0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  9:07 AM

عنوان : اسطوره ، ايدئولوژي ، نمايشنامه ( دو رويكرد به نمايشنامه نويسي جنگ )
نويسنده : فارس باقري
موضوعات مقالات :نمايشنامه و دفاع مقدس
ما چگونه به پديده ها نگاه مي كنيم ؟
نمايشنامه نويسان ما با پديده اي به نام جنگ كه سالها با آن درگير بوده ايم ، چگونه روبرو شده اند؟ وقتي خواسته ايم از دريچه آثار هنري و به طور خاص، نمايشنامه اين پديده را بررسي كنيم ، چگونه با آن برخورد كرده ايم ؟
شيوه برخورد نويسندگان ، شيوه نگاهشان را باز مي تاباند . در اين جا منظور از شيوه برخورد به معناي روشن شناختي و رويكرد و درك نويسنده نسبت به آن پديده مورد نظر است .اما كار از آنجا سخت تر مي شود كه بخواهيم از ميان آثاري كه درباره جنگ نوشته شده است اثري برتر را بررسي كنيم . پس ما به سراغ شيوه هايي كه نويسندگان ما با اين پديده روبرو شده اند ، مي رويم تا بدون هيچ حكمي درباره آثار، آن را بررسي كنيم .
ذهن انسان چگونه فعاليت مي كند ؟ تا كنون ذهن انسان به دو شيوه به امور در جهان مي انديشيده است انتزاعي و عيني ( كاربردي ) . ( مجموعه مقالات ابوالحسن نجفي درباره زبان شناسي )
امروز در جوامع پيشرفته ، انسان در پيچيدگي هاي اين جوامع آن چنان حل شده است كه اين نوع فعاليت ( انتزاعي ) را جزء لاينفك زندگيش مي داند و فعاليت نوع دوم ( عيني – كاربردي ) را از ياد برده است فعاليتي كه از همان بدو تفكر بشر و در جهان اسطوره اي با او بوده و جهان پديده ها را با آن مي فهميده است شايد با مثالي بتوان اين روش ها را توضيح داد :
فرض كنيم ما عده اي ميهمان دعوت كرده ايم اولين عمل ما چه خواهد بود ؟ بايد براي آنان صندلي هايي به اندازه در نظر بگيريم پس ما مي خواهيم به تعداد ميهمان هايمان صندلي داشته باشيم . اولين راه اين است كه بينديشيم و بگوييم تعداد ميهمانان چند نفر است ، بنابراين ، تعداد صندلي ها هم بايد همان قدر باشد اين شيوه تفكر به مساله ( پديده ) ، روش انتزاعي است كه انسان در برابر پديده ها به كار مي برد (obstract) .
نوع ديگر ، راه عملي و كاربردي آن است ، يعني فعاليت ملموس و عيني آن . انسان بدوي ، بيشتر با اين نوع فعاليت سر و كار داشته و اين نوع فعاليت اساس و پايه فكري او را پي مي ريخته است . Concrete
پس در روش انتزاعي ، ما با اعداد ( تعداد ميهمانان ) سرو كار داريم . اعداد در عالم خارج وجود ندارند و بيشتر ، امري انتزاعي اند : ده نفر = ده عدد صندلي
اما در روش عيني ، ما با افراد سروكار داريم ؛ افراد عيني : صندلي حميد ، صندلي امين ، صندلي افشين ، ..... نه اين كه بدانيم آنها چند نفر هستند و بدانيم چند عدد صندلي نياز داريم بلكه مي گوييم اين صندلي براي امين و اين صندلي براي افشين و ....
در فعاليت نوع دوم ، ما با عين مساله روبرو مي شويم و با واقعيت ملموس و طبيعت اشيا و پديده هاي واقعي سروكار داريم انسان بدوي ، اين گونه با جهان و پديده هاي آن روبرو مي شده است .
در هنر ادبيات نيز انسان با اين نوع فعاليت روبرو مي شود : روش عيني و كاربردي و ملموس و جزئيات آن پديده .
اما پيچيدگي تمدن امرزوي ، انسان را روز به روز از آن فعاليت عيني و كاربردي انساني كه در جهان اساطيري مي زيسته ، دور مي كند . دور شدن انسان از عينيت و اجزاء پديده ها به معناي فاصله گرفتن او از طبيعت و واقعيت آن ها است .
اثر هنري و خلق نمايشنامه با وجود آن كه در جهان انتزاعي روي مي دهد ، اما انسان را بر مي گرداند به سمت واقعيت و طبيعت ملموس و وعيني پديده ها ، در واقع خلق نمايشنامه يعني رجعت انسان به سمت جهان و عينيت پديده ها ، نه محتواي انتزاعي آنها انسان بدوي در جهان اساطيري مي زيست .به نظر بايد اين جهان را توضيح داد .
اسطوره چيست ؟
اسطوره سرگذشتي راستين است كه در زماني ازلي رخ داده و به گونه اي تخيلي و نمادين مي گويد كه چگونه چيزي پديد آمده ، يا از ميان رفته است و يا وجود دارد . جوامع ابتدايي ، تفسير خود از پديده ها را به شكل اسطوره از جهان بروز مي دادند باورهاي ديني انسان نخستين از اسطوره ها آغاز مي شود ودر زمان هاي متاخرتر به گونه اديان نمود يافته است پس دين و دانش از نخستين داشته هاي انسان نخستين است كه گستره اسطوره اي خاصي را بنيان نهاده اند .
اسطوره بني ديني و فلسفي دارد . البته نه فلسفه در معناي امروزين ، بلكه استدلالي تمثيلي از جهان پيرامون بود كه سرچشمه ها را مي كاويد . اسطوره روش شناختي و فهم علمي پديده هاست نوع نظام انديشيدن و ساختار فكري است اسطوره ميان نمادين ، ابوالقاسم پور ، سروش ) و ( اسطوره بازگشت جاودانه ميرچا الياده بهمن سر كاراتي )
اما در عصر حاضر كه انسان در دوره اسطوره اي زندگي نمي كند ، اسطوره به چه معناست ؟ از نظر فيلسوفان معاصر ، اسطوره نمي تواند يك ابژه يا يك مفهوم يا يك ايده باشد . بلكه اسطوره اسلوبي از دلالت يك روش است نظامي از انديشيدن و رويكردي علمي براي شناخت پديدهاست . اسطوره امروز ، رولان بارت ، شيرين دخت دقيقيان ، نشر مركز ) و ( اسطوره و تفكر مدرن ، كلود لوي استراوس ، فاضل لاريجاني و علي جهان پولاد ، فرزان )
ايدئولوژي چيست ؟
ايدئولوژي داراي نوعي اطلاع ( نه آگاهي ) است . اين اطلاع ، فاقد تعقل ناب است . نوعي شبه علم است . ايدئولوژي در مواجهه با هر پديده اي با گزينش از يك معرفت كلي و اجتهاد در آنها به تركيب ثابتي از معارف مي رسد تا بر فهم علمي و ديني ، نقطه پاياني قرار دهد . اگر چه ايدئولوژي نوعي شبه علم مي سازد و محصول علمي آن نيز به خلق جامعه اي اتوپيايي و فردي ايده آليست مي انجامد ، اما چنين جامعه و فردي كه بن مايه هاي فكري خود را از ايده آليسم و آرمان گرايي مي گيرد ، عملا در واقعيت متوقف مي ماند از اين رو حكم درباره واقيت و خلوص يك پديده ، آغشته به نوعي تحكم و سكون و استبداد است ايدئولوگ ها و اتوپيائيست ها وقتي امكان تحقق ايدئولوژي خود را نمي يابند ، خود را در جزيره خيال و خيالبافي خود محصور مي كنند .
پس ايدئولوژي در برابر هر پديده اي كه قرار مي گيرد با پيش فرضي يقيني به سراغ آن پديده مي رود و اين پيش فرض هميشه مانع شناخت واقعي پديده مي شود چرا كه قبل از آن كه چيزي را در درون آن پديده كشف كند با پيش فرض خود ، آن را از قبل اختراع كرده است ( عقل افسرده ، مراد فرهادپور ، طرح نو )
اما نظام فكري كه در اسطوره بدان اشاره كرديم به سرچشمه ها و اجزاء آن پديده مي پردازد و آن را چون آتش از نو كشف مي كند .
حال بايد پرسيد كه اين دو روش به عنوان دو نظام انديشيدن ، چگونه با پديده ها برخورد مي كنند و چگونه مجهولات خود را پاسخ مي دهد ؟
در نظام اول ( اسطوره اي ) هميشه با پرسش روبروييم پرسش از خاستگاه ها و روابط و عناصر تشكيل دهنده آن پديده ، پي جويي ميش ود ( مي تواند جهان متن يا جهان واقعيت باشد ) روابطي كه در مسير فهم ، آ را تجزيه مي كند و نسبت هاي ميان اجزاء آن را بررسي مي كند . اين نوع پرسش تكيه بر سببيت آن پديده دارد .
اما در نوع دوم ، ايدئولوژي هرگز پرسشي را بر نمي تابد نسبت به هر پديده اي پيش فرضي يقيني دارد. تكيه ايدئولوژي بر تبليغ و پروياگانداي كليشه شده است . چرا كه در مواجهه با هر پديده بر كليت ثابتي از امور و داده ها و ارزش ها تكيه مي كند و سعي دارد تا آن كليت را با ولع هر چه بيشتر گسترش دهد. همين يقين سخت و استوار ، تناقضات او را بر ملا مي كند .
در گذشته و به نوعي در امروز ، اسطوره وقتي در قالب نوشتار ادبي شكل مي گيرد، در سير تغيير خود، بدل به حماسه مي شود . حماسه اي كه بعدها از دل آن رمان مدرن و نمايشنامه هاي بي شمار بيرون مي آمد . اما ايدئولوژي ، در ساختار نوشتار ، با تغييراتي كوچك به نوعي شبه تاريخ مبدل مي گردد، ( دوره هاي تاريخي ) . ايدئولوژي – تاريخ و اسطوره – حماسه بر ساخته و باز توليد جدال و مواجهه انسان با خود با جهان و با ديگري و با طبيعت است اما در درون اسطوره – حماسه و ايدئولوژي – تاريخ ، هميشه وجه مشترك و معنايي مشترك وجود دارد كه بخش وسيعي از آن ها را انباشته و متورم كرده است جنگ ( اسطوره بازگشت جاودانه ميرچا الياده بهمن سركاراتي ) و ( افسانه اسطوره نجف دريابندري ، نشر كارنامه، ) و ( زير آسمانه هاي نور ، ابوالقاسم اسماعيل پور ، ميراث فرهنگي )
امروز كه ما از حماسه ها و شبه تاريخ ها اندكي دور شده ايم ، تنها در درون پديده ها و تاريخ و به معناي درست تر ، در بطن متن قرار داريم ، نمايشنامه .
حال بايد پرسيد تئاتر ( در كليت آن ) و نمايشنامه به عنوان بخشي از تئاتر، در برخورد با پديده اي به نام جنگ چگونه عمل مي كند ؟ در اين جا منظور از نمايشنامه ، نوعي نوشتار ادبي است كه داراي نظام فكري است و نوعي گفتار و فرم و روشي از تفكر است كه با پديده ها برخوردي ادبي دار . تكيه مقاله نيز بر اين گونه رويكرد و نتيجه حاصل از آن است .
اما اين دو نظام فكري به عنوان دو روش نگاه به پديده اي به نام جنگ چگونه در اثر ادبي نمايشنامه بازتاب مي يابد ؟
جنگ براي انسان پديده اي عام و كلي است يك بررسي ساده نشان مي دهد كه در طي تاريخ زندگي انسان بر روي زمين تنها دويست و هفتاد سال آن را انسان بدون جنگ سپري كرده است حجم بسياري از دوران هاي تاريخي و زندگي انسان را جنگ انباشته است هر جنگي كه در كشوري روي مي دهد ساختارهاي اجتماعي و قومي و جمعيتي و رواني آن كشور را تغيير مي دهد نمايشنامه به عنوان نوعي ادبي ، در مواجهه با اين اتفاق ، تغييرات اجتماعي ( زلزله در ساختارها ) را رصد مي كند و مي كاود و اين در شيوه نگرش و تكنيك هاي خود بازتاب مي دهد . ( جامعه شناسي جنگ ، گاستون بوتول ، هوشنگ فر خجسته )
بنا بر تعاريف گفته شده ، مي توان دو نوع نمايشنامه را در حوزه جنگ توصيف كرد :
يكم : نمايشنامه دستوري – تبليغي ( او – نويسنده – جهاني را توصيف مي كند )
دوم : نمايشنامه پرسشگرانه ( او – نويسنده – پرسشگرانه به جهاني مي انديشيد )
يكم :
هر جنگي كه روي مي دهد ، مردان در گير با آن جنگ ، در ابتدا با شكل تهييجي با آن روبرو مي شوند . دستگاه تبليغي آن كشور ، هر امري را به خدمت خود در مي آورد تا بتواند احساس فردي رزمندگان و احساس جمعي مردمان را تازه نگه دارد . آنها مدام احساس جمعي را به مركزيت مفهومي خود سوق مي دهند هنگامي كه اين دستگاه فكري بدون هيچ انعطاف و بدون هيچ دخل و تصرف در حوزه متن ( نمايشنامه) وارد مي شود ، جهان نمايشنامه را به سوي كليتي تهييجي و تبليغي مي راند چر كه غايت اثر ادبي را تهييج به امر و ايده اي مي داند كه آن را تبليغ مي كند . در اين گونه نمايشنامه ها ايده ، پر رنگ تر از اجزاي ديگر است . چرا كه نويسنده اي كه با اين دستگاه فكري مي نويسد ، نمي تواند از حادثه و پديده ها فاصله بگيرد و اجزاء و تركيب عيني و واقعي آنها را بشناسد ، پس به سوي كليت بخشي اين پديده مي رود و مركزيت را به محتوي مي دهد و مدام آن را باززايي مي كند در ادامه نيز ، نمايشنامه هايي در ظاهر ، متنوع اما در حقيقت يكسان را باز توليد مي كند و گاه از دل آنها شعارهايي را بر جسته مي نمايد تا چيزي را بيان و توصيف كند .
در اين روش ، نمايشنامه به ابزاري تبديل مي شود كه بايد محتوا و يا شعاري را بيان دارد در مقابل چنين اثري ، تماشاگر و خواننده نيز در فضا و حالتي جمعي غوطه ور مي شوند تا از طريق آن بتوانند به شكلي آييني يا آن ايده و محتوا هم نوا شوند پس در روش خود ، پيش از هر چيزي بر سطح اشياء و پديده ها مي لغزد و با اين سطحي نگري احساس مشترك و آمبيانسي كلي مي سازد تا آن كليت دستوري و يقيني را تعميم دهد و تقويت كند . اين نوع نوشتار ، معنا محور و ايده طلب است . اما به مرور زمان و با تغيير زمينه هاي تاريخي و اجتماعي ، معناهاي ضمني نمايشنامه اهميت خود را از دست مي دهند و در فضا دود مي شوند و به هوا مي روند . اين را بايد از خصوصيات اين نوع نوشتار دانست .
دوم : روش نظام مند اسطوره اي ، سويه اي ديگر دارد . در اين روش پرسش از بنيادهاي هر پديده و سببيت هاي آن آغاز مي شود اين كه چرا پديده اي بوجود آمد و ادامه يافت و بر پديده هاي ديگر چه تاثيري گذاشته است ؟ اين روش شناسي ، در هنگام نوشتن نمايشنامه ، به روشي براي تمهيدات نوشتاري نويسنده تبديل مي شود اين روش پيش از آنكه به معنا روي بياورد بر ساختمان و ساختار آن تمركز مي شود چرا كه در اين رويكرد هر پديده كليتي است انسجام يافته از اجزائي كه به شكلي كلي كنار هم قرار گرفته اند و با يكديگر در ارتباط و تعاملند و با وجود هستي مستقل ، بر يكديگر نيرويي وارد مي كنند و شكل خاص از روابط را بنيان مي نهند . چنانكه نمايشنامه نيز خود از اجزايي ساخته شده است و بر روابط دروني عناصر با يكديگر تكيه مي كند تا پديده اي منسجم را قابل فهم كند .
در روش اول ( دستوري – تبليغي ) هر پديده ، معنايي پيشين و از پيش تعريف شده دارد گويي پيش از آغاز ، پايان يافته است پس آن پديده معنايي يكه دارد و بايد آن معنا را بيان كند و گسترش دهد اما در روش دوم ( پرسشگرانه ) هر پديده كليتي است كه از اجزائي قابل تقسيم ساخته شده است و چيستي و اچرايي اجزاء و روابط آنها با يكديگر ، آن پديده را نيست به هر چيز ديگر متمايز مي كند با بررسي آن روابط و بنيادهاي آن و چرايي آن ، فهمي از پديده به وجود ميآيد نوشتن با اين رويكرد هر بار پديده را با خلق نمايشنامه اي تازه ، از نوع تعريف مي كند و رنگ تازه اي به آن مي دهد و آن پديده را داراي صداهاي متنوعي مي كند كه نسبت به تنوع جمعيتي و انساني مخاطب و تماشاگر گوناگون مي يابد .
اما روش يكم كه رويكردي معنا گرايانه و تقليل يافته به پديده ها را دارد ، وقتي حوزه نمايشنامه را با پيش فرضهايش مي انبارد ، آن نمايشنامه را به بلايايي دچار مي كند كه نافي و تناقض اين نوع ادبي است و يا آنكه نمايشنامه را به رساله و نطقي تنظيم يافته تبديل مي كند از آسيب هاي ديگر اين روش كه نمايشنامه را از نوع ادبي خود دور و يا خالي مي كند ، مي توان به موارد زير اشاره كرد :
الف ) راز آميز بودن :
خاصيت راز آميز بودن يك فضا ، در نمايشنامه ، كليت بخشي به آن فضاست تا جمعي را به حركت همگاني وا دارد ، اين فضا نمايشنامه را از چند وچون استدلال دور مي كند براي تقويت اين فضا راز آميز معمولا نمايشنامه نويس علت و سببيت رويدادها را به امري متافيزيكي ارجاع مي دهد اين ارجاع بيروني ، نمايشنامه را قائم به ذات بودن خود تهي مي كند امر متافيزيكي پيش از آن كه چيستي اجراء را بيان دارد فضايي كلي مي سازد تا مخاطب در درون آن به امري تهييج شود . اين امر به وفور در نمايشنامه هايي كه خوانده يا اجرا شده اند ، ديده ايم . زيرا با اين فضا سازي راز آميز ، به تعبير خود ، ديگران را با خود همنوا كرده اند . اما چنين كاري تنها راه گريز از تحليل و فهم پديده را باز نمي تاباند : بدين معنا كه گويي نويسنده ، پديده اي را تحليل نمي كند ، بلكه وصف مي كند زيرا فضاي راز آميز غير قابل فهم است .
ب ) عرفان گرايي :
منطق عرفان ، دل است نه سر . در حوزه عرفان ، نمايشنامه پيش از آن كه بتواند استدلال كند ، تن از استدلال مي زند . ( ما بي چونيم – پاي استدلاليون چوبين بوده ) نويسنده با داشتن اين روش ، علاوه بر گريز از پرداخت يك پديده ، به عرفان پناه مي جويد . در نتيجه ، پيش از آنكه به شخصيت راه ببرد ، تيپ سازي مي كند ، به جاي آن كه علت و روابط اجراء را بررسي كند ، طرح واره اي از آن پديده و انسان ترسيم مي كند . سقوط شخصيت هاي نمايشنامه به تيپ ، تنها مي تواند مخاطب را در محتواي كلي اثر غوطه ور كند.
ج ) نوستالژي :
ايدئولوژي مبدا و مقصدي براي خود متصور است . از آنجا كه هر امر ايدئولوژيكي ، با واقعيت پيوند سستي دارد و هر پديده را فقط به شكل يك ايده كلي مطرح مي كند ، با گذشت زمان ، آن مقصد دور تر مي شود زيرا آرمان گرايي محض هرگز مقصدي ندارد . دور از دسترس بودن مقصد ايدئولوژيك براي فرد ، احساسي از نوستالژي مي سازد . احساسي كه مدام از او مي خواهد تا در نبود مقصد به مبدا پيشي باز گردد امام انسان هرگز نمي تواند در گذشته زندگي كند . وجود بخش عظيمي از حوادث و رويدادها در گذشته ، در اين گونه نمايشنامه ها ، بلايي است كه رابطه اثر را با مخاطب امروز از هم مي گسلد . نمايشنامه بودن زمان حال نمي تواند بر پاي بايستد . آيا مي توان نمايشنامه را بدون زمان حال در نظر گرفت ؟ حتي در نمايشنامه آخرين نوار كراپ اثر بكت مخاطب اثر مدام با تاثير گذشته بر زمان حال روبرو است مخاطب ، با سكوت و بي سخني و انفعال اكنوني كراپ روبرو مي شود اين گذشته ، به صرف گذشته بودن ، معنايي ندارد . اما گريز از فهم پديده اي و پناه بردن به عرفان نويسنده را چندين بار از حقيقت دور مي كند .
د ) عدم انسجام طرح :
طرح با چرايي و سببيت يك پديده سروكار دارد نه توالي حوادث . هنگامي كه نمايشنامه اي با معنا و پيش فرضي يقيني نوشته مي شود با طرحي ضعيف و عدم انسجام طرح يا نبود طرح مواجه مي شود چرا كه با اين پيش فرض ، پديده ، مورد پرسش و ترديد و كاوش قرار نمي گيرد . بلكه امري يقيني و پذيرفتني قلمداد و به جاي تكيه بر سببيت حوادث ، بر توالي رويدادها تكيه مي شود . هر پديده اي بدون عليت و سببيت ، فقط در حد حادثه اي صرف باقي مي ماند . آيا جنگ فقط حادثه اي است كه روي داده و پايان يافته است . ؟
جنگ پديده اي چند وجهي است كه بايد آن را منشور وارد ديد . پديده اي با ابعاد متنوع و صبغه هاي گوناگون نه حادثه اي محض .
ه ) پرداخت تيپ :
هنگامي كه انديشه و معنا پديده اي از پيش آشكار و يقيني فرض مي شود ، در نمايشنامه ، انسان و شخصيت نيز حامل همان انديشه تك ساحتي مي شود ، انديشه اي كه بيش از آن كه شخصيتي را تمام ابعاد متنوع آن آشكار كند ، تنها به ترسيم طرح واره اي از نوعي كلي از آن نائل مي شود وقتي انسان را بدون تنوع و اجزاء و تناقض هايش در نظر آوريم . او را به درستي يا محتملا نپرداخته ايم . ابلكه انسان را در حد طرح واره اي يا پديده اي تك ساحتي تقليل داده ايم . با چنين نگاهي هرگز نمي توان انساني را در موقعيت پيچيده اي مانند جنگ قرار داد و نشان داد.
تئاتر به طور كلي و نمايشنامه به طور خاص ، سعي بر آن دارد تا انسان واقعي را در زمان و مكان و موقعيتي واقعي نشان دهد ( انسان عيني و ملموس در موقعيتي واقعي و عيني در عينيتي داستاني ، متني قرار گرفته است ) آيا دستگاه فكري كه براي هر پديده ، تعريف و پيش فرضي واحد دارد – ايدئولوژي – مي تواند انسان را در تمام ابعادش نشان دهد ؟ اين نوع رويكرد آيا بيش از آن كه تئاتري انساني باشد ، ايدئولويك نيست > تئاتري كه انسان را تهي از تنوع مي خواهد و او را تك ياخته اي مي بيند ؟ آيا جامعه اي كه تئاترش به سراغ داده هاي يقيني و از پيش تعريف شده درباره انسان مي رود و اين تعاريف و داده ها را به شكلي دستوري – تبليغي از تئاتر خواستار است ، به تئاتر نيازمند است ؟
با اين وجود مي توان پرسيد : نويسنده وقتي در برابر پديده اي به نام جنگ قرار مي گيرد مانند جنگ هشت ساله در كشور ما ، با تمام ابعاد و فراز و نشيب هايش و با تمام مردمان آن كشور كه جنگ را با گوشت و پوست و خون در يافته اند – با كدام دستگاه فكري به اين پديده نگريسته است ؟
آثار موجود سالهاي رفته و نيامده ، قضاوتي است بر رويكرد نويسندگان ما نسبت به پديده اي به نام جنگ كه سالها با آن عجين بوده ايم . رويكردهايي كه مي توان بنياد خود را بر پرسش از پديده ها بگذارد – رويكرد اسطوره اي – و بنابراين خود پديده را به سخن خواهد آورد . اما اگر آن پديده را از پيش مسلم و يقيني بدانيم ، ايدئولوژي اثر به سوي انشائي تاريخي خواده رفت .
اكنون مي توانيم همين پرسش را از خود بپرسيم ، ما چگونه مي نويسيم ؟

منابع:
1. اسطوره امروز،رولان بارت،شيرين دخت دقيقيان،نشر مركز1375
2. عقل افسرده،مراد فرهاد پور،طرح نو،1378
3. جامعه شناسي جنگ،گاستون بوتول،هوشنگ فرخجسته،1368
4. اسطوره،بيان نمادين،ابوالقاسم اسماعيل پور،سروش 1377
5. جامعه نمايش،گي دبور،بهروز صفدري،آگاه،1382
6. زير آسمانه هاي نور،ابوالقاسم اسماعيل پور، ميراث فرهنگي 1382
7. افسانه اسطوره،نجف دريا بندري، نشر كارنامه،1379
8. اسطوره بازگشت جاودانه،ميرچا الياده،بهمن سركاراتي 1378
9. اسطوره و تفكر مدرن،كلود لوي استراوس،فاضل لاريجاني و علي جهان پولاد،فرزان 1380
10. مقاله هاي ابوالحسن نجفي در باب زبان شناسي و...

منبع: كتاب نت گمشده/ مجموعه مقالات چهارمين همايش پژوهشي تئاتر مقاومت/ به كوشش و ويرايش محسن بابايي ربيعي/انتشاراتانجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها