0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  9:04 AM

عنوان : حماسه ، حماسه سرايي ايراني و درام مقاومت و حماسي
نويسنده : دكتر سيد مصطفي مختاباد
موضوعات مقالات :نمايشنامه و دفاع مقدس
شناخت انديشه حماسي نيازمند مطالعه اي ژانريك است تا سير تحولات ، تبار شناسي و مهمتر از همه ، دگرديسي تاريخي آن آشكار گردد . حماسه ، پديده اي يگانه است ؛ هنر و بياني با قدرت مفاهمه عجيب كه قادر است حيات انساني را شكوفا سازد . پس هر رويدادي حماسه قلمداد نمي شود . از منظر تاريخي ، حماسه هنري كاربردي ، اصلاح گر ، انسان گرا و ضد هر گونه تخريب و تصنع است . نمونه ممتاز آن ، درام كلاسيك يوناني است ؛ اخلاقي و جنسيتي او در صحنه جان مي بخشد تا بدين صورت رشد هر نوع رفتار و كردار ناموزون زمانه اش را محكوم نمايد .
درام معاصر نيز قهرمان حماسي را با ظرافت و تكنيك برتر خلق مي كند ولي جنبه هاي ناپسند و زشت زندگي انساني ، آنچنان نكوهيده نمي شود ؛ چرا ؟ آيا اين غفلت ، ناشي از تسليم انسان امروزين ، برابر غول تكنولوژي و ابزار سرگرم سازي محض است ؟ آيا بي اعتنايي به ارزش هاي مسلم اخلاقي و معنوي چنان وفاداري ، ايثار ، فداكاري ، مقاومت ، انسان دوستي و خانواده گرايي ، بيانگر غلبه فرهنگ مصرف و مصرف گرايي است ؟ پس اگر هنر اصيل ، پادزهر روزمرگي است ، چرا زيبايي هاي غايي و مهمتر از همه ، نگاه حماسي ، در هنرهاي مدرن برجسته نمي شود ؟ چرا معنا و مفاهيم ، از اهميت ساقط مي شوند ؛ مفهيم معنادار و معنا باخته مي گردند ؛ قوانين ، قواعد و اصول اساسي بيان زيبا شناختي قديم و سنتي در هنر ؛ نادديه انگاشته مي شوند ؟
ژان فرانسواليوتار ، نظريه پرداز بزرگ انديشه فلسفي ـ هنري پشت مدرنيسم ، در اثر ارزشمند خود با عنوان " وضعيت پست مدرن : گزارشي درباره دانش " در تبيين اين وضعيت مي گويد :
جهان امروز در واقع پيشتاز در بيان نا ممكن و معنا باختگي است ؛ اين جهان زباني پرادو كسيكال و نگاهي انكار گرا دارد ، هنرمند و نويسنده چنين جهاني كه بايد آن را پست مدرن ناميد ، خويشتن را ساحت فيلسوفي مي انگارد ، او متن ، اثر و خلاقيت هنري خود را فارغ از هر گونه قواعد پيشيني مي شمرد زيرا هنر او بايد نافي قواعد و قوالب باشد ؛ يعني اثر هنري ، خود قاعده است و بس . پس خلاقيت ، مساوي با قانون ، قاعده و سبك است .
امروزه نگاه پست مدرنيستي در بيشتر حوزه هاي تفكر و خلاقيت چون اقتصاد ، هنر ، معماري ، ادبيات ، فيلم ، تئاتر ، تلويزيون و موسيقي ، نه تنها در جهان غرب بلكه در كشورهاي پيراموني پديدار شده است و حالا پرسش اساسي اين است ؛ آيا صرف حضور چنين نگاه فلسفي ـ هنري و پذيرش آن ، قادر خواهد بود تغيير زيبا شناختي و دگر ديسي دروني ، در جوامع و انديشه انساني ايجاد كند ؟ بسياري از منتقدان عقيده دارند هنر مدرن ، در بشر تغيير نگاه و رانش اخلاقي ايجاد كرده است ؛ به همين نسبت ، هر آنچه انسان از زينت اخلاقي و نگاه سنتي زيباشناسانه فاصله مي گيرد ، ناخواسته به جنبه هاي منفي هنر مدرن كمك مي كند . ولي هنر متعالي و ساحت حيات سنتي ـ همچنان ـ وجود مند هستند اگر چه به سبب حضور ذهنيت مديا كراسي ـ يا به تعبير " بودريا " ، گسترش و نفوذ رئاليسم شديد رسانه اي ـ روان و ضرباهنگ تاريخي جوامع ، دچار اختلال شده اند اما بايستي اين معادله ، تغيير يابد ؛ يعني سنت هاي ارزشمند هنري ، نياز به باز تعريف و باز شناخت دارند تا خلا و خشونت نسل امروز ، به ارزشمندي هايي چون حماسه تبديل شوند .
حماسه
مطالعه سير تحول ، تطور و تكوين انديشه حماسي ، نشانگر پايداري عناصر اساسي آن ، در بازه هاي فرهنگ و زماني از نسلي به نسلي است و تنها ، ساخت حماسه ، از زبان شفاهي به مكتوب تغيير چهره داده است .
تعريف حماسه امري چندان ساده نيست چون بايد در برگيرنده همه اشكال تكامل يافته آن از شعر ، درام ، رمان تا سينما باشد . نخستين تعريف جامعه تطبيقي از حماسه را ارسطو ارائه كرد :
اما حماسه ؛ مشابهتي كه با اثر تراژدي دارد ، فقط در اين است كه آن نيز يك نوع تقليد و محاكات است بوسيله وزن ، از احوال و اطوار مردمان بزرگ و جدي ، ليكن اختلاف آن با تراژدي ازين بابت است كه همواره وزني واحد دارد ، و شيوه بيان آن نيز بر خلاف تراژدي ، نقل و روايت است نه فعل و عمل ... در صورتي كه حماسه از لحاظ زمان محدود نيست ؛ عناصر و اجزائي كه در حماسه هست ، در تراژدي هم موجود است .
از زمان ارسطو تا به امروز تعاريف بسيار از حماسه صورت گرفته است . جان كوين نيومن ـ از صاحبنظران عرصه حماسه شناسي ـ در كتاب معتبر " سنت حماسه كلاسيك " تعريف و تبييني جامع از حماسه دارد ؛ او حماسه را از زبان فرهنگ جهاني مي داند ؛ نوعي ژانر كه با تراژدي ، كمدي ، رمان و حكايت متفاوت است ؛ قصه ، شعر يا روايتي بلند در وسعتي عظيم ، درباره قهرماني آرماني ، كه در نبردي سرنوشت ساز ، عظيم ، ملي و بشري شركت نموده است و در اين ميدان جدال با خصم ، روايت عمل ، زبان ، كردار و شخصيت او بازگو مي شود . نيومن همچنين معتقد است زبان حماسه ، از قالب شعر ، درام ، رمان تا به فيلم تغيير چهره داده است و آيزنشتاين و بودفكين خالقان حماسه مدرن در زبان سينما هستند .
از سويي ديگر ، نويسنده و منتقد نام آور قرن بيستم روسيه ـ ميخائيل باختين ـ تاويلي كاملا متفاوت و مدرن از حماسه دارد :
حماسه ـ آنچنان كه به عصر ما رسيده است ـ فرم و ژانري كامل و تمام شده است ؛ ساختار آن متعلق به جهان گذشته است ؛ جهاني كاملا ديروزي ؛ روزگاري كه به آغاز شكل گيري كشورها و زمان هاي آغازين ربط دارد و نه جهان امروز و روزگار نو .
باختين حماسه را پديده اي ديروزي مي شمرد ؛ سنتي غير قابل تعريف در جهان امروز كه با تجربه ما پيوندي ندارد . چار باختين چنين ديدي را دنبال مي كند ؟ چون او به ديالوگ نظر دارد ! باختين حماسه را مونولوگ مي داند ؛ فرم ادبي تكصدايي كه با خواننده چند صدايي امروز بيگانه است . ولي با همه اين تفاصيل باختين در مورد كاربرد حماسه در فرهنگ و جهان مدرن ، با صاحبنطران موافق حضور حماسه در جهان امروز ، چندان مناقشه اي ندارد ، او با منتقدانش در مورد نقش شش عنصر اساسي حماسه هم صداست :
1. پلات يا پي رنگ بسيار ساده و غالبا بر اساس داستان عاميانه ، فولكور ، يا با جانمايه هاي تاريخي ، اسطوره اي .
2. تم حماسه بر مبناي مواجهه با مشكل جهاني ، انساني يا مادي است .
3. قهرمان ، فردي با موجوديت و شمايل فراتر از جهان انساني در تراز ملي و جهاني است .
4. سبك و قالب حماسه ، برافراشته در قامت سادگي ، با تبييني روشن است كه پرسپكتيوي شكوهمند دارد .
5. صحنه حماسي عظيم ، در برگيرنده كشوري ، جهاني يا گيتي است .
6. زبان حماسه ، بسيار استادانه ، سرشار از تكنيك عروضي و شاعرانه است .
باختين همراه با اكثر صاحبنظران حماسه شناس،ضمن تأييد شش عنصر حماسي،دوگونه حماسه را شناسايي و جداسازي نموده است:كهن و هنري.
- حماسه كهن يا شفاهي، متعلق به سنت شفاهي است كه بوسيله شاعراني چون فردوسي در شاهنامه و هومر در ايلياد و اوديسه از زبان مردم عامي جمع آوري شده است.
- حماسه هنري،بوسيله يك فرد شاعر و هنرمند نابغه خلق شده است همانند ايندوژيل،كمدي الهي دانته،بهشت گمشده ميلتون،جنگ و صلح تولستوي و يا موبي ديك ملويل
حماسه سرايي ايراني
براي شناخت دقيق تبار حماسه در فرهنگ و ادبيات ايراني،موفقترين منبع،شاهنامه فردوسي است كه مي توان با دقت و ظرافت در آن كاويد و چشم انداز ظهور،تحول و تكامل حماسه ايراني را به خوبي مشاهده كرد.
شاهنامه كه تصويري روشن از جامعه كهن ايران است، به راستي،شرايط حاكم اجتماعي، سياسي و رواني انسان ايراني آن روزگار را تصوير كرده است؛تصويري از تاريخ با رنگ آميزي بر وحدت ايرانيان. در شاهنامه،حياتي ترين نياز ايرانيان،يعني پيدايش قهرمان و قهرمانان تشريح مي شود.
فردوسي اين اثر فناناپذير را كه عصاره تفكر،احساس و انديشه انسان ايراني است،از تاريخ و تمدن ملي ايراني وام مي گيرد و با انديشه خود مي آميزد. منابع فردوسي آثاري چون خداينامه،شاهنامه ابومنصوري و روايات دهقانان و نقالان يا گوسان هاست.
ز گفتار دهقان كنون داستان بپيوندم از گفته باستان
به گفتار دهقان كنون بازگرد نگر تا چه گويد سراينده مرد
(فردوسي 1370،124)

شاهنامه،اثري حماسي است كه خود به خود به آزمايشگاه ايده آل ها و حقايق مردم روزگاران تبديل گشته است،مردم ايران در آيينه اين اثر نه تنها تاريخ گذشته خود،بلكه زندگي و اسرار نهفته در آن را مي يابند.
شاهنامه،داستان چهار خاندان شاهي است: پيشدادان"اسطوره اي" ،كيانيان"افسانه اي"،اشكانيان و ساسانيان"تاريخي"، و در اين ميان،دوره قهرماني نيز هست كه از عصر اسطوره تا زمان تاريخي ادامه مي يابد. دوره قهرماني،متعلق به سيكل سيستان است و در مورد جنگ رستم عليه دشمنان،بيگانگان(تورانيان)،دشمن خارجي و ديو سپيد اسطوره اي. در اين جنگ ها رستم از نيروي آسماني براي غلبه بر دشمنان مدد مي جويد.
بخش اول شاهنامه،اسطوره اي است كه درمورد كيومرث به عنوان اولين پادشاه،سپس هوشنگ"پرومته ايراني"،تهمورث و سرانجام جمشيد صاحب" فر" و خالق نوروز سخن مي راند. جمشيد به سبب دارا بودن قدرت و شكوه فراوان- همانند همه شاهان- خدا را فراموش مي كند و دچار كبر و غرور مي شود و همين امر باعث بلا بدبختي مردمش مي گردد و در نهايت، زمينه ساز به قدرت رسيدن يك فرد بيگانه و شيطاني به نام ضحاك در ايران مي شود.
كيومرث آن شاه يزدان شناس ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس
(فردوسي،1370،22)
فردوسي به خوبي آشكار مي سازد فساد انساني،اجتماعي و اخلاقي در جامعه ناشي از تكبر،غرور و خداانكاري است كه تماميت نظم و ثبات اجتماعي را به هم مي ريزد. تفكري جهان شمول كه در آثاري بزرگ همچون هنري پنجم،مكبث و هملت بيان شده است.
فردوسي بذر قهرمان آفريني را در شرايط مساعد،بستر مناسب و مقطعي از جامعه اياني- كه مجموعه آن آمادگي ها،ضحاك را مي پروراند- مي كارد. از آن بذر، قهرماني چون كاوه آهنگر جوانه مي زند،مي بالد و شاخ و برگش سايه آرامش بر جامعه ستمديده مي گستراند. اگر چه مرد آهنگر،در جامعه ي اسطوره اي، به تنهايي قادر نيست نظام فساد را دگرگون كند،پس بايد به سراغ نيرويي برود كه برخوردار از فر باشد و صاحب فر،فريدون فرهي است. در اين مرحله از روند ادبيات حماسي،هنوز به ساحت قهرمان واقعي- فردي كه اقدامي را تماما با اراده خود انجام دهد- دست نيازيده ايم، اما ديري نمي پايد كه زال- پدر رستم- به دنيا مي آيد و با كمك سيمرغ پرورش مي يابد. به اين ترتيب،به نوعي ديگر از قهرمان در ادبيات دست مي يابيم؛" پهلوان حكيم" ؛فردي كه حضور حكيمانه اش در راستاي سرنوشت جامعه ايران بسيار ارزنده و مغتنم است زيرا مقدمات ظهوور قهرمان قهرمانان- رستم دستان- را نيز مهيا مي نمايد. از زال فرزندي تحويل جهان مي گردد كه نماينده فرهنگ،عظمت روح پنهان و عالي ترين ايده آل يك جامعه است.
با زايش رستم، در ادبيات حماسي ايران، نوعي رنسانس پديد مي آيد. رستن شخصيتي چند بعدي دارد؛ او چون جوليوس سزاز قدرتمندانه با نيروي بيگانه مي جنگد،همانند هملت حساس، دروني و با فكر عمل مي كند و با فساد داخلي و خارجي سر آشتي ندارد. او پدري همانند لير است كه مرگ فرزند را به چشم مي بيند و چون لير زندگي را در پوچي لمس مي كند اما در مسير نبرد در پليدي و پرستش عشق و پپاكي و تقويت خوبي سستي به خود راه نمي دهد. او همانند اتللو يك قهرمان تراژيك است،اما بايد كليه سختي ها و بدي هاي زندگي قبل از مرگ را تحمل مي كند. او مردي است كه از همه خوبي هاي درونبرخوردار است و همه برتري هاي يك قهرمان تراژيك را داراست.
رستم فردي چندگانه و چون قهرمان تراژدي هاي يونان و روم مظهر و نماد يك ملت است، او عنصري جهان شمول و قهرماني است كه عصاره فرهنگ و هويت ايران و ايراني در او تجلي مي يابد. او همانند كاوه، در مبارزه با بدي حركت مي كند تا به مردم كمك نمايد و آنان را از شر پليدي رهايي بخشد،اما برخلاف كاوه،بدون حمايت و به تنهايي قادر است دشمن را از ميان بردارد.رستم به مرتبت يك قهرمان كامل و تمام عيار دست مي يابد و با او عنصر قهرمان به كمال مي رسد. او دشمنان را تار و مار مي كند و تاب مقاومت از هر نيرويي مي ستاند. پس سمبل نجات و رهايي ايران مي شود.
به رستم چنين گفت آن شهريار كه اي نيك پيوند پروردگار
ز هر بد تويي پيش ايران سپر هميشه چو سيمرغ گسترده تر
(فردوسي 1370،97)

در شاهنامه به طور دقيق شش عنصر دراماتيك ارسطويي يافت مي شوند كه مي توان آنها را در بيشتر داستانها شناسايي كرد.به واقع شاهنامه مي تواند جانمايه اي غني براي ادبيات نمايشي حماسي امروز ما محسوب شود؛ با رجوع به داستانهايي چون ضحاك و كاوه،رستم و سهراب،رستم و اسفنديارو بي شمار داستانها و معاصرسازي آنها،مي شود حقيقت درام حماسي را به عنوان يك نياز اساسي جهان نمايش امروز روايت كرد.
درام مقاومت حماسي
در تاريخ ادبيات نمايشي،ردپاي گونه رهايي متفاوت از درام ديده مي شود؛در يك توافق،درام مقاومت نيز مي تواند در اين مسير قرار گيرد،چون مقاومت در ذات خود گونه اي تضاد و كشمكش ميان دو نيروست؛به همين دليل سرشت آن،ماده اي خاصي براي درام است. درام مقاومت،برخي ويژگي هاي خود را از جهان تراژدي وام مي گيرد و برخي را از جهان حماسه.
مفهوم مقاومت،پيروزي نهايي را در سطح كلي و در درازاي روزگار برپا مي دارد و از اين طريق گامهايي به سوي دروازه حماسه بر مي دارد و در سوي ديگر،اساس فاجعه را در اندازه فرد و زماني كوتاه بنياد مي نهد كه خود حركتي به سوي تراژدي است.
به واقع درام مقاومت ضمن آنكه ذات گراست،در وضعيتي ويژه قرار دارد؛زيرا همانند تراژدي كه از حماسه بهره مي برد ولي حماسه نيست،درام مقاومت نيز ضمن پيوند با جهان تراژدي و حماسه ،مفهومي مستقل دارد تا بدين صورت مفاهيمي چون مرگ،جانبازي و شهادت را باز توليد نمايد. با توجه به رويكرد و نگاه تلفيقي فوق مي توان منظري و طرحي نو درانداخت و بين درام و مقاومت انديشه حماسي ايران پيوندي ايجاد كرد؛همچنان كه تعزيه برتراويده از حماسه حسيني روايت،مقص و ذهنيت حماسي ايران است.پس درامي با عنوان درام مقاومت حماسي مي تواند دستمايه خلق آثار دراماتيك نو و متفاوت باشد؛نگاهي كه يك سوي آن جبهه هاي جنگ ايران و عراق، سوي ديگر آن حماسه كربلا و چشم انداز ديگر آن رويدادهاي شاهنامه اي است.
عنوان ديگر درام مقاومت حماسي مي تواند درام حماسي معماري باشد؛نوعي درام كه توازني بين گذشته و حال ايجاد مي كند؛يعني فرم و محتوا از گذشته و حال انتخاب مي شوند ولي شكل و بيان نوستالژيك يا احساساتي ندارند؛گذشته،ساده است ولي اين گذشته زندان حال نيست بلكه انديشه گذشته به حال،زيبايي مي بخشد چون مفاهيمي كه از گذشته انتخاب مي شوند،اگر به زبان هنري تغيير نيابند،گذشته زندان حال مي شود.در زبان درام معمايي،فكر كانوني،يعني بهره مندي از انديشه سنتي براي پيوند با حال و خلق زيبايي برتر. با چنين ديدي در خلق آثار دراماتيك مقاومتي حماسي مي توان ستيزي ايجاد كرد تا حياتي نو در درام ما شكل بگيرد؛حياتي كه در گونه اي بازخواني از رشادت ها،جانبازي ها،فداكاري ها و مقاومت فرزندان ايران زمين از سپيده دمان تاريخ تا روزگار جنگ تحميلي ايران و عراق است. روايتي متفاوت و معمايي كه بر دل مخاطب صحنه امروز نقش بندد. برشت در آثار حماسي خود جهاني معمايي دارد در نمايشنامه زن خوب سچوان،" شن ته زن" خوب مي گويد: مرد ناخشنود،برادر تو مورد تجاوز قرار گرفته است و تو چشمانت را بسته اي. در چنين شرايطي در تئاتر حماسي،جامعه مورد كشف و شهود قرار مي گيرد.اين نوعي طعنه و بدبيني است كه طبعا فرد گرايي را ناديده مي گيرد و كل جامعه دعوت به انديشه،فكر،قيام و دفاع مي شود.آيا درام مقاومت غير از تجربه هنرمندانه و يا خلق دوباره تجربيات هنرمندانه ميادين نبرد چيز ديگري است؟تجربه اي كه به زبان تاريخ،فرهنگ،زيبايي و مهمتر از همه، زبان و انديشه ايراني آميخته مي شودد تا گونه اي جان بخشي هنري شكل گيرد؛نوعي خلاقيت بكر كه در بيان معمايي،هنري و حماسي است يعني تركيب و تلفيقي از فرم و معناي درهم تنيده و متفاوت. جويس در اوليس جهاني معمايي و يا مفهومي معمايي-حماسي خلق مي كند كه ريشه در گذشته و حال دارد. او با بازخواني اوديسه هومر،ضمن حفظ عناصر كلاسيك،به گونه اي مفاهيم ايرلند امروز را نوآفريني و بازآفريني مي كند.پس ما نيز مي توانيم با نگاهي به جنگ تحميلي،مقاومت و ايثارگري جوانان و شجاع مردان خود كه عامل و پيروزي هاي بي نظيري گرديد به بيان و زبان تعزيه و تلفيق اين دو با شاهنامه به يك تركيب متفاوت هنري و معمايي امروزي به نام درام مقاومت حماسي دست يابيم.

منابع:
1. ارسطو،فن شعر.عبدالحسين زرين كوب.بنگاه ترجمه و نشر كتاب.1353
2. بنتلي، اريك. زن خوب سچوان. دانشگاه مينياپوليس 1963
3. فردوسي، حكيم ابوالقاسم. شاهنامه. سعدي.1370
4. كيا. خجسته. شاهنامه و تراژدي آتني، علمي- فرهنگي1369
5. مختاباد، مصطفي، تأويل درونمايه مقاومت در چند اثر نمايشي مدرن، انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس"تماشاي ناورد"1381
6. bakhtinM.M. the dialogic imagination. Austin :university of texas press 1981
7. felemingmargaret.teaching the epic
.urbana:national council of English 1974
.guddon A. ed .apictionary of literary terms
.london:andre deutsch publisher 1979
8. lyotrad. Jean-francois.the postmodern condition:areponton knowledge .minneapolis: Minnesota.univercity press.1984
9. newman. john Kevin. the classical epic tradition
.madison:university of Wisconsin press.1986
10. oinas feliy j.ed .heroic epic and saga
.blomington: Indiana univercitu press.1978


منبع: كتاب نت گمشده/ مجموعه مقالات چهارمين همايش پژوهشي تئاتر مقاومت به كوشش و ويرايش محسن بابايي ربيعي/ انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها