0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
پنج شنبه 31 فروردین 1391  12:42 AM

عنوان : بررسي جايگاه زنان ايثارگر در ادبيات نمايشي دفاع مقدس
منابع : منبع: اداره امور هنرهاي نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد
موضوعات مقالات :تئاتر و ايثار و شهادت
هر چند زماني كه نويسنده قلم را واسطه ذهن مي كند مي خواهد شخصيتي زاده شود و او با لذت تمام موجود متولد شده را به جهانيان عرضه كند اما نويسنده دوران مشقت باري را قبل از تولد شخصيت طي مي كند كه اگر شكل گيري جنين (شخصيت) با مراقبت آگاهانه صورت نپذيرد موجود تولد يافته ناقص و نامتناسب خواهد بود لذا نويسنده موظف به يادگيري و تسلط به روشهاي مراقبت از جنين (شخصيت) است اين مقاله سعي دارد از منظرگاهي ديگر به يكي از روشهاي شخصيت پردازي تمركز كند و در قياس ، به جايگاه زنان ايثارگر در نمايشنامه هاي دفاع مقدس دستيابي نسبي داشته باشد :
شخصيت اصلي آيا كنش گر است يا واكنشي؟! به عبارت ديگر بين محركات محيطي و شرائط و موقعيتي كه نويسنده خلق مي كند شخصيت از آزادي انتخاب برخوردار است يا صرفاً واكنش نشان
مي دهد. اگر شخصيت كنش گراست لاجرم از چهار عنصر اساسي تخيل (خلاقيت) ، خودآگاهي ، وجدان (توان تشخيص) و اراده مستقل برخوردار است. و اگر واكنشي است دچار يكي از گونه هاي نگرش جبرگرايانه است او يا مبتلا به جبرگرائي ژنتيكي است و وراثت و خلقت بدوي خود را مسبب سرنوشت پيش آمده مي داند يا از جبرگرائي رواني رنج مي برد حتي اگر خود بدان آگاه نباشد به عبارت ديگر شرائط دوران كودكي و رفتار پدر و مادر و خانواده را مسبب وضعيت بن بست وار خود تلقي مي كند و يا دچار جبرگرائي محيطي است و شرائط كاري ، تحصيلي ، اجتماعي و محيطي را مسبب انفعال خود مي بيند در هر صورت شخصيتي كه بر اساس جبرگرائي خلق مي شود در نهايت قرباني است نه قهرمان ، چنانكه نمونه هاي فراواني در تئاتر معاصر از آثار يوجيل اونيل ، آرتور ميلر ، تنسي ويليامز ، ساموئل بكت ، ژان پل سارتر و ... مي توان نام برد كه اساساً هاماريتا يا نقطه ضعف شخصيت در شكل گيري باور است لذا اساس ديدگاه اين نوع شخصيتهاي با سرنوشت غمبار را جبرگرائي تشكيل مي دهد بنابراين سرنوشت محتوم اين گونه شخصيت يا ماندن در وضعيت انفعال است يا خودكشي است در اين نمايشنامه ها وضعيت انفعال در شخصيت واكنشي به دو صورت نمود پيدا مي كند يا فرد محكوم و كشته مي شود مثل شخصيت (ينك) در «گوريل پشمالو» چرا كه اين كاراكتر فاقد خلاقيت لازم براي بدست گرفتن ابتكار عمل است لذا اقدامات عصيان گرا يا نه او كاري از پيش نمي برد و منجر به مرگ او مي شود. و يا كاراكتر در وضعيت مونوتن (يكنواخت) يا اصطلاحاً پوچ گرايانه خود مي ماند مانند دوولگرد نمايشنامه « در انتظار گودو » نوشته ساموئل بكت كه فقدان اراده مستقل از آنها شخصيتهاي منفعلي مي سازد كه به انتظار در رسيدن « گودو » بسنده مي كنند. مصداق وضعيت خودكشي شخصيت پيله ور در مرگ فروشنده اثر آرتور ميلر مي باشد. اما اگر شخصيت كنش گر باشد عنصر پيش برنده نمايشنامه را تشكيل مي دهد و به مرور با ادامه داستان يا وضعيتي كه نوسنده براي شخصيت كنش گر ايجاد مي كند از حلقه نگراني شخصيت محوري كاسته شده و به حلقه نفوذش افزوده مي شود او اين رونده بالندگي را با توسل به آخرين آزاديهاي خود يعني كوچكترين اقدامات ممكن انجام مي دهد. در اين نوع پرداخت اساساً شخصيت اصلي يك قهرمان است هر چند به وضعيت تراژيك دچار شود نمونه شخصيتهاي كنش گر در دوره هاي مختلف درام نويسي نمايان مي شود از نمايشهاي كلاسيك يونان قديم شخصيت هاي الكترا ، اديب و مده آ شخصيت هاي نمايشنامه هاي به همين اسم نوشته سوفوكل و ارپيد از دوران نئوكلاسيك شخصيت هملت ، ژوليوس سزار شخصيتهاي نمايشنامه هاي به همين نام از ويليام شكسپير ، شخصيت نورا در خانه عروسك نوشته ايپسن
درام نويس معاصر ، همه كاراكترهاي كنش گرند كه ابتكار عمل را بدست مي گيرند.
اما اينكه يك سري كاراكترها جايگاه قهرمان را در ذهن تماشاگر پيدا مي كنند و گروهي ديگر از اين دست منفور تماشاگراند به استپ ها يا پلكان بلوغ شخصيت مربوط مي شود اساساً شخصيت كنش گر شخصيت مستقل است و وضعيت انفعال را نمي پذيرد اما اگر در استقلال خود به بلوغ كامل رسيده باشد و اصطلاحاً شخصيت داراي استقلال راستين باشد قهرمان بوده و دلهاي تماشاگران را مسحور خود خواهد ساخت مثل شخصيت هملت اما اگر پيوستار بلوغ متعلق به شخصيت از محور صعودي برخوردار نباشد دچار استقلال انحرافي شده و به اصطلاح از آن دست كاركترهاي بيرحمي خواهد بود كه هدف آنها وسيله را توجيه مي كند همچون ژوليوس سزار كه با مرگ اين شخصيت تماشاگر تسكين پيدا مي كند.
اما پياده كردن اين منظرگاه در پرداخت شخصيتهاي دفاع مقدس كمرنگ است بويژه در پرداخت شخصيت زن كه اغلب وضعيت انفعالي دارد و فداكاري زن در جايگاه همسر شهيد ، همسر جانباز يا آزاده چنگي به دل نمي زند چرا كه شخصيت اصولاً خانواده محور ، سنت محور يا همسر محور است. و كانون فكري او را اصول تشكيل نمي دهد به عبارتي گذشت او در سايه ترس از دست دادن (همسر و فرزند) يا بي آبروشدن يا بي ارزش شدن از ديدگاه جامعه است لذا متأسفانه آثاري كه بتواند از زن مدل يا الگوي سمپاتي ارائه نمايد در نمايشنامه هاي دفاع مقدس به چشم نمي خورد حال آنكه انسان كنش گر انسان اصول محور است و دست به هر انتخابي مي زند كاملاً آگاهانه و قابل دفاع بوده و از تعادل لازم برخوردار است اين وضعيت بالانس و تعادل است كه در ناخودآگاه تماشاگر تأثير مي گذارد و مخاطب شخصيت اصلي را به عنوان قهرمان مي پذيرد و از او مدليزاسيون مي كند. غايتي كه تعداد كثيري از نويسندگان دنبال مي كنند غافل از اينكه از ابزار لازم براي خلق چنين شخصيتي شناخت كافي ندارند. اميد اينكه اين مقاله بتواند به قدر وسع خود كمكي هر چند ناچيز به روند خلق شخصيتهاي ماندگار در آثار دفاع مقدس بنمايد چرا كه حقيقت وقايع جنگ از زنان ايثارگر اين سرزمين اسراري را در دل خود پنهان دارد كه اگر توسط هنرمند كشف و ثبت گردد خود الگوئي جديد در شخصيت پردازي و تحول در ساختار نمايشنامه نويسي معاصر ايران و جهان خواهد بود.

نويسنده : عاطفه حسيني
منبع: اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها