پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
پنج شنبه 31 فروردین 1391 12:41 AM
عنوان : مفهوم ايثارگري و تطبيق آن با درام معاصر
منابع : اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد
موضوعات مقالات :تئاتر و ايثار و شهادت
يكي از منابع ارجاع نويسنده به موضوع دفاع مقدس ، خاطرات و مستندات جنگ است. در بررسي اين اسناد دو موضوع مهم جلوه گر است :
1-ايثار ، 2- شهود.
ايثار در ذهن واژه اي است كه مفاهيمي چون از خود گذشتن ، به خاطر ديگران فداكاري نمودن ، در راه خدا قدم برداشتن و در راه خدا جهاد كردن را در بر دارد و اوج ايثار ، از جان گذشتنگي و شهادت است.
شخصيتي كه داراي ويژگي ايثار است ، لحظاتي از شهود را تجربه مي كند. هر چند كه تجربه ي شهود را فقط از دل خاطرات مي توان بيرون كشيد و مستندات عيني مثل تصاوير و فيلم هايي كه از زمان جنگ باقي است فاقد اين موضوع «يعني ثبت لحظه شهود» اند.
در عالم واقع مي توان مدعي بود كه عرصه جنگ تحميلي از طرفي فرصت بروز ايثارگري رزمندگان و به تبع آن ، كسب تجربه شهود توسط آنان بوده شايد از اين منظر ما ايراني ها
جنگ 8 ساله را دفاع مقدس مي ناميم و بسياري به آن باورمنديم. اما اين اتفاق در نمايشنامه هاي دفاع مقدس چگونه رخ مي دهد؟
بررسي اجمالي آثار ، حاكي از اين است كه متأسفانه نويسنده در نشان دادن اين مقوله خاص «شهود» عاجز مانده است. اين مقاله سعي دارد در حد وسع به دلايل ناتواني نويسنده در ارائه اثر دراماتيك با مقوله «شهود» بپردازد.
آيا هيچ اثر دراماتيكي در باب شهود در تاريخ نمايشنامه نويسي ايران و جهان خلق نشده كه امروزه بعنوان نمونه ، مدل يا الگو قرار گيرد؟
خوشبختانه نمونه هايي هر چند نادر اما موجودند. در نمايشنامه هملت ، مشهورترين اثر
«ويليام شكسپير» درام نويس مطرح تاريخ ادبيات دراماتيك ، مسأله شهود نمايان شده و نمايشنامه با رؤيت «روح يك شاه مرده» توسط هملت آغاز مي شود.
كالبد شناسي اين اثر حاكي از اين است كه اولين مهره پيش برنده كه به قول «ديويد بال» ضربه به مهره بعدي مي زند ، همين تجربه شهودي است كه هملت آن را مي گذراند پس ترديد آغاز
مي شود ، اما شكسپير كه كاملاً در بستر «رئال» يا واقعيت مي نويسد اين تجربه را چنان واقعي و قابل لمس ارائه مي كند كه كوچكترين شكي براي مخاطب و تماشاگر باقي نمي ماند. او با تمهيد رؤيت مجدد روح توسط هملت به همراه دوستان نزديك وي بر اين امر صحه مي گذارد اما اين تمهيد به تنهايي دليل موفق بودن اين اثر نيست بلكه قوي ترين پرداخت دراماتيك را در منظر شخصيت پردازي اثر ارائه مي كند. تجربه شهود آنچنان با روحيات و رفتار «هملت» هماهنگي دارد كه هيچ خللي در باور تماشاگر از «شهود» وي به وجود نمي آيد. از ديدگاهي بسياري از صاحبنظران ، هملت را محصول «دوره گذار» مي نامند ؛ چرا كه او شخصيتي است كه به خرد و تجربه انساني متوسل مي شود و اتفاقاًً كشمكشي بطني در دل همين تقابل «شهود» و «منطق» شكل مي گيرد ، حال آنكه در ظاهر قضيه نيروي مانع ، «عموي او» محسوب مي شود كه در نهايت منجر به جدال فيزيكي شده و توسط هملت كشته مي شود.
در نمايشنامه مكبث ، اثر معروف ديگر شكسپير هم گونه اي از شهود به نمايش درمي آيد.
در آن جا جادوگران جنگل ، مكبث را از آينده خويش باخبر مي سازند. اين امر بار ديگر نيز بعد از قتل شاه توسط او تكرار مي شود. در اين جا نيز غيب گويي باعث برانگيختن نيروي دروني مكبث براي دست يازيدن به خيانت مي شود ؛ لذا وجود «ليدي مكبث» همسر وي و وسوسه گري هاي او براي مكبث تنها ، ما به ازاي بيرونيِ ميل به خون و خيانت محسوب مي شود كه به قول شكسپير نطفه خيانت در دروني ترين بخش وجود ، مأمن گزيده و در انتظار برانگيختگي و بروز است.
نمونه ديگر ، وجود پيشگو در نمايشنامه اديپ شاه است و رازگويي او يك نيروي دروني ديگر يعني خشم آميخته به غرور به سرنوشت محتوم را در درون اديپ برمي انگيزد و او را به فرار ، قتل و اعمال ديگر وا مي دارد كه از ديدگاه برخي نقادان ، اين خصلت «تيرانيكي» اديپ است كه تراژدي را موجب مي شود ؛ نه ميل او به دانستن حقيقت. پس اديپ شاه قبل از اينكه يك انسان حقيقت جو باشد يك ترسوي خودخواه است اما نيروي ترس و غرور توأمان در درون او به گونه اي توسط «سوفكل» پرداخته مي شود كه از وي يك ابرانسان مي سازد. همان گونه كه شكسپير از هملت يا مكبث ، انسان هايي با ابعاد پيچيده مي سازد كه همچنان هنرمندان بازيگر صاحب نام در آرزوي ايفاي نقش اين شخصيت هاي ماندگار تلاش مي كنند.
اما هاماريتا چيست؟ شايد بتوان گفت آن نيروي بطني و دروني كه شخصيت را به كشمكش با ساير نيروهاي دروني و بيروني وا مي دارد يا به اصطلاح دراماتورژيست ها ، نقص تراژيك شخصيت موجب خلق اثر دراماتيك مي شود.
بررسي نمونه هاي معروف دنيا چون اديپ ، الكترا ، مِده آ و ... ، از آثار يونان قديم و هملت ، مكبث ، شاه لير و اتللو از آثار شكسپير و مرگ فروشنده ، خانه عروسك ، گوريل پشمالو ، دشمن مردم و ... از خوش ساخت نويس ترين هاي معاصر ، مشخص مي كند كه در ساختار ارسطويي ، هاماريتا يا نقطه ضعف شخصيت منجر به شكل گيري درام و تراژدي مي شود. بنابراين هر چند در تقسيم بندي ستيز يا كشمكش به شيوه مرسوم از 6 ساحت " آدمي عليه سرنوشت ، آدمي عليه طبيعت ، آدمي عليه آدمي ، آدمي عليه خود ، آدمي عليه جامعه و جامعه عليه جامعه " سخن به ميان مي آيد ، اما به نظر مي رسد كه اين تقسيم بندي ، لايه سطحي كشمكش است و كشمكش در بطني ترين شكل خود بين دو نيروي پيش برنده و بازدارند در درون خود شخصيت اتفاق مي افتد. لذا اگر به دنبال رفع نقص و ضعف آثار نمايشي دفاع مقدس هستيم ، شايد ناگزير باشيم به كي از
شيوه هاي مرسوم درام نويسي يعني خلق درام منطبق بر ساختار ارسطويي متوسل شويم چرا كه اين شيوه ، شناخته شده ، ملموس و داراي نمونه هاي عيني متعددي است كه توسط آن ، موفقيت در خلق آثاري از اين دست تضمين بيشتري خواهد داشت.
شايد بتوان در حيطه آثار نمايشي كه در قالب فيلمنامه ارائه شده و به مسأله شهود نزديك شده و تا حدي موفق عمل كرده. به فيلمنامه طنز «ليلي با من است» به كارگرداني كمال تبريزي اشاره كرد ؛ اين فيلمنامه با خواب همسر صادق آغاز مي شود كه خبر از اصابت گلوله به صادق در خط مقدم جبهه دارد و صادق كه از تقدير خود گريزان است ، در نهايت بدان دچار مي شود. لذا شروع و تلنگر اوليه با «رؤياي صادقه» يعني اتفاق شهودي را تأييد مي كند و اثر را قابل باور مي سازد.
در نمايشنامه «سه روز ابدي» نوشته دكتر ابراهيميان نيز اين تلاش شهود است. نيمه اول نمايشنامه مبتني بر ساختار ارسطويي به درستي عمل مي كند. از نيمه دوم ، ساختار ، اندكي متزلزل مي شود و در نهايت ، باورمندي مقوله شهود براي مخاطب با قوت لازم عمل نمي كند.
همان گونه كه اشاره شد ، شهود بعنوان يك رويداد آني بايد منطبق بر شخصيت پردازي صحيح باشد تا در باور تماشاگر رسوخ كند. لذا شناخت شخصيت هاي شهودي در حيطه دفاع مقدس گريزناپذير است.
رزمندگان اسلام افرادي هستند كه اغلب كيفيت ، زمان و مكان مرگشان را پيش بيني مي كنند. چرا كه به گونه اي در خواب يا در «آني بين خواب و بيداري» اين امر به آنها الهام شده است ؛ پس به استقبال شهادت مي روند و برخورد آنان با مقوله مرگ به گونه اي كاملاً متفاوت «عاشقانه و مجنون وار» است و نه با ترس و در ناشي از وابستگي به دنيا و حتي ، نه يك مرگ طبيعي آن گونه كه «اوشو» ياد مي كند : «همچون ميوه اي رسيده كه زمان افتادن آن از درخت فرا رسيده و اين مستلزم زندگي پرثمري است كه رها شدن و نه كنده شدن را به همراه دارد.» شهادت براي يك رزمنده ، فراتر از رها شدن طبيعي است. او قبل تر ، از مرگ خويش آگاه است و براي به آغوش كشيدن مرگ لحظه شماري مي كند و شوق فراوان دارد. مرگ آگاهي دقايقي قبل از شهادت يا حتي روزها ، هفته ها ، ماه ها يا سالها پيش به او الهام شده است او اين توان شهودي نه به خاطر داشتن علم و آگاهي ، جايگاه اجتماعي خاص و منطق والاي رزمنده ، بلكه به خاطر داشتن صداقت ، سادگي و بي پيرايه بودن اوست.
شايد لازم باشد خود نويسنده علاوه بر مطالعه در باب شهود تا حدي دست به تجربه بزند تا حقيقت موضوع برايش قابل لمس باشد. چرا كه شهود ، يك وضعيت نادر و تا حدي دست نيافتني است و فرد براي رسيدن به آن ناگزير به خرق عادت ، ترك ورزمرگي ، پرهيز از قراردادن ذهن در وضعيت هاي تكثر و تقابل ، تمركز زدايي ذهن از كميت و متمركز شدن بر كيفيت است. و نيز شرطي كردن ذهن با تكرار وضعيت متمركز و كيفي ، از راه هاي رسيدن به آنِ شهودي است. شايد بتوان گفت اين شيوه ها شروط لازم يا مراحل اوليه براي كسب تجربه شهودند اما شرايط اصلي ، كافي و تمام كننده. دو عنصر ايمان كامل (توكل) و رهايي از خود (از خود گذشتن) هستند. اگر جبهه جنگ را بعنوان يك موقعيت در نظر بگيريم ، ماهيتاً انسان را در وضعيت ها ياوليه شرايط كسب شهود قرار مي دهد چرا كه جنگ ، موقعيتي اضطراري است كه حالاتي چون سستي و عادات غلط مثل تمركز بر موضوعات غيرضروري را از بين مي يبرد و به لحاظ مكاني ، تكثر را به حداقل مي رساند ؛ يعني يك رزمنده با دشت ، كوه ، خاكريز و در نهايت ادوات جنگي مواجه است نه با مُدهاي مختلف لباس ، اتومبيل ، آپارتمان ، لوكس گرايي ، زن و ... بنابراين تمركز و آگاهي او براي رفع توقعات و تمنيات جنسي ، رفاه ، يا امتيازات اجتماعي چون شغل ، جايگاه ، شهرت و غيره به كار گرفته نمي شود بلكه پرهيز و زهد كاملاً طبيعي بدون تحمل و تحميل بر جسم و روح اتفاق مي افتد. پس به خودي خود تبعاتي مانند رفع حالاتي نفساني از جمله روزمرگي ، فخرفروشي و تقابل خواسته ها را به دنبال دارد. اما دو شرط كافي كه عبارت از ايمان و ايثار است ، ويژگي تمام افراد در تمام جنگ ها محسوب نمي شود. مخصوصاً در تقسيم بندي دو جبهه ، همواره يك گروه در جبهه حق (مدافع خاك ، ناموس ، هويت و استقلال ملت) و يك گروه در جبهه باطل (مهاجم به خاك ، ناموس و هويت ملت ها) قرار دارند ... پس دو ويژگي ايمان و ايثار در رزمندگان گروه اول ديده مي شود. اما جنگ عراق عليه ايران چون در تداوم انقلاب اسلامي (انقلاب ايدئولوژيك) اتفاق مي افتد ، يك شاخصه ديگر به آن اضافه مي شود و آن ، اعتقاد و باور ديني و ايدئولوژيكي است كه فراتر از خاك ، ميهن و مردم است. لذا تبلور ايمان به گونه اي ديگر است و مشخصاً رنگ و بوي مكتب امام حسين (ع) ـ سومين امام شيعيان ـ را دارد و منبعث از نهضت حسيني يعني عاشوراست كه عبارت از ايثار و از جان گذشتگي و شهادت در راه خداوند و عمل به تكليف ديني و نپذيرفتن ذلت و حقارت است. البته مورد آخر يعني تن به حقارت ندادن يك ملت ، در جنگ هاي ديگر دنيا نيز به چشم مي خورد اما به طور مثال هيچ جنگي در سراسر اروپا با هر نقطه ديگر دنيا در جهت پيروي از مكتب
حضرت عيسي (ع) به منصه ظهور نرسيده كه ايثارگري آن حضرت تا حد مصلوب شدن و عروج را سرلوحه دفاع خود قرار دهد. هر چند مبارزات فردي و اجتماعي منبعث از اين تعاليم به وجود آمده ، اما اين مبارزات بيشتر در عرصه انقلاب ها و در راستاي تغيير و تحول اجتماعي براي برقراري عدالت بوده مثل مبارزه سياه پوستان عليه نژادپرستي و ... اما در ايران «انديشه حسيني» ، هم در انقلاب ايران و هم در دفاع 8 ساله آن كاملاً مشهود است. لذا در خلق درام كه يكي از عناصر مهم آن «شخصيت» است و يكي از عناصر مهم و پويا و پيش برنده در شخصيت ، «نيروي دروني» است كه او را به نبرد با نيروهاي ديگر دروني يا بيروني وا ميدارد. اين ويژگي خاصي كه منجر به آفرينش مود و اتمسفر نمايش از جنس ايثار و شهود مي شود. در آثار دفاع مقدس خواه و ناخواه متبلور خواهد شد ، مشروط بر اينكه نوسنده به تكنيك و ساختار درام كاملاً مسلط و آشنا باشد. در غير اين صورت دو گونه اثر در حيطه دفاع مقدس به وجود خواهند آمد : 1- آثاري به لحاظ پرداخت كاملاً ضعيف كه باورپذيري تماشاگر را به صفر مي رساند و مخاطب با ديدن اين آثار نسبت به موضوع ايثار ، شهادت و شهود دچار پس گرايي و دلزدگي مي گردد. 2- آثاري مستحكم كه نگاه نقادانه به جنگ داشته و آن را از ديدگاه يك معضل اجتماعي كه آسيب هاي رواني و اجتماعي فراواني را به دنبال دارد ، روايت مي كنند. كه هر چند به خودي خود وجود آثار از گونه دوم براي درك تبعات جنگ تحميلي و ثبت آن در تاريخ و ذهن ملت ها ضروري است و خود نشان مهم تري بر عمق فاجعه تحميل جنگ بر ملت ما محسوب خواهد شد ، اما نگاه صِرف از اين منظر منجر به از دست رفتن تماميت دفاع مقدس و ويژگي خاص آن يعني «ايثار و شهادت و شهود» در اذهان مردم خواهد شد كه اين خود لطمه اي بزرگتر به اجتماع زده و يك معضل جديد اجتماعي تحت عنوان
«نفع طلبي و خود را ديدن» در مقابل «ايثار و خود را نديدن» به وجود مي آيد كه تبعات
جبران ناپذير و طولاني مدت آن بر تنه اجتماع و هويت ملي و مذهبي ، در تمام ابعاد فردي و اجتماعي خواهد ماند. اميد آن كه نويسندگان دفاع مقدس به دور از شتاب زدگي و سطحي نگري با ديدي عميق و ژرف نگري افزون تر نسبت به گذشته ، شروع به خلق نمايشنامه هاي دفاع مقدس كنند كه در آن ، اتمسفر و فضاي نمايش سرشار از ايثار و ايمان باشد تا انسان مدرن گرفتار در چنبره كثرت را به مشاركت در كسب تجربه زيباي شهود رهنمون سازد كه اين ميل در مخاطب امروز هنر ، به نهايت رسيده و از آن ، به «عطش سيري ناپذير مخاطب براي فهم حقيقت» ياد
مي شود كه اين ميل منبعث از نياز مخاطب امروز براي رسيدن به وضعيت آرام و ماندگار و گريز از وضعيت بي قراري و اضطراب بشري است.
نويسنده: عاطفه حسيني
منبع: اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد