0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
پنج شنبه 31 فروردین 1391  12:41 AM

عنوان : نقش و رسالت هنر در مانايي شهد و شاهد
منابع : اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد
موضوعات مقالات :تئاتر و ايثار و شهادت
در قرن نهم عبيدا... بن محمد بن چاچي(شاشي ) معروف به خواجه احرار ( م 895 هـ. .ق ) در شرح رباعي زيباي ابوسعيد در رساله (حورائيه) نگاشته و بنا به نقل از مرحوم بهمنيار كه در خاتمه (اسرارالتوحيد) افزوده است، خواجه احرار در شرح خويش آورده است كه : اين رباعي ياد دهنده است آن حالي را كه ارواح محبان در آن حال به صدهزار ذوق و شوق رجوع به حق سبحانه خواهندبود . و حورا را فرشتگاني كه در حال مرگ بر انسان نازل مي شوند، نگار اشاره به روح انساني است، رضوان نماد عقلي است كه پاسبان بهشت دل است، خال سياه نشانه مذلت و خواري و انكسار است، كه در دل شخص درحال مرگ ظاهر مي شود، ابدال نماد قواي انساني كه در حال تحول است و منظور از مصحف، حقيقت و مظهريت انسان است و چنگ زدن ايشان، اشاره به آويختن قواي انساني به روح است .
براستي لحظه عجيبي است كه خواجه تعبير مي كنند، آيا لحظه ، لحظه تسليم امانت است، يا سرسودن عاشق بر آستان معشوق، و نبايد با تأكيداتي كه بر عرض و جوهره آدمي شده و حقيقت او كه همان شدن است و پران گشتن ، بدانجا كه آنچه در وهم نايد آن شدن، و يا بايد گفت آدمي هيچ نيست مگر علقه و صبغه اي كه چون او را نكشند و بدين لحظه نرسد، بي شك مردار شود؟ تا جايي كه در تفسير لوح ازلي و ابدي سالكان طريقت و دردي كشان عرصه معرفت، شرط رسيدن و شدن را رهايي از قيد هر بندگي و گردن به اطاعت او نهادن دانسته اند. زيرا كمال حريت را در بندگي او يافته اند و لذا هر چه عبدتر، آزادتر و عمل به تكاليف فقط به قصد قربت است و سر در گرو دوست نهادن ، تا چه فرمايد؟
حكماي اسلامي و مجتهدين علوم ديني اين بندگي را عين آزادگي و راست قامتي دانسته اند، چنانكه درباره عالم و اشياء محسوسات و اشيائي ك داراي ظاهر و باطن هستند و حتي انسان را نيز شامل مي شود نظر داده اند .
در ميان حكماي ياد شده حكيم ابوعلي سينا نظر معروفي دارد، او مي گويد:
كه حقيقت هر شي وابسته به وجود آن است و معرفت شي در آخر كار، همان معرفت به وجود آن و مقام منزلت آن در مراتب كلي شي وجود است. كه همين منزلت تعيين كننده صفات كيفيات آن است. هر چيز در عالم از آن جهت كه هست وجود دارد ... ولي خلاء يا وجود محض كه مبداء و خالق همه چيزهاست، نخستين حلقه در يك سلسله پيوسته نيست، بنابراين پيوستگي جوهري يا عرضي موجودات جهان ندارد بلكه خدا بر عالم مقدم است و نسبت به آنها جنبه تعالي دارد .
بي جهت نيست كه علماء فرزانه و صاحب كمال در حق اين رابطه و تلاش براي اتصال بدين حلقه بسيار گفته اند، از جمله عطار نيشابوري كه سروده است:
عاشقاني كز نسيم دوست جان مي پرورند جمله وقت سوختن چون عود خام مجمرند
و يا :
عـاشقـانِ بـه هـوش بـاز آينـد پيش معشــوق در نمــاز آينــد
و ايضاً
هر كه دايم نيست ناپرواي عشق او چـه دانـد ، قيمت سـوداي عشـق
مجاهدان روز و عابدان شب اين معني را خوب فهميده اند، و چه خوش پا در عرصه محراب و ميدانگاه عشق نهاده اند، زيرا بانگ عند ربهم يرزقون، برگوش جان و دلشان رسيده، در سير
عباد الي ا... و در جاده مستقيم كوشيدند و آزاد و سبكبار كوچيدند و در مسير خود نشانه هايي براي بازماندگان قافله بر جاي نهادند، تا هر كه خواست بازاد مسافر دنيا به سراي عقبا رحل اقامت برگزيند، صراط بيايد و در شب ديجور تنهايي طعمه گرگ درون و بيرون نگردد. زيرا شهداء با خون سرخ و علماء با ، مدادشان در هر دوره و زمان اين نشانه ها را در مسير بشريت قرار مي دهند.
اما براستي ياد و خاطره آنها زنده نگاهداشتن، كافي است؟ و يا بايد كاري كرد كه رغبت جمعي به سوي شدن مسير در صراط شهداء افزوني يابد. بي شك تلاش براي پررنگ كردن آرمانها و اعلام ديدگاههاي شهداء از موقعيت ويژه اي برخوردار است كه تلاش عظيمي را مي طلبد. و هنر اين آينه تمام نماي جهان آفرينش مي تواند مسئوليت مهم و خطيري را در اين عرصه به عهده گيرد. يادمان نرود كه امام شهدافرمودند، هنر دميدن روح تعهد در كالبد آدمي است، چه تعهدي بيش از تعهد به دادار يكتا و عرض نياز به پيشگاه بي نياز؟
نكته ظريفي گاه بين منتقدين آثار هنري مطرح بوده كه مسأله جدال انگيز قهرمانان آرماني و آرمان سازي هنري نبايد ما را از كنكاش و تلاش در اين راه باز دارد. البته بيشترين توجه اين منتقدين به مقوله باورپذيري مخاطب است و تلاش مي كنند تا نگاه هنرمندان را نيز بدان سو جهت دهند .
براي تنوع هم كه شده از صاحبنظران ، فلاسفه، و هنرمندان كه در دنياي هنر شناخته شده اند و حتي گاه سبقه مذهبي داشته يا نداشته اند، براي تبيين بيشتر موضوع نمونه هايي را ذكر مي كنم.
گوركي مي نويسد: انسان بايد هميشه يك قهرمان باشد. هر عصر مردي را به وجود آورده است كه اصيل ترين خصوصيات منافع حياتي و نيازهاي احساسي دوران خويش را در او خلاصه كرده است. خصوصياتي كه در يك انسان معمولي وجود داشته در يك قهرمان بسيار بزرگ و خوب نيز بخوبي ترسيم گرديده است. شخصيت هاي قهرمان زندگي، مانند شخصيت هاي آرماني در هنر، يك نمونه الهام بخش هستند، كه در تاريكي مي درخشند، و راه آينده را روشن مي كنند، آنها ( تجسم آرمان ) هستند و توانايي آشكار نمودن آينده را دارند. به علاوه آنها راستين و واقعگرايانه هستند مردم از چنين قهرماناني كوركورانه تقليد نمي كنند بلكه بخاطر آن حقيقت تاريخي كه در آنها هست، آنها را به رسميت مي شناسند .
همچنين درباره آرمان و جانشيني اين آرمان ها با ديگر آرمان (قهرمانان) چنين مي نويسد: زندگي به سوي كمال پيش مي رود و آرمان رهنمون آن است، آرماني كه هنوز هستي نيافته ـ اما معتقديم كه حصول آن ممكن است .
فراموش نكنيم كه واقعيت هميشه تجسم مادي يك آرمان است. در حقيقت خلق و آفرينش قهرمانان و يا تثبيت آنان در آثار هنري ، خصوصاً قهرمانان مثبتي كه نمايشگر انسان نويني هستند كه با نمونه خود الهام بخش ميليونها نفر خواهند بود ، وظيفه اي است كه داراي اهميت تاريخي بزرگي است و بار مسئوليت آن بر دوش هنرمندان است.
روژه گارودي نيز مي نويسد: اين كه بنام واقعگرايي خواستار شويم، كه يك اثر هنري بايد واقعيت روزانه را به طور كامل منعكس كند، مسير تاريخي عصر و مردم را طراحي كند وجريانات اصلي آن عصر و گسترش آني آن را بيان كند، اين خواستي است فلسفي و نه زيبايي شناسانه و ماياكوفسكي مي گويد: در بطن همه آنها انگيـزش وجـود دارد و سنجش چگونـگي سرايندگي به وسيلـه جامعه . اين انگيزش نمي تواند بگذارد كه هنرمندان نسبت به مسائل مربوط به آينده بي اعتنا بمانند و چنين مسائلي را (غيرهنري) قلمداد كنند .
هنر بزرگ و نوين از رويارويي دنياي نو و گسترش آتي بشريت ملهم است و به اين رويا نه با آفرينش افسانه ها، بلكه با تجليل و تبلور واقعيت كنوني در روند گسترش پيوسته آن و با تحليل و تبلور شخصيت هاي واقعي معاصر، بيان مي بخشد. تنها هنري كه شالوده اش انديشه علمي متعهد باشد قادر است بشريت را در انجام وظايف تاريخي كه در پيش دارد ياري دهد، و در ساختمان جامعة مورد نظر و مهمتر از همه، آموزش انسانيت به انسان مساعدت جويد.
آناتولي دريموف زيباشناس معروف روس نظر جالبي دارد او نيز مدعي است : آفرينش شخصيتهايي كه تجسم بخش آرمان هاي بزرگ هستند هميشه يك خصيصه متمايز هنر بوده است، مشروط بر اينكه هنرمند از مسئوليت خود نسبت به جامعه آگاه بوده و نبض مردم را در دست داشته باشد. آرمان توسط واقعيت و يا دقيق تر واقعيت اجتماعي معين مي گردد. اما اين آرمان به هيچ وجه يك تصوير آينه وار نيست . زيرا تمام وجوه زندگي را بازتاب نمي كند، بلكه فقط
حياتي ترين، با ارزش ترين و مطلوب ترين و عاليترين وجه اخلاقي را مي نمايد . پس براي بيان
عالي ترين تجليات زندگي ، با ارزش ترين وسيله و پيشروترين شيوه هاي انتقال مفاهيم و همانا ابزار هنري در اوج مطلوبيت و كمال بيان اهداف مورد نظرند.
تجربه نشان داده است، انسان براي حيات خود به آرمان نيازمند است ، اين آرمان هر قدر
شريف تر، و انساني تر، امكان درك و همسويي با آرمان ياد شده امكان پذيرتر خواهد بود و همين آغاز راهي است كه حتي گستره آن مي تواند به دنياي فرا واقعيت نيز كشيده شود.
البته تخيل نقش بزرگتري را در كار هنرمند بازي مي كند، آشكار ساختن خصايص انسان آينده (انساني آرماني) در زندگي روزانه و معاصران شخص نه تنها حق هنرمند حقيقي است ، بلكه وظيفه اوست ، (هنرمند) بر اين خصايص در كارش تأكيد مي كند، آرمان را با تمام زيبايي اش به مردم نشان مي دهد كه زمينه ساختن شخصيت اجتماعي (آرماني) و دستمايه شدن براي ديگران مي تواند باشد.
هنرمند در حقيقت با گشودن دريچه هاي نوين هنري امكان وزش هواي تازه و ديده شدن زندگي از منظري را فراهم مي سازد، كاري كه لازمه شدن است و اين چگونه بودن را معني مي بخشد و اگر اين نبـاشد در غياب يك آرمـان به حـد كـافي نيرومند ، حقيقت سهـواً يا تعمـداً دگـرديسه مي شود و يا كاركرد خود را از دست مي دهد .
كعبه توئي نه كعبه زمزم توئي نه زمزم سعي صفا و مروه بي تو صفا ندارد
نويسنده: دكتر احمد جولايي
عضو هيئت علمي دانشگاه بوشهر
منبع: اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها