0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
پنج شنبه 31 فروردین 1391  12:41 AM

عنوان : مقايسه ي برخي جنبه هاي اقدام قهرمان كربلا حضرت امام حسين (ع) با هملت قهرمان نمايشنامه اي تراژيك
منابع : اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد
موضوعات مقالات :تئاتر و ايثار و شهادت
مقدمه
« آن گاه كه « دايدالوس » معمار سازنده ي بناي « لابيرنت » براي گريز از خشم شاه « مينوس »
بال هايي ساخت و با موم بر خود و فرزندش « ديكاروس » استوار ساخت ، به فرزند اندرز داد كه از پرواز به سوي خورشيد بپرهيز تا موم هاي اتصال دهنده ي بال هايت گداخت نشود. اما پسر چنان به سوي خورشيد اوج گرفت كه موم هاي واسطه از هم گداخت و او در آب هاي پرتلاطم دريا فرو غلتيد. »1
اين اسطوره ي يوناني در تصويري نمادين از خورشيد ـ پرواز ـ موم هاي سست اتصال دهنده ي زميني ـ ضرورت برخورد با ستم ـ طرح مفاهيمي چون جسارت ، شهامت ، و شوق پرواز به سوي خورشيد ، اين مرجع نوراني ـ نتيجه ي باشكوه بال پرواز گشودن ، يعني فروافتادن در درياي پرتلاطم را كه هم نشانه ي به خطر افتادن است و هم نماد پاك و مطهر شدن و هم هويت جاودان و وسيع يافتن ـ و بالاخره رسيدن به سرانجام كار ، يعني ايثار جان در راه هدف ، با روشني و زيبايي تمام مي نمايد و بازمي گويد.
اگر اين معنا از ايثار را كه گفته شد : « منفعتِ غير را بر مصلحت خود مقدم دانستن و اين كمال
درجه ي سخاوت است. »2 بپذيريم ، مي توانيم از خودگذشتگي براي ديگران را به عنوان جلوه اي از آرمان و ارزش ، فداشدن و ايثار معنا كنيم. در نگاهي وسيع تر مي توان دو منظر ايثار ، يكي براي تمنيات و اهداف زميني و ديگري ايثار براي آرمان هاي الهي را منظور كرد و نيز تركيب اين دو را در نظر گرفت كه بي شك مفهوم عميق تر از خودگذشتن را در بنياني خواهيم يافت كه اتكايش به اعتقادات ماورايي و براي خداوند قادر باشد. چرا كه در اين صورت ، نثار جان و موجوديت براي آدميان ، به عنوان آيات الهي را نيز شامل خواهد شد.
اما يكي از ملزومات ايثار ، انتخاب موضع در جهت يكي از دو سوي درگيري است. آن چه كه از درگيري و ستيزه مي دانيم اين است كه درگيري نيازمند دو سوي منازعه مي باشد و عمل يكي از اين نيروهاي مقابله كننده ، طغيان در برابر اراده اي است كه عامل آن خودخواهي و افزون طلبي ، و حاصل آن كينه ورزي و اختلاف خواهد بود. آن چه كه سبب ايثارگري فرد مسئوليت پذير جامعه مي گردد بروز چنين شرايطي است كه نجات نوع بشر را اجتناب ناپذير مي سازد و سبب مي شود تا افرادي خاص و با انگيزه هاي عام در پي رسيدن به ثبات مطلوب يعني همان اصل برابري ، برادري يا همان دموكراسي (به عنوان نشانه هاي عالي اهداف انساني) برآيند و به ايثار جان و مال و هستي خويش مبادرت ورزند. آن شرايط و اين اقدام ضرورتي است كه مقابله ي با باطل را به عنوان امري غيرقابل سرپيچي معرفي مي كند و از وجدان هاي آگاه و مسئوليت پذير مي خواهد تا با اقدامي سنجيده ، براي دستيابي به منفعت همگاني برخاسته و در تأمين خوشبختي بشريت بكوشند.
طراحي « آرمان شهر » كه از ديرباز و در تمدن هاي شاخصي چون تمدن اژه اي يونان3 و تمدن آريايي ايران4 ؛ مطرح گرديده نيز به عنوان ابتكاري در طراحي شهر مطلوب ، در همين راستاست و هدف طراحانش تصور شرايطي است كه آدميان بتوانند در آن شرايط ، با آرامش و بي نيازي بزيند. در ارايه ي اين طرح به عنوان اقدامي نظري و حتي خيالي براي تأمين خوشبختي بشر ، نشاني از ايثار به آن معنا كه منظور نظر ماست وجود ندارد و صرفاً برنامه ريزي براي رسيدن به شرايط مطلوب توجه شده است.
در حوزه ي انديشه ي اسلامي ـ شيعي ، زماني كه اين گرايش آرماني مطرح مي گردد ، تنها به اظهارنظر و نظريه بسنده نمي شود ، بلكه بلافاصله دستورالعمل اعتقادي و عملي سرشار از اميدِ دستيابي به آن ، با حضور يك ناجي كه قدم در راه نهاده ، ناظرِ اكنون است ، و سرانجام مي آيد ، ارايه مي گردد : « اين گرايش حاصل تأملات فلسفي يا استنتاجات عقلي صرف به روش فيلسوفان نيست ، بلكه پشتوانه ي آن احاديث و اخباري است كه ظهور مهدي (ع) را در آخرالزمان بشارت
داده اند ... به هنگام احوال مردم و اوضاع متزلزل قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد. چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد و ساكنان آسمان و زمين از حكومت او راضي خواهند بود. »5
اگرچه تكامل يافته ترين شكل اعتقاد به ظهور يك ناجي در اعتقاد شيعي وجود دارد ، اما پيشينه و گستردگي و حقيقت اين باور را مي توان از بدوي ترين انديشه ها ، تا ناب ترين اديان الهي همچون زرتشت6 و مسيحيت7 هم يافت.
هر چند با اين نگرش ، اميد به نجات ، با ظهور يك ناجي تضمين مي شود ، اما اين امر ، مسئوليت ما را در مقابله ي با بي عدالتي و ستم مرتفع نمي سازد ، و آن چه كه از انسان ها خواسته مي شود پرواز مدام به سوي همان خورشيدي است كه نور مطلق عدالت است. بي آن كه هراسي از فروافتادن در درياي پرتلاطم خطر احساس شود. چرا كه افتادن ايثارگرايانه در چنان دريايي ، دستيابي به حيات واقعي و جاودان است. آن چنان كه قطره ي كوچك آب با پيوستن به دريا ، حياتي مستمر و جاودان ، و هويتي به مراتب والاتر و ماناتر از پيش مي يابد.
اين مقاله نيز ضمن توجه به مطالب پيش گفته ، موضوع خويش را به اشتراك ها و تفاوت هاي اقدام ايثارگرايانه ي دو قهرمان ، در دو واقعه ي خونبار و تراژيك اختصاص داده است. يكي از اين وقايع ، اتفاقات تاريخي صحنه ي كربلاست كه در محرم سال 61 هجري در كربلا رخ داد و در نتيجه ي آن ، حضرت امام حسين (ع) و 72 تن از يارانشان جان خويش را در راه دين خدا ايثار نمودند. و ديگري نمايشنامه ي هملت است كه در سال هاي 1600-1601 قمري توسط ويليام شكسپير (1563-1616) ، نمايشنامه نويس شهير انگليسي نوشته شده است و در آن جا نيز قهرمان اثر ، هملت جوان ، جان خويش را در راه هدف و آرمانش نثار مي كند. از جمله دلايلي كه سبب انتخاب اين دو واقعه ي برخوردار از ساختار دراماتيكي و تراژيك بسيار توانا شده ، اشتهار هر دو واقعه در جهان است. به طوري كه يكي از وقايع به عنوان پوياترين الگوي ظلم ستيزي همه ي جوامع بشري مطرح شده و به بقاي اسلام و تشيع ياري جدي رسانيده است ، و ديگري به عنوان
عالي ترين و قدرتمندترين نمايشنامه هاي همه ي اعصار و قرون مطرح و معرفي گرديده است و در هر دو اثر ، اقدام خونبار و همراه با ايثار جان براي رسيدن به آرمان و هدف ، به صورتي كاملاً جدي و برجسته رخ داده است.
با توجه به اين كه سال هاي متمادي در كشور ما ، به ويژه در دانشكده هاي تئاتر به حق بر
قابليت هاي قدرتمند آثار شكسپير ، اين استاد بي رقيب تاريخ نمايشنامه نويسي تأكيد گرديده و خصوصاً نمايشنامه ي هملت به عنوان يك مورد مثالي از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است ، در اين مقاله كوشش گرديده تا ضمن بررسي اشتراكات و تفاوت هاي اين اثر ، و نيز واقعه ي عظيم كربلا ، بر اين نكته تأكيد شود كه واقعه ي تاريخي كربلا از اهداف و توانمندي هاي مفهومي به مراتب والاتر ، غني تر و تأثيرگذارتري برخوردار است و قهرمان واقعي آن به دليل اتكاء به منويات الهي از يك سو و اهداف انسان دوستانه اش از سوي ديگر ، از جذابيت و تأثيرگذاري فوق العاده اي برخوردار است كه در صورت توجه وسيع تر و تخصصي تر به ساختار اين واقعه ، مي توان از آن در مسير ارتقاء زندگي بشر بهره ي بسيار حاصل كرد.
اينك برخي از برجسته ترين اشتراك ها و تفاوت هاي موجود در ميان اين دو واقعه كه به نگرش ، موضع و چگونگي اقدام دو قهرمان ايثارگر مربوط مي شود مطرح و مقايسه مي گردد. شايد كه با اين اقدام ابتكاري پويايي و طراوت واقعه ي كربلا به پيشوايي حضرت امام حسين (ع) ، به جامعه ي
جهاني ، خصوصاً هنرمندان جهان و ايران بيش از پيش شناسانده شود و از اين راه شرايطي فراهم آيد كه اقدام آن حضرت به عنوان عالي ترين الگوي ايثار و شايسته ترين موضوع براي آثار دراماتيك مانا ، مورد استفاده قرار گيرد.
اقدامات ايثارگرايانه ي هملت
ابتدا به برخي اقدامات ايثارگرايانه ي « هملت » ، مي پردازيم.
موضوع اين اثر به اقدامات هملت جوان در جستجو براي كشف واقعيت مرگ پدر و خون خواهي او مربوط مي شود و اين كشف ، و اقدام براي دفاع از شرافت و رهايي روح پدر از سرگرداني ، به عنوان هدف اصلي اين قهرمان مطرح مي گردد. نخستين ويژگي هملت جوان ناآگاهي اوليه ي وي نسبت به آن چه كه در ارتباط با به قتل رسيدن پدر رخ داده ، مي باشد كه با ظهور روح پدر ، اين ناآگاهي به آگاهي بدل مي شود. يعني اين روح هملت بزرگ است كه در ملاقات با فرزند ، چگونگي به قتل رسيدنش در خواب و توسط كلاديوس را مطرح مي كند. به اين ترتيب هملت ابتدا از وقوع اتفاق بي خبر است.
نكته ي دوم اين است كه پس از آن كه هملت از به قتل رسيدن پدر مطلع مي شود ، به تريدي مستمر دچار مي گردد. اين ترديد تا اجراي نمايش « تله موش » و حتي زماني پس از آن همچنان و به صورت عدم اطمينان وي از صحت هويت و ادعاي روح ادامه مي يابد. از آن جا كه انديشه ي مسيحي به دو نوع روح مثبت و خبيث اعتقاد دارد ، پس ممكن است روح ظاهر شده ، روح خبيثي بوده باشد كه به قصد فريب هملت جوان رخ نموده است. آن چنان كه به هنگام رفتن هملت جوان به سوي روح ، هوراشيو او را از اين كار باز مي دارد : « نه ، البته نرويد ... قربان هرگز چنين كاري نكنيد. قربان مبادا شما را فريب داده به كنار سيلاب ها ، يا به قله هاي سهمناك صخره ي معجوجي كه بر دريا مشرف است ببرد و از آن جا ناگهان تغيير هيأت داده به شكل وحشت انگيزي درآيد كه شايد شما را از عقل بيگانه كند و به ديوانگي بكشاند. »8
سومين نكته ، به اعتقادات ديني هملت مربوط مي شود. گرچه هملت از اعتقادات ديني برخوردار است اما به دليل دارابودن ويژگي هاي خاص انسان عصر رنسانس ، نگرش ديني و اخلاقي وي با ترديد و شك همراه است. يكي از شاخص ترين مستندات اين ادعا ، جملاتي است كه هملت در
بيانيه ي معروف اين اثر يعني « بودن يا نبودن » بازگو مي كند.
چهارمين ويژگي هملت تعلقات زميني و دنيايي قهرمان است. هملت عاشق اوفلياست. اما آن گاه كه اوفليا را براي همراهي در مسير آرماني اش ناتوان مي يابد ، كنارش مي نهد و به تنهايي ، پا در راه پرمخاطره مي گذارد.
تعلق زميني ديگر هملت ، ادامه ي تحصيل دانشگاهي او در خارج از دانمارك است. پس اين علاقه را با عمو و قاتل پدر ، و پادشاه كنوني دانمارك يعني كلاديوس در ميان مي گذارد ولي با مخالفت او مواجه شده و به ناچار در دانمارك مي ماند.
علاقه ي ديگر هملت ، علاقه ي به مادر است. كرترود كه از علت به قتل رسيدن هملت بزرگ بي خبر است ، به همسري قاتل همسر پيشين درمي آيد و حتي به دليل درك نكردن علت غمگيني پسرش ، او را سرزنش هم مي كند. هملت ، هم از مادر رنجيده است و هم آن كه عواطف فرزنديش سبب تعلقش به وي مي شود.
همچنين است اشتياق هملت به حكومت. يعني به طور طبيعي هملت جوان مي بايست به حكومت
مي رسيد. در حالي كه او پس از بازگشت به دانمارك ، مشاهده مي كند حكومت پس از مرگ هملت بزرگ ، توسط عمو غصب شده و اين فرصت از او دريغ گرديده است.
پنجمين و ششمين ويژگي هملت عدم ارتباط او با مردم و تنها بودن وي است. هملت به مردم هم علاقمند است. اما او قهرماني تنهاست و هيچ كس ، حتي يك نفر از مردم سرزمينش را در كنار خويش ندارد. تنها كسي كه با هملت همراه است ، هوراشيوست كه توسط شكسپير به عنوان محرم راز مورد استفاده قرار مي گيرد تا مخاطبان اثر ، از منويات هملت مطلع گردند. تنها كسي كه به هملت مي پيوندد ، مادرش گرترود است. اين پيوستگي نيز در آخرين لحظات اثر رخ مي دهد و هيچ تأثيري در روند اقدامات قهرمان ندارد و سرانجام هم با مرگ گرترود بر اثر نوشيدن سم خاتمه مي يابد. به اين ترتيب هملت قهرماني يكه و تنهاست.
به عنوان هفتمين و هشتمين ويژگي مي توان گفت آرمان ظلم ستيزي و دفاع از شرافت هملت به امري شخصي بدل مي گردد و تنهايي هملت و قهرمان پروري اين شخصيت به صورت كاملاً فردي مطرح مي شود. گرچه در تعبيري گسترده و نمادين از اين قهرمان و اقداماتش ، هملت به عنوان « وجدان آگاه بشر » براي برچيدن حاكميت ظلم مطرح مي شود و حركت او از اين زاويه ، به حركت ظلم ستيزانه ي حضرت امام حسين (ع) شبيه مي گردد ، و نيز اگرچه هملت هم ، از اعتقادات ديني برخوردار است و در اين نمايشنامه بارها به اين نكته اشاره مي شود و از اين جهت هم مي توان گفت بين اعتقادات وي با اعتقادات حضرت امام حسين (ع) شباهت وجود دارد ، اما شك هملت كه از نوع خاص انسان رنسانسي است ، بين منويات اين قهرمان ، و اهداف والاي حضرت امام حسين (ع) به عنوان يك قهرمان ديني ، فاصله ي بسياري ايجاد مي كند.
هملت بنا به اظهار خود كه در زمان دعوت شدن براي دوئل با لايرتيس مي گويد : « اگر تقدير من اين است پس بايد بروم. »9 قدم در راهي مي نهد كه كلاديوس وي را وادار به آن مي كند. بي آن كه قصد كشتن لايرتيس را داشته باشد يا آن كه آرماني فرازميني و ماورايي را براي اقدامات خود طراحي كرده باشد. پس او جان خويش را صرفاً بر سر كشف واقعيت مرگ پدر مي نهد و بنا به توصيه ي روح پدر ، به كشتن قاتل او اقدام مي كند.
در طرح نهمين ويژگي مي توان به يكي ديگر از مشتركات دو قهرمان اشاره كرد. كه استمرار حركت توسط نيروهاي پس از خود ، با هدف افشاي وقايع و مشخص شدن جانشين قهرمان براي ادامه ي راه مي باشد. شخصي كه بعد از قهرمان حقايق را بيان خواهد كرد و نيز شخصي ديگر كه راه وي را استمرار خواهد بخشيد. در هملت اين هوراشيو است كه مسئوليت بيان حقايق پنهان به او واگذار مي گردد ، اما هوراشيو از شخصيتي منفعل و متزلزل برخوردار است و حتي در لحظات باقيمانده تا جان سپاري هملت ، اقدام به خودكشي هم مي كند! كه اين اقدام او با ممانعت هملت مواجه شده و هملت وي را از اين كار بازمي دارد. علاوه بر اين هوراشيو ، فقط دوستي معتمد است كه به هملت خيانت نمي كند ، و رازش را افشا نمي نمايد. اما در مقابل از شخصيتي محتاط برخوردار است. به طوري كه در چند جاي اثر مي كوشد تا مانع اقدامات هملت شود.
اما شخصيتي كه قرار است به جانشيني هملت گمارده شود ، « فوتينبراس » مي باشد. شاهزاده اي كه به عكس هملتِ مردد ، اهل عمل است و براي تسخير سرزميني مي رود كه : « به اندازه ي پوست گردويي است و حتي براي كشته شدگان جنگ هم جاي كافي ندارد. »10 هملت در آخرين صحنه و لحظاتي قبل از مرگ ، و در گفتگوي با هوراشيو ، خود فوتينبراس را برمي گزيند :
« هملت : ... پيش گويي مي كنم كه فوتينبراس به پادشاهي دانمارك انتخاب خواهد شد. من در اين دم مرگ به او رأي مي دهم. »11
در خصوص به جا ماندن ضد قهرمان يا از بين رفتن او به عنوان دهمين ويژگي ، در هملت ، كلاديوس ضد قهرمان ، پيش از هملت و توسط خود هملت به قتل مي رسد. و به اين ترتيب نويسنده شرايط مطلوب را براي استقرار حق و حاكميت شايسته فراهم مي كند. پس در هملت با كشته شدن كلاديوس ، ظلم خاتمه مي يابد ، و با آمدن فوتينبراس ، اميد دستيابي به حاكميت صالح ايجاد
مي شود. با چنين طراحي اي اميدي واحي مبني بر از بين رفتن ستم و مطلوب شدن شرايط ايجاد مي گردد در حالي كه آن چه كه پس از قتل هملت جوان صورت مي پذيرد ، حضور نابهنگام و يكباره ي شخصيتي است كه هيچ ارتباطي با وقايع رخ داده براي قهرمان اصلي نداشته و حضور او حضوري بي رابطه با وقايع پيشين است. مگر آن كه بگوييم فوتينبراس پاره ي دوم وجود هملت است. يعني شكسپير پاره ي اول وجود هملت جوان را امكاني براي ايجاد بستر آگاهي رساني و رفع ظلم قلمداد كرده ، و پاره ي دوم را كه فوتينبراس باشد ، به صورت به حاكميت رسيدن حاكم
اقدام كننده و اهل عمل ، تجلي بخشيده است.
يازدهمين ويژگي نمايشنامه ي هملت را به نحوه ي برخورد با پيكر كشته شدگان اختصاص
مي دهيم. در صحنه ي پاياني نمايشنامه ي هملت چهار نفر كشته مي شوند. نخست گرترود مادر هملت است كه گرفتار توطئه ي كلاديوس شده ، مسموم مي گردد و جان مي بازد. سپس نوبت به لايرتيس مي رسد كه با شمشيري كه خود زهرش را تأمين كرده مسموم شود و بميرد. در ادامه نوبت به كلاديوس مي رسد كه پس از افشاي توطئه اش توسط لايرتيس با شمشير هملت به قتل
مي رسد. و بالاخره هملت جوان كه بر اثر شمشير مسموم جان مي بازد. در نمايشنامه اشاره اي به برخورد با سه جنازه ي اول نمي شود ولي در ارتباط با هملت جوان ، بنا به دستور فوتينبراس ، اين جنازه بايد با احترامات به خاك سپرده شود و هيچ گونه بي احترامي نسبت به آن انجام نمي گيرد.
خصوصيات قهرمان برجسته ي واقعه ي كربلا
اينك به همين ويژگي ها در واقعه ي تاريخي كربلا و نيز به خصوصيات قهرمان برجسته ي آن حضرت امام حسين (ع) مي پردازيم.
نخستين ويژگي حركت واقعه ي كربلا ، آگاهي و انتخاب آگاهانه ي قهرمان والاي آن است.
آن چه كه از اقدام حضرت امام حسين (ع) به عنوان يك واقعه ي تاريخي ، ونه ساخته و پرداخته ي ذوق آدمي در يك داستان خيال انگيز و جذاب مي دانيم آن است كه حضرت با آگاهي كامل ، و در نتيجه بر اساس انتخاب آگاهانه از آن چه كه در انتظار ايشان بود ، به ميدان نبرد و ايثار جان ، پا نهادند و در تمامي مراحل عمل نيز با پيش آگاهي كامل به اين مهم اقدام نمودند. يكي از نشانه هاي عيني اين پيش آگاهي ، به چهره كشيدن عبا (يا تاريك كردن فضا) ، پيش از مبارزه است كه
حضرت امام حسين (ع) با اين اقدام ، عاقبت مواجهه ي با باطل را يادآور مي شوند و از كساني كه مايل نيستند در اين راه جان ببازند ، مي خواهند تا راه زندگي اين جهاني در پيش گيرند و جان خويش از مهلكه به در برند. چون ايشان مي دانستند كه اين راه ، راه از خود گذشتن و ايثار جان در راه خدا است.
از جمله مستندات الهي بودن اقدام حضرت ، به اظهارات رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص) در زماني كه حضرت امام حسين (ع) كودك بودند ، و از به شهادت رسيدنشان خبر دادند ، مربوط است. پس حضرت مام حسين (ع) به خوبي مي دانند كه چه مي خواهند و چرا قدم در اين راه
نهاده اند. ايشان حتي از عاقبت كار نيز مطلعند و در هيچ زمان از اقدامشان ، هرگز ترديد نمي كنند.
دومين ويژگي ، علت اصلي عمل حضرت امام حسين (ع) يعني قدم نهادن در اين مسير است.
همان طور كه پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) شهادت را به جان خريدند و با« فزت و رب الكعبه » پوشش جهان خاكي از تن به در كردند ، رخت عافيت بر قامت پوشاندند و رستگاري را با
اقامت گزيدن در جوار معبود ، بر جان خريدند ؛ حضرت امام حسين (ع) نيز سر بر آرمان نهاده و به ظلم ستيزي و قيام عليه طغيان كنندگان در مقابل حق مطلق ، يعني ذات پاك احديت اقدام كردند. جديت اين اقدام تا آن حد بود كه به همراه عزيزترين عزيزانشان ، ايثارگرايانه در راه حق جان باختند و جان يافتند. پس ويژگي ديگرحركت حضرت امام حسين (ع) شهادت در راه خداوند و دين او با اعتقاد قاطع ، و بي كمترين ترديد بود.
سومين ويژگي خاص قيام حضرت ، تضمين سعادت امت اسلام است. گرچه شهادت مظلومانه ي يكي از مخلص ترين بندگان خداوند ، بسيار دردناك و غمگنانه است ، اما وقتي به « چرا » يي اين حركت مي انديشيم ، عظمت اين حركت و نتايج حاصل از آن چنان چشمگير است كه موجبات استمرار پويايي اسلام ، و مباهات و فخر بشريت به ويژه شيعيان نيز مي شود. آن چنان كه حتي بوداييان و اهل تسنن ساكن جزاير كارائيب هم با بهره گيري از جنبه هاي ظلم ستيزانه ي حركت حضرت امام حسين (ع) ، در ماه محرم به سوگ مي نشينند و عزاداري مي كنند. به اين ترتيب كاملاً مشخص است كه امام حسين (ع) به هيچ وجه با انگيزه ي شخصي و مطامع اين جهاني جانشان را نثار نكردند و در نهايت امر رستگاري مردم كه رضايت خداوند را در آن مي ديدند ، به عنوان هدف پيگيري نمودند.
چهارمين ويژگي از ويژگي هاي اقدام حق طلبانه ي حضرت امام حسين (ع) بريدن كامل از جهان خاكي است. ايشان به طور طبيعي تعلقات عاطفي ويژه اي نسبت به خاندان و وابستگان خويش
داشته اند ، در مصاف با دشمن و براي احقاق حقي كه خداوند دستورش را صادر فرمودند ، نه تنها جان پاك خويش ، كه جان تمام عزيزاني را كه امكان حضور در اين كارزار داشتند را هم در راه معبود نثار نمودند. به اين ترتيب پشت كردن به دنياي فاني ، و ايثار جان و مال و عزيزان شاخصه و الگويي والا براي همه ي جهانيان تثبيت كرده و به جا گذاشتند.
نترسيدن از مرگ را مي توان پنجمين شاخصه ي قيام آن حضرت برشمرد. با اين استدلال محكم و پذيرفته شده كه مرگ اين جهاني سرآغاز زندگي ابدي است ، نترسيدن از مرگ ، به عنوان يك ويژگي از ويژگي هاي ايثارگرايانه ي حضرت امام حسين (ع) مطرح مي باشد و با تأكيد ايشان مبني بر اين كه : « اگر مسلمان نيستيد ، لااقل آزاده باشيد. » ، جهت اين نترسيدن و مرتبت و منزلت ايثار ، بسيار شفاف عيان مي گردد.
همچنين است ششمين ويژگي در توجه به ايثار حضرت ، يعني عنايت خاص به امت بازمانده ، بازماندگاني كه اين ايثار و جانبازي و شهادت براي آنان است و نتيجه اش نصيبشان خواهد شد. حضور حضرت زينب (س) پس از شهادت برادر براي آن است كه اقدامات ايثارگرايانه ي آن بزرگوار و ديگر عزيزانش را به گوش مسلمين ، كه نه ، در گوشِ جانِ جهانيان آزاده و آزادي طلب فرياد زنند. مبادا كه بر اثر ناآگاهي از حركت عظيم امام حسين (ع) نتيجه ي مقتضي ، از آن حاصل نگردد. همچنين است حضور حضرت امام سجاد (ع) كه به دليل بيماري ، امكان حضور در ميدان جانبازي را نيافتند و به اين ترتيب مسئوليت استمرار و پيگيري امامت به ايشان واگذار گرديد.
بي دليل نيست كه اقدامات و نيز هجران خواني حضرت زينب (س) ، حجم قابل ملاحظه اي از اقدامات واقعه ي كربلا ، و نيز اقدامات پس از آن را شامل مي شود. چرا كه حركت
حضرت زينب (س) حركتي تكميلي و ضروري است ، تا اولاً آگاهي دهي لازم از آن چه كه واقع شد ، به مردمان و امتي كه بازمانده اند صورت پذيرد و ثانياً با بيان مظلوميت امام حسين (ع) و يارانش ، بنيان ظلم طاغي سست گردد و هدف اين حركت كه استقرار اراده ي خداوند و پويايي دين او است حاصل آيد. آن چنان كه « چلكوفسكي » در بررسي واقعه ي كربلا در تعزيه ي ايران مي نويسد :
« ... اين امر عقيدتي به هيچ وجه تنها به بُعد مذهبي محدود نمي شود ، بلكه بعد سياسي و
طبيعي گرايانه را نيز شامل مي گردد و سرگذشت حماسي آل علي از بسياري جهت شبيه ايران بزرگ از كربلا و كوفه تا قفقاز ، آسياي مركزي ، افغانستان و شمال هند است كه بارها مورد هجوم گروه هاي مهاجم واقع شد ولي با داشتن وحدت فكري داخلي رشته هاي سنت يك فرهنگ بي همتا را تا امروز حفظ كرده است. »12
هفتمين ويژگي قهرمان بي نظير صحراي كربلا علني بودن اقدامات ايشان است. سخنان
حضرت در ميانه ي ميدان و مواجهه ي علني و بدون پرده پوشي از اعتقاد راسخشان به حق بودن و براي خدا حركت كردن و در نتيجه برخورداري از حمايت خداوند نشان دارد.
هشتمين و نهمين ويژگي واقعه ي كربلا حضور مردمان در كنار حضرت و نيز اعتقاد جدي مردم و وابستگان عاشق و معتقد به حضرت امام حسين (ع) و آرمان هاي ايشان است. گرچه در مقايسه با فراواني لشكر دشمن ، تعداد ياران حضرت بسيار كم است ، اما بر اساس باورهاي ديني ، اعتقاد جدي اين ياران سبب كثرتشان مي شود. علاوه بر اين ، وجود نيرويي غيرمسلمان چون وهب نصراني و مادرش كه هر دو در معركه ي جنگ به اسلام مي گروند ، بر اعتقادي و الهي بودن حركت صحه مي گذارد و بر همراهي مردم با حركت امام حسين (ع) تأكيد مي كند.
دهمين ويژگي وقايع كربلا تنها نبودن قهرمان آن و حضورشان در جمع مشتاقان است. اين ويژگي به تعلق خاطر عاشقانه ي تمامي وابستگان حضرت امام حسين (ع) به ايشان مربوط
مي شود. به طوري كه عليرغم شدت فشارهاي وارده از سوي دشمن ، حضرت در ميان خانواده ي بزرگوارشان نه تنها احساس تنهايي نمي كنند كه از پشتيباني هاي جنگي و عاطفي خالصانه و عاشقانه ي وابستگان نيز بسيار بهره مند مي گردند.
به عنوان يازدهمين ويژگي ، به نحوه ي برخورد نيروهاي مقابله كننده با حضرت امام حسين (ع) و پيكرهاي مطهر ديگر شهداي كربلا توجه مي كنيم. برخورد با پيكرهاي شهداي صحراي كربلا ، برخوردي ددمنشانه است. سربريدن ، سر بر نيزه بردن ، اسب تاختن و ... اقدامات غيرانساني اي است كه دشمنان حضرت امام حسين (ع) به آن ها مبادرت مي ورزند كه البته اين اقدامات به امكاني براي تحريك احساسات مسلمانان و مخالفت هاي بعدي آنان بدل مي گردد تا آن جا كه سرانجام با قيام مختار به نتيجه مي انجامد. اما اقدامات انجام شده نسبت به پيكره ي شهدا ، اقداماتي غيرالهي است و با هيچ انديشه ي انساني قابل توجيه نيست.
و اما دوازدهمين ويژگي از ويژگي هاي خاص وقايع كربلا ، به جا ماندن ضد قهرمان است.
به اين ترتيب كه ضد قهرمان واقعه ي كربلا پس از شهادت قهرمان ، به زندگي خويش ادامه
مي دهد ، و سِمت قبلي اش را پي مي گيرد. او مي ماند تا خود و در طي زمان ، به افشاي اهداف پليدش بپردازد. يكي از نكات مهم به جا ماندن ضدقهرمان واقعه ي كربلا ، واقعي بودن شرايط است به طوري كه انديشه ي واقعه دچار شعارزدگيِ مبتني بر اتمام حضور شخصيت و انديشه ي
ضد حق نمي شود و اعلام مي گردد ضدقهرمان و طاغي همواره وجود دارد و به همين دليل در اين راه مسئوليت انسان ها در مقابله ي با باطل و ايثار و جان و مال و تعلقات اين جهاني تمامي ندارد.
و بالاخره سيزدهمين ويژگي قيام حضرت امام حسين (ع) كه نشانه ي ديگري از حقانيت ايشان محسوب مي شود ، پيوستن يكي از سرداران سپاه دشمن به لشگر حضرت و به شهادت رسيدن او در ركاب امام حسين (ع) است. حُر كه ابتدا به متوقف كردن امام و يارانش اقدام مي كند ، سرانجام به عدالت حضرت پي مي برد و به ايشان ملحق مي گردد.
جمعبندي ويژگي هاي قهرمان واقعه ي كربلا
در مجموع مي توان اين ويژگي هاي خاص را در ارتباط با قهرمان واقعه ي كربلا
حضرت امام حسين (ع) و اهداف و اقدامات ايشان برشمرد : اعتقادات قاطع و فاقد هر گونه ترديد به خداوند ، و عدم پيوستگي به جهان خاكي وفداكردن همه ي تعلقات دنيايي براي رسيدن به رستگاري واقعي ، يعني پيوستن به حضرت حق تعالي ـ روحيه ي علني و عمليِ ظلم ستيزي قهرمان ـ حضور مردم ، حتي مردم غيرمسلمان و نيز نيرويي از نيروهاي دشمن در همسويي با اقدام قهرمان و
انديشه ي الهي او (مردماني اندك در زمان اقدام حضرت و مردمان بسيار در زمان طولاني پس از اقدام) ـ پيش آگاهي قطعي قهرمان از آن چه كه قرار است اتفاق افتد و انتخاب راه و برخورداري از ارده ي مصمم براي تسليم در برابر خداوند و جان باختن با هدف انجام فرامين الهي باورداشتن اقدام قهرمان توسط همه ي وابستگان و همسويي قاطع آنان با اقدامات قهرمان ـ تعلق خاطر قهرمان به وابستگانش و به شهادت رسيدن اكثر آنان در شرايطي كه اين تعلق خاطر دو سويه با حدت و شدت وجود داشته است ـ تلاش در جهت رستگاري مردمان و نه با هدف و انگيزه ي شخصي ـ
دل بريدن از جهان خاكي و خرسندي از به شهادت رسيدن و تلقي رستگاري از آن ـ باور اين امر كه اين اقدامات بايد سبب آگاهي مردمان براي مقابله ي با ستم و پويايي دين شود ـ اعتقاد به اين نكته كه بازماندگاني خاص موجبات استمرار حركت را فراهم مي آورند ـ قدرتمند بودن دشمن به لحاظ برخورداري از همه ي امكانات حاكميت ، كثرت نيروي جنگي و فزوني ثروت از يك سو و قدرتمند بودن قهرمان به دليل برخورداري از پشتيباني الهي و افراد معتقد و مصمم ـ علني بودن اقدام قهرمان در مواجهه ي با دشمن و اجتناب از هر گونه پرده پوشي و پنهان كاري.
جمعبندي ويژگي هاي قهرمان نمايشنامه ي هملت
اما در مورد هملت ، به عنوان برجسته ترين نمايشنامه ي همه ي قرون و اعصار مي توان
ويژگي هاي ياد شده ي زير را جمع بندي و ارايه كرد :
اعتقادات ماورايي همراه با ترديد قهرمان ـ وجود دلبستگي هاي زميني و اين جهاني ـ برخورداري از انگيزه ي شخصي براي مواجهه با دشمن پيش رو ـ عدم آگاهي از شروع واقعه و نيز نتيجه ي عمل ـ پوشاندن اقدامات در پس نقاب وانمودي به جنون ـ عدم ارتباط قهرمان با مردم و
در عين حال تمايل به آگاهي آنان از آن چه رخ داده است فقط براي آگاهي از محق بودن قهرمان و نه حركتي براي رستگاري ـ نبود تعلق خاطر علني و حمايت كننده ي كارساز از سوي وابستگان و رنجش قهرمان از وابستگان حتي مادر و كسي كه براي همسري برگزيده است و عدم برخورداري قهرمان از حمايت هاي الهي.
به نظر مي رسد مقايسه ها و بررسي هاي از اين دست مي تواند خودباوري لازم را در
نمايشنامه نويسان ايراني به وجود آورد يا افزايش دهد تا با شناخت بيشتر نسبت به قابليت هاي بسيار بالا و والايي كه در اقدام باشكوه ، حق طلبانه و ايثارگرايانه ي حضرت امام حسين (ع) وجود داشته است ، نگارش نمايشنامه هايي كه با ديد تحليلي به جوانب گوناگون واقعه ي كربلا بپردازد ، اقدام كنند و به اين ترتيب حجم قابل ملاحظه اي از نمايشنامه هاي توليد شده و در دست توليد كشورمان را آثاري از اين دست به خود اختصاص دهد.
نويسنده : حسن دولت آبادي
منبع: اداره امور هنري و نمايشي معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها