تا خوشبختي راهي نيست
شنبه 26 فروردین 1391 11:48 PM

طبق تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت از سلامت ارائه كرده است سلامت صرفا محدود بهابعاد جسماني نشده و سلامت رواني و اجتماعي انسانها را نيز در بر ميگيرد.
با توجه به پيچيدگيها و دشواريهايي كه زندگي مدرن شهري براي انسانها فراهم آورده در بسياري از موارد سلامت روان اهميت بيشتري يافته است.
امروزه حتي ريشه بسياري از بيماريهاي جسماني نيز اختلالات و مشكلات روحي ـ رفتاري است، به طوري كه ميتوان گفت بدن سالم در روح و روان سالم است، از حيث برنامهسازي و رسانهاي نيز آن دست از برنامههايي كه به بهداشت رواني و روانشناسي ميپردازد طرفداران زيادي هم دارند.
تهيه و توليد انواع و اقسام برنامههاي روانشناسمحور كه يا در دل برنامههاي خانواده يا به شكل يك آيتم مستقل، مسائل و مشكلات رفتاري و فردي را به بحث ميگذاشت و به واسطه تلويزيون به مشاوره مخاطبان ميپرداخته بويژه در سالهاي پس از جنگ بسرعت افزايش يافت.
تغيير و تحولات اجتماعي و فرهنگي پس از جنگ شتاب بيشتري به خود گرفت و جامعه جوان ايراني با مسائل و چالشهايي در ارتباط با سازگاري با شرايط تازه مواجه شد كه همه اينها ميطلبيد دانش مهارت زندگي در سطح جامعه ارتقاء پيدا كند و مردم با آگاهي بيشتري زندگي كنند.
برنامههاي روانشناختي تلويزيون ابتدا بيشتر جنبه گفتوگومحور داشت كه با حضور روانشناسان، مشاوران و مجري به طرح موضوعات مبتلابه جامعه ميپرداخت اما بتدريج اشكال ديگري از برنامههاي روانشناختي هم توليد شد كه تلاش ميكردند با حضور خود مراجعان و با تعامل نزديك و چهره به چهره، هم جذابيت رسانهاي اين برنامهها بيشتر شده و هم شفافيت و اعتمادسازي بيشتري ميان مخاطب و اين برنامهها برقرار شود.
روانشناسي از آن دست علومي است كه به واسطه ارتباط مستقيم با تكتك مخاطبان و درواقع سوژه مهم انسانياش كه روان و رفتار آدمي را شامل ميشود همواره مورد توجه مردم در تمام نقاط دنياست.
تلويزيون نيز بهعنوان يك رسانه با رسالت آموزشي و اطلاعرساني همواره به سراغ اين علم رفته و تلاش كرده است از يافتهها و دستاوردهاي اين دانش در جهت بهبود و اصلاح رفتار مردم و آموزش مهارتهاي زندگي گام بردارد.
ناهنجاريهاي رفتاري ـ اجتماعي و اختلافات خانوادگي و... از جمله موضوعاتي است كه در اين برنامهها مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد و به همين نسبت طرح اين سوال را ضروريتر ميكند كه تاثيرات بيروني و اجتماعي آنها چقدر بوده است؟ اين برنامهها ساخته ميشود تا به رشد آگاهي و افزايش مهارتهاي زندگي شهروندان كمك كند و آن را ارتقاء ببخشد.
واقعيت اين است جامعه ما از حيث سلامت و بهداشت رواني همچنان در معرض تهديدهاي جدي است و انگار ساخت چنين برنامههايي چندان موفق نبوده يا دستكم نتوانستند به همه اهداف خود برسند.
اگر از حيث رسانهاي بخواهيم به اين موضوع بنگريم بايد اعتراف كنيم ناكارآمدي اين برنامهها در تلويزيون ما ريشه در برخي ضعفهاي ساختاري در طراحي و اجراي اين برنامهها دارد.
از جمله اينكه اين برنامهها بشدت گفتوگومحور است و صرفا بهطرح كلي برخي مسائل روانشناختي اكتفا ميكند، حال بماند كه آيا همه اين سخنان و رهنمودها علمي و كارشناسي است يا خير.
در واقع سويه رسانهاي و ژورناليستي آن بر وجوه علمي و كاربردياش ميچربد و خيلي از اين برنامهها حكم انواع و اقسام كتب روانشناسي تجاري و بازاري را دارد كه قارچگونه در حال انتشار است و البته بازار فروش خوبي هم دارد.
در ميان انواع اين برنامهها شايد برنامه «هزار راه نرفته» و نسخه دوم آن «هزار شايد و بايد» و نسخه سوم آن به نام «راه نزديك است» عمليتر به اين مقوله ميپرداخت و با نمونههاي عيني از افرادي كه داراي مشكلات روحي ـ رواني يا خانوادگي هستند كاربرديتر به نظر ميرسيد.
اما برنامههاي مشابه، هزار راه رفته تكراري و بينتيجه را ميپيمايد. واقعيت اين است خود برنامههاي روانشناسي در رسانه براي اينكه تاثيرگذار باشد و بتواند گرهگشايي كند به روانشناختي رسانهاي نياز دارد.
به صرف اينكه موضوعات روانشناسي براي مخاطبان جذاب است نميتواند موفقيت يك برنامه رسانهاي در اين حوزه را تضمين كند.
اگر بخواهيم برنامههاي روانشناختي را آسيبشناسي كنيم يا ضعف و خلأهاي آن را جبران كنيم يكي از بهترين شيوهها رويكرد ايجابي به اين موضوع است.
به اين معني كه به دنبال الگوي موفق و مثبت از اين برنامهها رفته و آن را در شمايل مختلف هنري ـ رسانهاي تجربه و تكثير كنيم.
بدون ترديد يكي از بهترين برنامههاي روانشناسي و مشاوره محور در سالهاي اخير «تا خوشبختي راهي نيست» شبكه 4 سيما بوده است.
شايد مهمترين ويژگي اين برنامه كه آن را از برنامههاي مشابه خود متمايز كرده و نقطه قوت آن هم محسوب ميشود استفاده از ساختار نمايشي براي طرح و ارائه راهكار حل مساله در اين برنامه است.
تا خوشبختي راهي نيست، يك مجموعه مستند نمايشي است كه براساس داستانهاي واقعي بازنويسي شده و به مسائلي ميپردازد كه تعداد زيادي از افراد جامعه با آن درگيرند يا احتمال دارد در آينده برايشان اتفاق بيفتد.
استفاده از ساختار و صورت نمايشي فارغ از جذابيتهاي دراماتيكي كه به آن بخشيده و از ظرفيت نمايشي اين موقعيت متناسب با روانشناختي مخاطب استفاده كرده است باورپذيري و امكان همذاتپنداري مخاطبان را با اين برنامه افزايش داده است.
تنوع سوژه و پرداخت به مسائلي مثل ترس، نظارت والدين، وسواس، طلاق، جايگاه پدر و... جامعيت خوبي به اين برنامه داده و آن را از يكسونگري و تكبعدي بودن نجات ميدهد.
در اين مجموعه هر روز مشكل يك بيمار را بررسي و به او آموزش ميدهد كه چطور فكر كند تا بتواند مشكلش را خودش درمان كند، اما رمز موفقيت اين برنامه صرفا در انتخاب سوژهها و تنوع آن نيست، بلكه در شيوه پرداخت به مساله و طرح برخي مسائل عيني و رفتارهاي مشخصي است كه كمتر در برنامههاي ديگر روانشناختي مورد توجه قرار گرفته است.
در واقع جسارت و پرهيز از محافظهكاري و كمرنگ بودن خط قرمزهاي عرفي و رسانهاي در اين برنامه فرصتي فراهم كرده تا مسائل پيچيده روانشناختي به شكل شفافتر و ملموستري طرح شود و راهحل و تحليلي هم كه از اين مسائل بيان ميشود واجد جذابيت و جامعيت بوده و واقعا يك راهحل است؛ راهي تكنيكال و مبتني بر فنون مشاوره و روانشناختي نه يكسري شعار و نصيحتهاي صرف اخلاقي كه هيچ نتيجهاي در پي ندارد. استفاده از تمهيد نمايش كمك ميكند تا مسائل رفتاري و چالشهاي آنها صرفا به بيان گفتاري محدود نشده و در يك موقعيت بصري و عينيتري بازگو شود.
اين رويكرد موجب شده فرآيند مشاوره، وجه ملموستر و طبيعيتري به خود بگيرد و در نتيجه براي مخاطب باورپذيرتر شود.
بويژه اگر مسالهاي كه موضوع برنامه و محور مشاوره است همان مسائل و دغدغهاي باشد كه خود تماشاگر نيز با آن درگير بوده و در آن زمينه نيازمند مشاوره است.
جالب اينكه فرد مراجعهكننده به مطب دكوربندي شده روانشناس برنامه صرفا يك مخاطب منفعل و خنثي نيست و درباره مسائل خود با مشاور وارد بحث و چالش ميشود.
اين تمهيد كمك ميكند تا زوايا و جوانب مختلف يك موضوع طرح و بيان شود و راهحلي هم كه ارائه ميشود جامعيت و كارآمدي لازم را داشته باشد. موقعيت نمايش، هم به ايجاد و خلق فضاي رئاليستي و باورپذير سوژه كمك و هم در طرح مساله درست عمل ميكند.
يكي از ضعفهاي بزرگ بيشتر برنامههاي روانشناسي همين است كه نميتوانند خود مساله را درست تعريف كرده و تصوير دقيقي از سوژه ارائه كنند.
اما جذابيت و كارآمدي يك برنامه روانشناسي در تلويزيون صرفا در فرم و اجراي آن خلاصه نميشود و بايد به محتوا و طرح مضامين و سوژههايي كه در آن مطرح ميشود نيز اهتمام داشت.
مثلا در برنامه «جمع ما» شبكه 2 يا برنامه «صبح ديگر» شبكه آموزش، شاهد طرح برخي مسائل روانشناختي در حوزه سلامت جنسي بوديم كه كمتر در رسانه ملي به آن پرداخته شده بود؛ برنامهاي كه توانست رضايت مخاطبان زيادي را در پي داشته باشد و به آنها در حل مشكلاتشان كمك كند.
واقعيت اين است كه تلويزيون نميتواند به يك مطب و كلينيك روانشناسي بدل شود، چون درمان بيماريها و اختلالات رفتاري به فرآيند درماني طولاني و روشمند نيازمند است كه در يك برنامه تلويزيوني امكانپذير نيست لذا نبايد از تلويزيون توقع داشت به رواندرماني بپردازد.
هنر رسانهها در حوزه روانشناسي و سلامت روان اين است كه افراد داراي مشكل را با اصول بهداشت رواني و مهارتهاي زندگي آشنا كنند تا از بروز اختلالات احتمالي پيشگيري شود نه درمان آنها.
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)