0

سردار شهید رضا چراغی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:سردار شهید رضا چراغی
جمعه 25 فروردین 1391  12:34 PM

 

 چشم انتظار
اوایل فروردین ماه بود، خیلی دوست داشتم رضا نیز در آغاز سال کنار ما باشد، وقتی تماس گرفت، گفتم:«آقا رضا به مرخصی نمی آئید، آرام پاسخ داد:«شما تقاضای مرخصی از بنده نکنید». بیشتر نگران شد، پرسیدم:«چرا؟ مرخصی نمی دهند یا خودتان نمی خواهید بیائید». رضا در حالیکه می خندید گفت:«من دیگر برنمی گردم اگر بخواهم می توانم مرخصی بگیرم، اما موضوع این است که آدم یا مسئولیت نمی پذیرد یا وقتی پذیرفت باید تا آخرش بایستد، به همین دلیل است که من نمی توانم بیایم، از این به بعد چشم به راه من نباشید، فکر نمی کنم دیگر مرا ببینید…» دلم برایش تنگ شده بود این صحبتها اضطراب مرا بیشتر می کرد. با ناراحتی گفتم: «اگر مسأله ای نیست شما اگر دلتان تنگ شده و نمی توانید بیایید، من با پدرم آنجا به نزد شما می آیم تا شما را ببینم». در همین لحظه شک کردم:«با خود گفتم، شاید او مجروح شده و نمی خواهد من اطلاع پیدا کنم»، اما بازهم باخنده گفت:«درد که نه، چیزی نیست، این پایم درد می کند، نمی دانم چه شده مثل اینکه در رفته است، خودش خوب می شود». دو هفته بعد رضا برای بار دوازدهم جراحتی برداشت، او گفته بود:«اگر خدا بخواهد در مرتبه دوازدهم مجروحیتم به نیت دوازده امام، شهید می شوم» و شهید شد.
 
 
راوی: همسر شهید
 
 


 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها