0

بخش داستان و خاطره

 
karbalanajaf
karbalanajaf
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 393
محل سکونت : ایران

پاسخ به:بخش داستان و خاطره
پنج شنبه 15 مهر 1389  2:17 PM

چفیه ام کو ؟! چه کسی بود صدا زد : هیهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟! ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟ ای مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟! آی مردم ، به خدا می میرم !! مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !! چفیه ام را به دلم باز دهید. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولی ای چفیه ! بدان بی تو دلم می میرد
 
 
«اسم من چفيه است ... دستمال بزرگى هستم باچهارخانه‏هاى سياه و سفيد. جنس من از نخ است. وقتى ارتش‏عراق به خاك ايران حمله كرد، من هم براى دفاع به جبهه جنگ‏رفتم ...».

 

 

با سلام
چون من خيلي دوست داشتم در اين مسابقه شركت كنم و با تلاش فراوان موفق نشدم مجبور شدم از اينترنت كپي كنم.
يا علي (ع)

 

 

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی شب نو , روزنو , اندیشه نو

زندگی یعنی غم نو , حسرت
نو , پیشه نو


 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها