سرگذشت چفیه
به خوبی یاد دارم روزی را که من هم همچون دیگر دوستانم فقط کلاف نخی بیش نبودیم .مارا به کار خانه یارچه بافی بردند وهر کدام از ما سرنوشتمان آنجا رقم خورد. یکی پارچه ابریشمی ،یکی پارچه کتان ،دیگری پارچه حریرو....و من آخر کار سعادتمند شدم و شدم پارچه چفیه ....... یکی چفیه ای به رنگ خون ،سرخ فام ،یکی چفیه ی آه مولا به رنگ سیاه و یکی به رنگ سپید به رنگ پاکی ها.....
به خوبی یاد دارم آن روزها را که عرق از جبین کشاورزان نخلستان بر می گرفتم و گاه بر گرد کمر ماهی گیران بر روی دریای بی انتها روان می شدم.
به یاد دارم آن زمان را که ترکش، پای رزمنده ی بسیجی را دریده بود واو چنگ برخاک می زد ومن،طاقتم برسر می آمد و خودرابه دور پای اومی پیچیدم وسخت می فشردم،آن قدرکه خون بر پیکرش بر می گشت و من سرتا پا سرخ می شدم،مانند شقایق...
آنگاه که خورشید سوزان،امان بچه ها را بریده بود،دامن به آب داده و روی سوخته ازآفتابشان را نوازش می کردم، شاید که با خیسی تنم، کمی از سوزش وجودشان بکاهم.
آن زمان که به نماز می ایستادند عبایشان می شدم و در دل شب تنها محرم رازشان... و من بودم که در توسل های پیش از عملیات، صورت رزمندگان را می پوشاندم تا که هیچ کس جز محبوبشان اشکشان را نبیند من بودم" و چشم های ملتمس و خیس آنها" و این آبروی من از همان اشک هاست.
هرگاه که زمین به لرزه می افتاد و آسمان شب با منورها چراغانی می شد، فریاد یا زهرا(س) دردشت می پیچید و رزم خون در میدان رزم برپا بود، به یاد دارم آن هنگام که رزمنده ای بسیجی در خون می غلتید، من اولین کسی بودم که بر بالینش می نشستم؛ او هفت آسمان را می نوردید و من، با کوهی از غم فراق، وجود نورانیش را در آغوش می گرفتم و آن قدر آن را می بوییدم تا تمام وجودم را خون زخم های پیکرش در بر می گرفت.
شما ندیدید آن هنگام را که بچه ها دل به دریا زده بودند و تکه تکه ی بدن هایشان میدان رزم را گلگون می کرد، رفیقانشان آن تکه ها را در بالینه من جمع می کردند و من همچون بقچه ای می شدم از گوشت و خون خوبان.
و آنگاه که نبرد به پایان می رسید، اشک حسرت یاران خمینی(ره)، تمام وجودم را در بر می گرفت و حالا افتخار پیدا کردم وبرگردان مبارک ولی مومنین پیچیده ام وعطر وجودش مرا هم معطر نموده ومتبرکم کرده است. آری منه ناقابل به حرمت بزرگان ارزش پیدا کردم ومونس عرشیا ن گشتم. آری چفیه شرح جان فشانی عشاق است؛چفیه معطر از عطر بسیجیان است.
چفیه منتظر است، منتظر یاران امام عصر(عج)...
چفیه همراه بهشتیان است و ریسمان ولایت،نشانه منزلت و پاکی است و یادگار جنگ.
روح انگیز صمدی خانقاه