راز شهرزاد
دوشنبه 14 فروردین 1391 10:45 AM

اما نوع دوم، محصول تلاش شاعران نوجوان و كمتجربه است كه از جهان خود سخن میگویند؛ در نوع دوم نمیتوان انتظار خلق شاهكار یا یك اثر ادبی فاخر را داشت كه در آن زبان قوی و منسجم شاعر شما را حیرتزده كند یا ساختار و فرمی موفق و خلاقانه داشته باشد.
به بیان دیگر دلنوشتههای دوران نوجوانی هر انسانی در واقع سرآغاز و پنجرهای به جهان جدی ادبیات است و از همین رو باید آنها را جدی گرفت.
اين سطرها بهانهای بود تا این هفته و در ستون «آینههای روبهرو» مهمان دلنوشتههای شاعرانه فرزانه عطار باشیم؛ شاعری كمسن و سال كه شعرش گرچه با آثار جدی ادبیات فاصله فراوانی دارد، اما نشان میدهد كه او میتواند با خواندن آثار موفق و كمی بهروزكردن زبان خود و توجه به دغدغههای هم سن و سالهایش در آینده شاعر و نویسندهای موفق باشد.
بگذار بلندترين قصه را
من برايت بگويم امشب
نه آن لعياي افسونگر
كه هزار قصه از بر بود
آخرين قصه را امشب
بشنو از دل تنگم
آن دلي كه
گريه كرد از دلتنگي
اما خنديدي تو
از سر خرسندي
من عاشق بودم و تو
مرا ديوانه خواندي
تو خود مست و خراب و غافل از آن ماندي
دل تو هم روزي گرفتار شد
نه گرفتار من
عاشق شهرزاد شد
آن قصهگوي بينام و نشان
قلب تو را كرد نشان
نكرد فكر ذهن مغشوشم را
رميد دل پاكت را
چه آسان كرد فراموش
آن دل بيقرارت
كه چه گذشت بر من
شب و روز در كنارت
تو رفتي و من تنها ماندم باز
گفتي بگذار بماند اين يك راز...
چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا 2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا 3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا 4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا
پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com
تالارهای تحت مدیریت :
مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه