0

نقش امید در زندگى ( روانشناسی دینی )_3

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

نقش امید در زندگى ( روانشناسی دینی )_3
سه شنبه 8 فروردین 1391  9:18 AM

 بیمار ناامید

امام سجاد(ع) با به کارگیرى روش توبه, بیمار ناامیدى را درمان کرد. او محمد بن شهاب زهرى بود. امام(ع) در حال طواف, افرادى که اطراف ایشان را گرفته بودند مشاهده کرد. حضرت علت آن را جویا شد. گفتند: محمد بن شهاب زهرى لب فرو بسته و هیچ سخن نمى گوید, گویا عقلش را از دست داده است. خاندانش او را به مکه آورده اند شاید با دیدن مردم حرفى بزند و بهبود یابد. وقتى طواف حضرت به پایان رسید, به طرف جمعیت رفت و به او نزدیک شد. محمد بن شهاب, امام(ع) را شناخت, حضرت از او پرسید؟ تو را چه مى شود؟ عرض کرد: فرماندار شهرى بودم و خون بى گناهى را ریخته ام. این گناه ما را به این روز انداخته است. حضرت از گفتار او احساس کرد که مشکل این شخص, یأس و ناامیدى از رحمت الهى است. از این رو با شدیدترین عبارت, ناامیدى او را هدف قرار داد و فرمود: من از گناه ناامیدى تو از رحمت الهى بیشتر از ریختن خون بى گناهى مى ترسم. این سخن او را منقلب نمود و به او شوک وارد کرد. حضرت براى او چاره جویى کرد و فرمود: دیه قتل را به وارثان مقتول بده. گفت: این کار را کرده ام, ولى آنها از پذیرفتن آن امتناع ورزیده اند. حضرت فرمود: دیه را در کیسه هاى سربسته اى قرار ده, موقع نماز که از منزل خارج مى شوند از بالاى دیوار کیسه ها را به داخل منزل بینداز.۳۶ این تعلیم بزرگ, نظر دانشمندان را به خود جلب کرده تا جایى که جهان غرب آن را با اهمیت تلقى نموده است.۳۷

۴٫ اندیشه در خاطرات خوش گذشته

بعضى افراد زندگى خود را با مقیاس حال و وضعیت فعلى ارزیابى مى کنند و نتیجه مى گیرند که همیشه در شرایط سخت بوده و خواهند بود, در حالى که واقعیت زندگى چیز دیگرى است. توجه به گذشته شیرین و مرور خاطرات مسرت بخش آن, در حال پر اندوه شما روزنه اى مى گشاید و امیدوارتان مى سازد. امام صادق(ع) با گوشزد کردن این نکته, یکى از مبتلایان به یأس و نومیدى را نجات داد. ابراهیم بن مسعود مى گوید: وضعیت یکى از تجار مدینه تغییر کرد, او خدمت امام صادق(ع) رسید و لب به شکایت گشود. حضرت به وى فرمود: بى تابى مکن که اگر روزى دچار تنگ دستى شده اى, روزهاى بسیارى را در خوشى گذرانده اى. ناامید مباش که ناامیدى کفر است. خداوند به زودى تو را غنى خواهد ساخت.۳۸

۵٫ اندیشه در آینده اى روشن

بعضى به گمان این که مشکلى که هم اکنون گریبان گیر آنها شده تا ابد همراهشان خواهد بود, زانوى غم در بغل مى گیرند و به کلى مأیوس مى شوند. کسى که حالت انتظار نداشته باشد, آینده را تاریک و همه راه ها را بسته مى بیند, اما با داشتن تصویرى روشن از آینده و بهره مندى از روحیه انتظار, مى توان چراغ امید را پر فروغ ساخت. قرآن مجید سختى ها را پایان پذیر مى داند, از این رو آسایش و راحتى را مقرون سختى ها قرار داده است: (فانّ مع العسر یسراً, إنّ مع العسر یسراً; قطعاً با هر سختى آسانى است. همانا با هر سختى آسانى است.)۳۹

جابر بن عبدالله انصارى مى گوید: روزى همراه بیش از سیصد نفر از سربازان اسلام, از جانب رسول خدا(ص) به مأموریتى اعزام شدیم, اما از آن جا که توشه راهمان اندک بود, برخى گفتند از این مأموریت منصرف شویم. این تصمیم را به آن حضرت اطلاع دادند. رسول خدا(ص) پس از این که فرمود: اگر آذوقه بیشترى داشتم حتماً به شما مى دادم, آیه فوق را قرائت کرد.۴۰

بعـد نومیـدى بسـى امیـدهـاسـت از پس ظلمت بسى خورشیدهاست۴۱

نه تنها سختى ها مایه امید است, افزایش آن نیز مایه امید بیشتر است. وقتى حلقه هاى بلا و گرفتارى, تنگ تر شود, نشانه هاى فرج آشکار مى گردد و این بدان علت است که هرکس در شرایط سخت و بحرانى, دچار یأس و نومیدى نگردد. امیرالمؤمنین(ع) توصیه مى فرماید که در پیچیده ترین مراحل هم نباید از مشکلات فرار کرد و روح امیدوارى را از دست داد. از این رو مى فرماید: (عند تناهى الشدائد یکون توقع الفرج; وقتى شدت سختى ها به نهایت رسند, همان لحظه موقع انتظار و امید گشایش است.۴۲

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگـر روزگـار چون شکر آید

ییکى از سخت ترین دوران براى رسول اکرم(ص) جنگ احزاب بود که همه گروه ها در صف واحد قرار گرفتند تا با تمام قوا و تجهیزات کامل, لشکر اسلام را منهدم کنند. در این حال, پیامبر(ص) امیدش را از دست نداد و حتى پیروزى مسلمانان را بر امپراتورى هاى فارس و روم نوید دادند.۴۳برخى از منافقین مى گفتند: او ما را مسخره کرده است. ما جرأت نداریم که چند قدمى از سپاه فاصله بگیریم, آن گاه او وعده فتح ایران و روم را مى دهد.۴۴

مادرى خدمت امام صادق(ع) رسید و از این که فرزندش از سفر برنگشته اظهار نگرانى کرد, حضرت وى را به صبر دعوت کرد. مادر آرام شد و رفت. چندى بعد دوباره بازگشت و بار دیگر حضرت او را به صبر فرا خواند. بار سوم, به شدت اظهار ناراحتى کرد و گفت: طاقتم دیگر تمام شده است. حضرت به وى فرمود: به منزل برو که فرزندت آمده است. او پس از این که فرزندش را دید, خدمت حضرت بازگشت و پرسید: از کجا دانستید فرزندم برگشته است؟ حضرت فرمود: وقتى گفتى صبرم تمام شده است, فهمیدم فرزندت آمده است, زیرا وقتى صبر انسان تمام شود, فرج فرامى رسد.۴۵

۶٫ شناخت صحیح دنیا

یکى از راه هاى دست یابى به امید در زندگى, شناخت صحیح از واقعیات دنیاست. اگر تصورت و انتظارات ما از دنیا مطابق با واقع باشد, ناامیدى به خود راه نخواهیم داد. یکى از ویژگى هاى دنیا, تحول, دگرگونى و پستى و بلندى و فراز و نشیب هاى آن است. پیشوایان دین با ذکر این حقیقت, در پى اصلاح نگرش مردم از دنیا بودند تا در پیش آمدهاى ناگوار زندگى خود را نبازند و همواره مهیاى مقابله با مشکلات احتمالى باشند. امام على(ع) مى فرماید: (الدهر یومان یوم لک ویوم علیک فاذا کان لک فلاتبطر واذا کان علیک فاصبر; دنیا دو روز است, روزى به نفع تو و روزى به زیان توست. اگر دنیا روى خوش به شما نشان داد, سرمست و مغرور نشوید و اگر به سختى دنیا دچار شدید, صبر و تحمل پیشه کنید.)۴۶

روزى کسى با حالى پریشان خدمت امام صادق(ع) رسید و از سختى زندگى خود شکایت کرد, حضرت, زندان کوفه را به یاد وى آورد و فرمود: زندان کوفه چگونه است؟ آن مرد گفت: جایى تنگ و بدبو است که افراد در آن جا در بدترین شرایط به سر مى برند. حضرت فرمود: تو نیز در زندان دنیا به سر مى برى, با وجود این مى خواهى در آسایش و خوشى باشى. مگر نمى دانى که دنیا زندان مؤمن است.۴۷ حضرت با ترسیم چهره دنیا براى وى, بار غم و اندوهش را کاستند و به او نیرویى تازه بخشیدند.

۷٫ شناخت بهتر از سختى ها

چه بسا تحلیل نادرست از سختى ها, افرادى را به یأس و ناامیدى مى کشاند. طبیعى است وقتى مشکلات و سختى ها را مانع تکامل بدانیم, از آن استقبال نمى کنیم و از مواجهه با آن ها وحشت و اضطراب و دل زدگى به ما دست مى دهد. اما واقعیت این است که سختى ها آن قدر هم که فکر مى کنیم ناخوشایند نیستند. قرآن مجید مى فرماید: چه بسا چیزى را نمى پسندید, در حالى که نفع شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست مى دارید, در حالى که زیانتان در آن است.۴۸ پس همیشه منافع, در راحتى و آسایش نیست.

از روایات معصومین& استفاده مى شود که وجود شداید و سختى ها براى مؤمن امرى اجتناب ناپذیر است تا جایى که امام صادق(ع) فرموده اند: اگر مؤمن روى قله کوهى قرار گیرد, خداوند فردى را که مزاحم او باشد همدمش خواهد کرد تا به او اجر و پاداش رساند,۴۹ زیرا گرفتارى براى مؤمن, مایه تکامل و پیشرفت است. پیامبر(ص) چه زیبا فرموده اند: خداوند بنده مؤمن خود را با سختى تغذیه مى کند; همان گونه که مادر فرزندش را باشیر تغذیه مى کند.۵۱

۸٫ صبر و شکیبایى

یکى از عوامل مهم در حفظ روحیه امیدوارى, کاهش درد و رنج سختى است. به فرموده امام صادق(ع) هیچ چیز به اندازهُ صبورى, رنج گرفتارى ها را کاهش نمى دهد.۵۱ امام صادق(ع) داستان غم انگیز حضرت یوسف(ع) را یادآور مى شود که با صبر و شکیبایى توانست در شرایط سخت زندان روحیه امیدوارى خود را حفظ کند. سپس مى فرماید: نتیجه صبر, پیروزى است: (فاصبروا تظفروا); پس شما نیز شکیبا باشید تا موفق شوید.۵۲ پیامبر(ص) نیز بر این اصل تکیه دارد که: (بالصبر یتوقع الفرج; به وسیله صبر, امید گشایش است.)۵۳

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیم اند بــر اثــر صبـر, نـوبـت ظفـر آیـد

انسان ذاتاً عجول است. به محض این که چیزى را دید, مى خواهد و همین که به چیزى امید بست, به انتظار مى نشیند. آنچه مهم است تحمل تپش هاى پر اضطراب انتظار و از یاد نبردن طلوع خورشید است. امام على(ع) مى فرماید: (من صبر نال المُنى; هرکس شکیبایى ورزید, به آرزویش مى رسد.)۵۴

۹٫ فعالیت

با دست روى دست گذاشتن و زانوى غم در بغل گرفتن, مشکلى رفع نمى شود; بلکه یأس و نومیدى را به ارمغان مى آورد. پس باید دست به کار شد و در پرتو کار و فعالیت, روحیه مضاعف را به دست آورد. تلاش و کوشش, عامل نشاط و پویایى و سکون و بى تحرکى, مولّد رکود و خمودى است. کسى که مشکل مالى دارد باید خودش براى کسب روزى اقدام کند. پیامبر(ص) مى فرماید: اگر مشکل مالى دارید, حرکت کنید و براى کسب روزى و جلب فضل الهى از تلاش باز نایستید و غمگین نشوید.۵۵

(ابوطیاره, بازرگان کوفه, بر اثر پیش آمدهاى ناگوارى, اموال خود را از دست داد. مشکلات مالى روحیه او را ضعیف ساخت و به فردى مأیوس تبدیل کرد. او خدمت امام صادق(ع) رسید و از آن حضرت چاره جویى کرد. امام(ع) از وى سؤال کرد: آیا در بازار دکان دارى؟ عرض کرد: آرى, ولى جنسى ندارم تا براى فروش عرضه کنم. حضرت فرمود: موقعى که به کوفه برگشتى دکان خود را تمیز کن و درب مغازه خود بنشین. قبل از شروع فعالیت, دو رکعت نماز بخوان و پس از آن بگو: خدایا من به نیروى شکست خورده خود متکى نیستم. تنها تکیه گاه من قدرت شکست ناپذیر توست, تو نیرویى به من ده, از تو تمناى روزى و گشایش زندگى دارم. ابوطیاره به دستور امام(ع) عمل کرد و با اطمینان خاطر مغازه خود را باز کرد و در آن جا نشست. ساعتى نگذشت که پارچه فروشى نزد وى آمد و درخواست کرد نصف دکان را کرایه کند. ابوطیاره موافقت کرد و نصف مغازه را به وى واگذار کرد. پارچه فروش متاع خود را در نصف دکان قرار داد و به دادوستد پرداخت. ابوطیاره از او خواست مقدارى از پارچه ها را در اختیار ایشان قرار دهد تا به فروش برساند و حق العمل خود را بردارد و بقیه سود را به ایشان بپردازد. پارچه فروش پذیرفت. ابوطیاره پارچه هاى او را در نصف دیگر مغازه که در اختیار خودش بود, در معرض فروش قرار داد. اتفاقاً آن روز هوا به شدت سرد شد و مشتریان زیادى براى خرید پارچه به مغازه آمدند و تا غروب تمام اجناس فروخته شد. ابوطیاره مى گوید: به این کار ادامه دادم تا کارم به قدرى خوب شد که مرکب و غلام و کنیز خریدم و خانه ساختم.۵۶

آنچه روحیه از دست رفته و یأس آور ابوطیاره را بهبود بخشید, توکل به خدا و اقدام عملى وى بود.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها