سنجاقک
چهارشنبه 24 شهریور 1389 2:34 AM
طفل پاورچين پاورچين ، دور شد كم كم در كوچه سنجاقكها
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خيالات سبك بيرون
دلم از غربت سنجاقك پر …
اين تصوير را كه ميبينيد، سنجاقكي زيبارو و خوش قد و قامت با چشماني درشت و رنگ قهوهاي مليح كه از نوعي لنز خاكستري هم در پايين دست بهره برده است!
نگاه كنيد كه چقدر يك موجود ميتواند زيبا آفريده شود؛ آن هم با آن بالهاي تورتوري نارنجيرنگ كه كمكش كرده تا عنوان سريعترين حشره جهان را با سرعت 56 كيلومتر در ساعت از آن خود كند! و تازه در آن سرعت و به مدد قدرت بينايي اعجاببرانگيزش ميتواند شكار هم بكند!
در حقيقت آن اصطلاحي كه ميگويند:
فلاني در هوا ميزنه! را نخستين بار براي سنجاقك گفتهاند! نگفتهاند؟ تازه او علاوه بر آن كه در هوا خوب ميزنه، زيرآبيش هم حرف نداره! و از همه جالبتر اين كه تخصص اصليش سوراخ كردنه!
پيشتر از توماس شاهان و قاب پنجرهاي سخن گفتم كه او دست و دلبازانه به روي ما گشوده است.
حالا با ديدن اين هموطن فومني زيبارو، بيشتر دريافتم كه براي ديدن زيباييها و غرق شدن در خلسهي خيالانگيز چشماندازهاي ديداري پرجاذبه و سحرانگيز زمين، نيازي به اخذ ويزا و تهيه پاسپورت و خرجهاي آنچناني نيست.
فقط كافي است منظر ديدمان را تغيير دهيم و دلمان را از غربت سنجاقكهاي ديارمان پر كنيم.
منبع:
سايت بيابان زايي
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.