پاسخ به:مشاعره آنلاین
پنج شنبه 21 آبان 1394 5:53 PM
اشعار ناصرخسرو
| نکوهش مکن چرخ نیلوفریرا | برون کن ز سر باد و خیرهسری را | |
| بری دان از افعال چرخ برین را | نشاید ز دانا نکوهش بری را | |
| چو تو خودکنی اختر خویش را بد | مدار از فلک چشم نیکاختری را | |
| به چهره شدن چون پری کی توانی | به افعال ماننده شو مر پری را | |
| درخت ترنج از بر و برگ رنگین | حکایت کند کله قیصری را | |
| سپیدار ماندهست بیهیچ چیزی | ازیرا که بگزیده او کمبری را | |
| درخت تو گر بار دانش بگیرد | بهزیر آوری چرخ نیلوفری را | |
| نگر نشمری ای برادر گزافه | به دانش دبیری و نه شاعری را | |
| تورا خط قید علوم است و خاطر | چو زنجیر مر مرکب لشکری را | |
| اگر شاعری را تو پیشه گرفتی | یکی نیز بگزیده خنیاگری را | |
| تو برپایی آنجا که مطرب نشیند | سزد گر ببری زبان جری را | |
| به علم به گوهر کنی مدحت آنرا | که مایهست مر جهل و بدگوهری را | |
| پسند است با زهد عمار و بوذر | کند مدح محمود مر عنصری را | |
| من آنم که در پای خوکان نریزم | مر این قیمتی دُر لفظ دری را |
مهربان همیشگی من... خودت گفتی:ادعونی استجب لکم... بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا...
گوش کن... این منم که اینروزها بیش از همیشه میخوانمت... اجابت کن مرا...