0

مشاعره آنلاین

 
saidxry
saidxry
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 443
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین
شنبه 14 مرداد 1391  4:01 PM

تا غروب خواب دیدم
آفتاب دم ظهر را تماشا نکرده بودم
و در غروب نگاه کردم به خداحافظی آفتاب
و دلم گرفت
من از شب می ترسیدم
شب هجوم خیال های نزدیک بود
و من همیشه در دورها بودم
در دوردست خودم
و در دور دست جهان
در دورها صدایی بود که من را دعوت می کرد به سفر
به شوق
به وصل
به سکوت
به تماشا
هرچه دورتر بهتر
روز آغاز خیال های دور بود
ساعت را کوک کرده بودم که صبح با صدای زنگش از خواب بیدار شوم
اما ساعت خوابیده بود
نباید اعتماد می کردم به ساعت
حیف

در دنیای مجازی :

خودمان صفحات نامناسب را ببندیم.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها