عاقبت یک پزشک
دوشنبه 15 شهریور 1389 1:02 AM
خدایا! تومرابیمارکرده ای وتونیزطبیب منی، به فضل خویش نظری برمن بیفکن ،ازشراب دوستی وعشق وشیرینی مقام قُرب خودرابرمن اضافه نما. خودمراجامی ده
هنوزحضرت این ابیات راتمام نکرده بودکه اثربهبودی درچهره مبارکش ظاهرشد وهمان لحظه بکلّی مریضی از بین رفت . طبیب با تعجب و تحیّری عجیب مینگریست! بعدازمشاهده این پیشآمدگفت:
ای سرورمن! اوّل گمان میکردم توبیماری ومن طبیب،ولی اکنون آشکارشدکه من بیمارم وشما طبیب. ازشماخواهش میکنم مرامعالجه نمایید.حضرت اسلام رابراوعرضه داشت واو مسلمان شد
لطائف الطوائف صفحه50
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.