0

حکایت

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

حکایت
یک شنبه 14 شهریور 1389  2:38 AM

گویند در بنى اسرائیل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصیت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زیانى و كیفرى ندیده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار باید كیفر بیند ، پس چرا ما را كیفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پیامبر قوم بنى اسرائیل ، نزد آن مرد آمد و گفت :
خداوند ، مى‏ فرماید كه ما تو را عذاب‏ هاى بسیار كرده ‏ایم و تو خود نمى ‏دانى ! آیا تو را از شیرینى عبادت خود ، محروم نكرده ‏ایم ؟ آیا در مناجات را بر روى تو نبسته ‏ایم ؟ آیا امید به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته ‏ایم ؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگین ‏تر از این مى ‏خواهى ؟

منبع:www.niksalehi.com

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها