0

هندوانه

 
hakan_2012
hakan_2012
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1389 
تعداد پست ها : 815
محل سکونت : آذربايجان شرقي

هندوانه
چهارشنبه 10 شهریور 1389  6:05 PM

یک روز اتوبوس پر از مسافر بود. جوری که جای سوزن انداختن نبود، وسط اتوبوس یک مرد دو تا دستش را زده بود به کمرش و بی خیال ایستاده بود. یک نفر خیلی شاکی شد و داد زد: داداش دستت را بیانداز. یک دفعه طرف به دست هایش نگاه کرد و گفت : هندوانه ها کو؟!

hakan....

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها