پاسخ به:شعر رمضان
سه شنبه 9 شهریور 1389 3:52 PM
به نام يگانه هستي بخش
و عليك السلام يا شهر اللّه الاكبر
رمضان گذشت از من چه كنم كه بينوايم
دل من ز حبّ دنيا نگذشت اي خدايم
تبعات هر گناهم شده بود سدّ راهم
تو به من عطا نمودي كه نباشد ادعايم
چو شدم گداي كويت شدهام خجل ز رويت
تو نشستهاي كنارم كه روا كني دعايم
متزلزل است بارم به كجا كشيده كارم
چه وداع اشكباري ، شده آتشين بكايم
به كجا روم خدايا پس از اين سحر ، سحرها
شب جمعهاي بيايد كه به سوي تو بيايم
بفداي ميزباني كه به وقت ميهماني
به بر گدا نشست و بر خويش داد جايم
چه دعاي باصفايي ، چه رفيق باوفايي
چه خداي آشنايي كه نمود آشنايم
چه دعاي افتتاحي چه دو چشم پر سلاحي
چه توسلي چه ذكري چه بگويم اي خدايم
چه دمي چه نوحه خواني چه شبي چه گريه هايي
چه غمي چه روضه هايي كه تو كردهاي عطايم
به صفاي ليلة القدر به جمال نيمه بدر
تو خريدي آبرويم كه گداي هل اتايم
تو از اين خمارخانه بنمودي ام روانه
دل شب مدينه بردي كه غلام مجتبايم
به شب نزول قرآن ، به شكاف فرق فرقان
به دلم نشست قرآن چو نمود علي صدايم
به علي و زينبينش به محبت حسينش
بنويس جان زهرا كه شهيد كربلايم
بنويس جان مهدي كه منم از آن مهدي
به خدا قسم خدايا كه نشان دهم وفايم