0

داستان باستان آیت الله نوری

 
ariya_tbs
ariya_tbs
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 1395

پاسخ به:داستان باستان آیت الله نوری
شنبه 20 اسفند 1390  6:37 PM

امير ابوفراس ، شاعرى كه تا سرحد جان فداكارى كرد

از شاعران بنام و برجسته و با شهامتى كه درباره اش صاحب بن عباد (دانشمند معروف ) گفت :
بدء الشعر بملك و ختم بملك (231)
امير ابوفراس ، حارث بن علاء حمدانى است .
حمدانيان ، سلسله امراء و حكامى هستند كه براى خود حكومتى تشكيل دادند و مؤ سس اين حكومت ((حمدان بن حمدون بود)) فرزندش ‍ عبدالله و فرزند زاده اش سيف الدوله (944 - 967 ميلادى ) بر توسعه اين حكومت افزودند،(232) ابوفراس پسر عموى ناصرالدوله و سيف الدوله است .
سيف الدوله ، ابوفراس را به خوبى مى شناخت و كاملا به فضل و عظمت علمى او اعتراف داشت ، از اينرو او را بر ساير بستگانش در كارهاى مهم تقدم مى داشت ، و در جنگها او را با خود مى برد و در حكومت بعضى از بلاد او را قائم مقام خود مى شمرد.
ابوفراس مردى شجاع و با شهامت بود، شخصا در جنگها با كفار شركت مى كرد، از اينرو دوبار اسير كفار گرديد، يكبار سيف الدوله او را با مال خريدارى كرد (233) و بار ديگر بر اسب خود سوار شد و از بالاى قلعه دشمن كه در آنجا محبوس بود، اسب خود را به حركت درآورد و سواره خود را به رودخانه كه در زير قلعه مذكور بود، انداخت ولى بى آنكه صدمه ببيند، نجات يافت و از دست دشمن بگريخت .
ثعالبى در وصف او گفت : ((كان فريد دهره و شمس عصره ادبا و فضلا و كرما و مدحا و بلاغة و براهة و فروسية و شجاعة و شعرا)):
((او يگانه زمان و خورشيد عصر خود از نظر ادبيات و كمال و جوانمردى و نيك سيرتى و خوش بيانى و دلاورى و شجاعت و شعر گفتن بود.)) زندگى او از اين نظر جالب است كه با شمشير بيان به حمايت از اهلبيت (ع ) برخاست و با قصائد و اشعار آبدار و پرمغزى ، بنى عباس و دشمنان اهلبيت (ع ) را مورد انتقاد قرار داد.
در عصر او عبدالله بن معتز عباسى ناجوانمردانه در مذمت آل على (ع ) قصيده اى گفت ، ابوفراس در رد اشعار آن مرد ناصبى ، قصيده مفصلى بنام ((قصيده شافيه )) (234) سرود كه در آن با كمال فصاحت از حريم اهلبيت (ع ) دفاع كرده و انتقاد از دشمنان آنها حق سخن را ادا نموده است .(235)
جالب اينكه مى نويسند وى دستور داد پانصد نفر شمشير بدست همراه او باشند و با اين وضع وارد بغداد شد، قصيده نامبرده را در بغداد خواند و سپس با همراهان خارج شد، اين موضوع در عصرى واقع شد كه بنى عباس ‍ خليفه ، و آل بويه سلاطين ، و آل حمدان امراء بودند.
از جمله اشعار قصيده مذكور اين است :

الحق مهتضم والدين مخترم
وفى آل رسول الله مقتسم
تا آنجا كه گويد:
قام النبى بها يوم الغدير لهم
والله يشهد والاملاك والامم
حتى اذا اصبحت فى غير صاحبها
باتت تنازعها الذؤ بان والرحم
وصيروا امرهم شورى كانهم
لا يعرفون ولاة الحق ايهم
تالله ما جهل الاقوام موضعها
لكنهم ستروا الوجه الذى علموا
(الغدير ج 3 ص 400)
يعنى :
حق مغلوب گرديده و دين از ميان اجتماع رخت بربسته است و اموال حكومتى اسلام كه بايد در دست پيشوايان معصوم و جانشينان آنها كه متصديان حكومت راستين اسلامى هستند باشد در ميان ديگران تقسيم مى شود و دست بدست مى گردد.
پيغمبر بزرگ اسلام (ص ) در روز غدير آنان را براى اين مقام در حالى كه خدا و ملائكه و مردم شاهد و ناظر اين جريان بودند معرفى كرد اما حق ، يعنى مقام زعامت اسلامى از دست صاحبانش خارج گرديد و خويش و بيگانه و دور و نزديك بر سر آن نزاع مى كنند و در ميان خودشان بگونه اى آنرا به شورى گذارده اند كه گويا زمامداران واقعى اسلام را نمى شناسند و نمى دانند كه آنان كجا هستند!!
سوگند بخداوند اينها در شناخت زمامداران واقعى اسلام جاهل نيستند و خوب مى دانند كه صاحبان اين مقام كيانند ولى چهره حق و حقيقت را با تبليغات و فريبكارى پوشانده اند؟!(236)

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها