0

داستان باستان آیت الله نوری

 
ariya_tbs
ariya_tbs
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 1395

پاسخ به:داستان باستان آیت الله نوری
جمعه 19 اسفند 1390  11:20 PM

هشام بن عبدالملك مردى مغرور و تجمل پرست

هشام دهمين خليفه اموى ، پس از مرگ برادرش يزيد بن عبدالملك بر مسند خلافت نشست ، او آنچنان سرمست غرور بود، تا آنجا كه راه داشت ، از اين مقام براى منافع مادى خود استفاده كرد، در نزديك شام محلى را بنام رصافه شام ، با باغها و تالارها درست كرده بود، و به عنوان محلى ييلاقى شخصى از آن استفاده مى كرد، آنچنان تجمل پرست بود كه در سفر حج تنها لباسهاى او را دهها شتر حمل مى كردند. (155)
او براى شكم خوارگى و خودسرى خود از هيچ جنايتى روگردان نبود، حتى بروايت كفعمى ، امام سجاد (ع ) را او (در زمان خلافت برادرش يزيد بن عبدالملك ) مسموم كرد و امام باقر عليه السلام نيز بدستور او مسموم گرديد.
كوتاه سخن آنكه :
هيچ زمانى مانند زمان او بر مردم و ملت سخت نگذشت .


زيد، سكوت را درهم مى شكند

مردم از بيعدالتيهاى هشام ، رنج مى بردند، ولى اين را بخوبى درك كرده بودند كه اعتراض بهشام مساوى با مرگ است ، ترس و هراس از جلادان هشام مردم را فرا گرفته بود.
اما زيد فرزند امام سجاد (ع ) كه از پستان وحى شير خورده بود هيچوقت نمى توانست بسكوت ادامه دهد، او مى ديد اسلام ، بازيچه دست چنين غول شهوت قرار گرفته و روش لعنتى او، جهنمى بوجود آورده است ، افراد چاپلوس و بى لياقت نيز اطرافش را گرفته و هر لحظه بر طغيان خود مى افزايد، و از اسلام جز اسمى باقى نمانده است . او مى ديد، بر اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر، همه جا را فساد گرفته و بار ديگر برنامه ها و سنتهاى غلط جاهليت بروز كرده است ، و بايد نهضت كرد، و غير از اين چاره اى نيست .
او مردى مصلح بود و بقدرى باصلاح ملت اسلام علاقمند بود كه از گفتار او است :
((بخدا سوگند دوست دارم دستم بستاره برسد و از آنجا طورى بزمين بيفتم كه قطعه قطعه گردم ، ولى در عوض خداوند بين امت محمد (ص ) اصلاح كند.)) (156)
مكرر اعلام خطر مى كرد، و سياست خشونت و نهضت بر ضد دستگاه هشام و هشام صفتان را بر همه كارها ترجيح مى داد و صريحا اعلام كرد كه :
((انه لم يكره قوم قط حر السيوف الا ذلوا:))
((هرگز مردم از حرارت شمشير فاصله نگرفتند مگر اينكه خوار شدند.))(157)



 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها