پاسخ به:داستان باستان آیت الله نوری
جمعه 19 اسفند 1390 11:18 PM
نامه شديد معاويه درباره ((عمرو)) معاويه كه لحظه اى از ياد ((عمرو)) اين مرد آزاده و شجاع بيرون نمى رفت ، پس از دريافت پيامهاى پى درپى درباره پايمردى عمرو، نامه شديدى براى حاكم موصل فرستاد.
عبدالرحمان بن عثمان پس از دريافت نامه ، مجلسى ترتيب داد و عمرو بن حمق اين پيرمرد روشن دل و جوانمرد را كه در سن 80 سالگى بود، همراه زنجيرهاى گران كه به دست و گردن او افكنده بودند از زندان بيرون آورد، و او را در آفتاب نگه داشتند، و آنگاه بالاى منبر رفت و نامه معاويه را چنين قرائت كرد:
((به عبدالرحمان بن عثمان حاكم معاويه در موصل ، معاويه فرمان مى دهد كه براى تو درباره عمرو بن حمق خزاعى كه از اطاعت آل اميه خارج شده است و از دوستان ابوتراب مى باشد، بنويسم كه يكى از دو راه بايد انتخاب شود يا از على (ع ) بيزارى بجويد و او را دشنام دهد و امويان را ستايش كند و يا اينكه با 9 ضربت او را به قتل برسان ، و سرش را براى من بفرست .))
رنگها از چهره حضار پريد و روى ها زرد شد دلها به حنجره ها رسيد و چشمها آماده اشك ، اما كوهى در مجلس بود، همچنان بى تفاوت ايستاد، او عمرو بن حمق بود كه با شنيدن مضمون نامه ، با چشمهاى پرفروغ و چهره برافروخته به ترس مجلسيان و پستى آمر و ماءمور مى خنديد.
به عمرو گفتند:
پاسخ بده كداميك را مى پذيرى ؟
در اين هنگام عمرو به سخن آمد و با كمال شهامت چنين گفت :
اما بيزارى از امام على (ع ) كه محال است ، زيرا يقين دارم كه او بر حق است و معاويه و يارانش بر باطل ، و اما كشتن پس آماده آنم و به زودى در پيشگاه عدل پروردگار و پيامبر و اميرمؤ منان على (ع ) از اين ظلمها انتقام خواهم گرفت و از طغيانگر آل اميه ، معاويه قصاص مى كنم .
ديگر عمرو را مهلت ندادند، جلاد براى كشتنش به پيش مى آمد او مهلت خواست دو ركعت ، نماز بخواند، ولى به اين اندازه هم مهلت ندادند.
سرانجام عمرو، با يك جهان عشق و ايمان در خون خود غلطيد و خون پاكش را در راه امام راستينش حضرت على (ع ) فدا كرد.
سرش را از بدنش جدا كردند و بر نيزه نصب كرده و براى معاويه فرستادند(149) اين بود پايان زندگى اين صحابى بزرگ كه در همه پيكارها با على (ع ) بود و سرانجام در راه دوستى على (ع ) شهد شهادت نوشيد.
همه مردان آزاده اسلام ، معاويه را در مورد قتل ((عمرو)) محكوم كردند، از جمله سرور آزادگان حسين (ع ) درباره قتلش ، معاويه را محكوم مى كند و به او سخت مى تازد كه اى معاويه ! ((آيا تو قاتل عمرو بن حمق يار پيامبر، نيستى ؟ آيا بنده پاك و وارسته اى كه عبادت ، جسم او را فرسوده كرده و در چهره اش اثر گذاشته بود و اين جنايت را آنگاه مرتكب شدى كه با عهد و پيمانهاى غليظ و محكم ، به او امانى داده بودى ، كه اگر بر پرنده ها داده بودى از بالاى كوهها به زير مى آمدند، اين قتل و جنايت گستاخى بر خدا و پشت پا زدن به عهد بود. اى عمرو بن حمق ! خدا ترا رحمت كند، وظيفه ات را انجام دادى و در راه تحقق بخشيدن به عقيده و آرمانت ، كوشيدى و قهرمانانه دفاع نمودى ، موقعيت و برنامه ات ، درسى است براى نسلها كه چگونه بايد فداكارى كرد و قربانى داد.))