0

اسكندر مقدونى

 
ariya_tbs
ariya_tbs
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 1395

پاسخ به:اسكندر مقدونى
جمعه 19 اسفند 1390  10:44 PM

چنين است رسم سراى كهن

تاريخ گذشتگان آئينه عبرت است و بر ما لازم است در اين نكته فكر كنيم كه آيا اين قدرتها و امكانات كه در اختيار انسانها قرار مى گيرد در چه راه بكار گرفته مى شود؟ آيا در راه تاءمين رفاه بشر يا در راه تخريب جهان و بدبختى انسانها؟ آيا اسكندر با آنهمه تلاشها و توسعه طلبيها و غارتها و كشتارها چه كرد؟ و عاقبت كجا رفت ؟
چقدر خوب بود كه او بيدار مى شد و اين قدرتها را در راه رفاه بشر به كار مى انداخت ، و اين فكر را مى كرد كه سرانجام كارش چه خواهد شد؟ فردوسى مى گويد:

اگر چرخ گردون كشد زين تو
سرانجام خشتست بالين تو
اگر شاه گردى سرانجام چه ؟
زآغاز تخت و زفرجام چه ؟
دلت را بتيمار(24) چندين مبند
بس ايمن مشو بر سپهر بلند
تو بى جان شوى او بماند دراز
حديثى درازست چندين مناز
تو از آفريدون فزونتر نه اى
چو پرويز با تخت و افسر نه اى
چو جمشيد ديوت بفرمان نبود
چو كاوس گردونت ايوان نبود(25)
ستاند دهد ديگرى را دهد
جهان خوانيش بى گمان برجهد
جهان سر بسر حكمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است .
شاعران بزرگ و سخن سرايان معروف ايران درباره كمتر كسى مانند اسكندر شعر گفته و از اين راه هوشمندان را به بى ثباتى زندگانى دنيا و عبرت آموزى متنبه ساخته و به بهره بردارى از فرصتهاى زندگى ترغيب نموده اند.
در پايان اين فصل براى نمونه باين قطعه نيز توجه كنيد:
سكندر كه از علم با بهره بود
به دين و خرد در جهان شهره بود
بعقل و بدانش سرافراز بود
زشاهان به انصاف ممتاز بود
چو در جنگ بردى شمشير دست
فتادى در اجرام اختر شكست
شدى تيره چون عرض دادى سپاه
زگرد سواران رخ مهر و ماه
برفت از جهان با هزاران دريغ
نه او را سپه مانع آيد نه تيغ
اگر دافع مرگ بودى سپاه
سكندر بدى در جهان پادشاه
سكندر بسى گرد گيتى شتافت
ولى چشمه زندگانى نيافت
چو او را چنين بود انجام كار
ترا حال چون باشد از روزگار
گرفتم كه عالم گرفتى تمام
جهانگشت چاكر فلك شد غلام
نآخر چو كوس اجل كوفت مرگ
بريزد گل زندگى بار و مرگ
حياتيكه او را ممات از قفا است
اگر آب خضر است آن بيوفا است

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها