0

اسكندر مقدونى

 
ariya_tbs
ariya_tbs
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 1395

پاسخ به:اسكندر مقدونى
جمعه 19 اسفند 1390  10:42 PM

نامه اى به مادر

اسكندر علاوه بر وصيتى كه به مادرش كرده بود و شرح آن گذشت ، نامه اى نيز به وى نگاشته بود كه فردوسى آن را در ضمن اين اشعار بيان كرده است :

زگيتى مرا بهره اين بد كه بود
زمان چون بكاهد نشايد فزود
مرا مرده در خاك مصر آكنيد
زگفتار من هيچ مپرا كنيد
به سالى زدينار من صد هزار
ببخشيد بر مردم خويش كار
گرآيد يكى روشنك (9) را پسر
شود بى گمان زنده نام پدر
نبايد كه باشد جز او شاه روم
كه او تازه گرداند آن مرز و بوم
تا اينكه گويد:
من ايدر(10) همه كار كردم ببرك
به بيچارگى دل نهادم بمرگ
به اندرز من گوش بايد گشود
به اين گفت من در نبايد فزود
نخست آنكه تابوت زرين كنيد
كفن بر تنم عنبر آگين كنيد
ز زربفت چينى سزاوار من
كسى سر نپيچد زتيمار من
همه درز تابوت مرا بقير
به كافور گيريد و مشك و عبير
نخست آكنيد اندرو انگبين
زبر انگبين زير ديباى چين
وز آن پس تن من نهيد اندر وى
سرآمد سخن چون بپوشيد روى
در پايان نامه گفت :
ترا مهر بد برتنم سال و ماه
كنون جان پاكم زيزدان بخواه
بدين خواستن باش فريادرس
كه فرياد گيرد مرا دست و بس
نگر تا كه بينى بگرد جهان
كه او نيست از مرگ خسته روان
جنازه اسكندر را مطابق وصيت وى ، از بابل به اسكندريه حمل كردند، تمام بزرگان اطراف جنازه را گرفتند و عده اى از حكماء معروف يونانى و ايرانى و هندى و رومى و... كنار جناره اسكندر آمدند و هر كدام سخنى گفتند كه ذكر خواهد شد.
پس از اين وقايع ، بدستور مادرش ، جنازه را در اسكندريه دفن كردند(11).

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها