آینه
پنج شنبه 4 شهریور 1389 2:24 AM
قتی تو نیستینه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید هامثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورمعمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم ، باشد برای روز مبادااما در صفحه های تقویم ، روزی به نام روز مبادا نیستآن روز هر چه باشد ، روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ،روزی درست مثل همین روزهای ماستاما کسی چه میداند ،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.وقتی تو نیستینه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید هاهر روز بی تو روز مبادا ستآینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارندآینه ها که دعوت دیدارند ، دیدارهای کوتاهاز پشت هفت دیواردیوار های صاف ، دیوارهای شیشه ای شفافدیوار های تو ، دیوارهای من ، دیوارهای فاصله بسیارند.آه.......
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.