پاسخ به:اهداف قرآن
شنبه 13 اسفند 1390 2:14 AM
و به اين وسيله، خود را از رسيدن به كمال واقعي خويش محروم كرده است. به همين دليل، در قرآن مجيد شرك و بتپرستي نوعي ظلم و ظلمي بزرگ قلمداد شده است: «ان الشرك لظلم عظيم» (لقمان:13); زيرا شرك بالاترين و بزرگترين عامل دوري از خدا و فاصلهگرفتن از كمال حقيقي است. اگر «ظلم» ندادن و ناديدهگرفتن حق ديگران است در بيان قرآن مجيد، فقط انسانها مشمول آن نيستند، بلكه اين موضوع شامل هر موجود ديگري نيز ميشود و به همين دليل، قرآن از كساني نام ميبرد كه به آيات الهي ظلم كردهاند: «بما كانوا بآياتنا يظلمون» (اعراف:9); ظلم به آيات الهي به معناي ناديده گرفتن وانكار آنهاست كه خداوند فرمود: «هيچكس جز ستمگران آيات ما را انكارنميكنند: «و مايجحد بآياتنا الاالظالمون.» (عنكبوت:49)
به هر حال، ستمگري در مرحله اول سبب ميشود كه فرد، قرآن و حقانيت آن را منكر شود، هرچند يقين داشته باشد كه قرآن حق است: «و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا.» (نمل:14) در مرحله بعد، به جاي آنكه از قرآن بهره برد و بيماريهاي روحياش شفا يابد و مشمول رحمتخدا شود، قرآن جز بر زيان و خسرانش نميافزايد: «و لايزيد الظالمين الا خسارا» (اسراء:82); قرآن ستمگران را جز زيان نميافزايد.
2- دروغگويي و گناهكاري
يكي ديگر از موانع بهرهمندي از قرآن دروغگويي و گناهكاري است. گاهي انسان در اثر عواملي مرتكب گناهي ميشود و يا دروغي ميگويد، ولي زود پشيمان ميشود و توبه ميكند و مشمول رحمتخدا واقع ميشود. اما گاهي در اثر تكرار گناه و يا دروغگفتن، دروغگويي و گناهكاري در او تبديل به يك صفت ميشود. تكرار گناه و تكرار دروغ سبب ميشود كه انسان گناهكار و دروغگو آيات الهي را بشنود، ولي از آن بهرهمند نگردد و بلكه بر گناه خويش اصرار ورزد و از آيات قرآن روي بگرداند، بهگونهاي كه گويا نشنيده است.
تكرار گناه «استكبار» را به همراه ميآورد و استكبار، تسليم حق نشدن و تسليم حق نشدن، مهر و قفل بر دل ميزند و كسي كه بر دل او مهر زده شود بهترين موعظهها و حكمتها هم در آن اثرنخواهدكرد. چنينانسانيحتي اگر در قرآن تدبر كند و بينديشد از قرآن سودي نميبرد: «ا فلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها.» (محمد:24) استكبار قفل دل است، ولي چنين انساني علاوه بر آنكهبردلشقفلومهرزدهشدهاست، در گوشش نيز وقر (سنگيني) وجود دارد و شنيدن و نشنيدن آيات برايش يكسان است.
3- استكبار
استكبار از جمله موانع بهرهمندي از قرآن است. در آيه شريفه 15 سوره سجده ميفرمايد: «كساني كه استكبار ندارند به قرآن ايمان ميآورند.» استكبار و خود را برتر از حق و حقيقت دانستن سبب ميشود كه انسان با آنكه حق را شناخته است، تسليم آن نشود و راه سعادت را به روي خود ببندد. قرآن مجيد در آيات فراواني از مقاومت مستكبران در برابر دعوت انبياي الهي: سخن گفته است و متذكر ميشود: «مستكبران با آنكه حقانيت پيامبران را دريافته بودند، تسليم دعوت ايشان نشدند، بلكه با آنان به مبارزه پرداختند.» شيطان نخستين مستكبري است كه قرآن از او نام ميبرد. استكبار شيطان سبب شد با آنكه ميدانست دستور خدا حق است و حضرت آدم(ع) لياقتخلافتخدا را دارد، حاضر به سجدهكردن بر او نشود.
استكبار در برابر قرآن سبب ميشود كه انسان نه تنها تسليم قرآن نشود، بلكه براي توجيه برخورد خويش، به قرآن نسبت ناروا بدهد. وليد، يكي از شاعران عصر نزول قرآن، ابتدا حقانيت قرآن را دريافت و به آن اعتراف كرد، ولي در اثر وسوسه، تحريك و تشويق سران كفر، در مقام استكبار برآمد و گفت: «قرآن چيزي جز سحر برگزيده نيست».(مدثر: 24) قرآن مجيد يكي از علل برخورد خصمانه يهود با مسلمانان و برخورد مسالمتآميز مسيحيان با مسلمان را مستكبرنبودن پيروان واقعي حضرت مسيح(ع) ميداند و ميفرمايد: «ذلك بان منهم قسيسين و رهبانا و انهم لايستكبرون» (مائده:82) ; اين برخورد دوستانه مسيحيان با مسلمانان بدان دليل است كه برخي از مسيحيان، كشيش و راهباناند و ايشان استكبار ندارند.
كسيكهبا استكبار با قرآن برخوردكند بهآياتي كه بر او تلاوت ميشود،هيچ توجهي نميكند، گويا از قرآن هيچ نشنيده است: «و اذاتتليعليهآياتناوليمستكبرا كان لم يسمعها كان في اذنيه وقرا.» (لقمان:7)
4- ناديدهگرفتن اعمال ناشايست گذشته
كسي كه ميخواهد از قرآن بهرهمند شود بايد آلودگيهاي روحي خود را بزدايد و براي اين كار ضرورت دارد كه نوعي بازنگري نسبتبه اعمال گذشته خويش داشته باشد. آنان كه اعمال گذشته خود را ناديده ميانگارند و يا اعمال اشايستخود را اندك ميشمارند از قرآن بهرهاي نميبرند. در روايات آمده است كه اگر كسي اعمال ناشايستخويش را اندك شمارد و با خود بگويد كه اگر فقط با اين گناه مؤاخذه شوم مسالهاي نيست، خداوند آن گناه را بر او نميبخشد. [1]
فراموشي اعمال ناشايست گذشته سبب ميشود كه وقتي آيات الهي به كسي تذكر داده ميشود، از آن روي برگرداند و به آن توجهي نكند. روشن است كه چنين انساني از قرآن بهرهاي نخواهد داشت. قرآن مجيد در اين زمينه ميفرمايد: «و من اظلم ممن ذكر بآيات ربه فاعرض عنها و نسي ما قدمتيداه انا جعلنا علي قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا.» (كهف: 57)
5- باورنداشتن آخرت
يكي از شرايط بهرهمندي از قرآن ايمان به آخرت است. هر قدر ايمان انسان به آخرت قويتر باشد، بهرهمندياش از قرآن بيشتر خواهد بود و هر قدر اين ايمان ضعيف گردد اثرپذيري او از قرآن كمتر ميشود. در آيه چهارم سوره بقره، شرط هدايتپذيري از قرآن يقين به آخرت معرفي شده است. آيه 45 سوره ق ميفرمايد: كسي از قرآن متذكر ميشود كه از وعدههاي ناگوار آخرت بيمناك باشد. «فذكر بالقرآن من يخاف وعيد» در آيه 45 و46 سوره اسراء ميفرمايد: «و اذا قرات القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالاخرة حجابا مستورا و جعلنا قلوبهم اكنة ان يفقهوه و في آذانهم وقرا»; آنگاه كه قرآن را تلاوت ميكني، بين تو و كساني كه به آخرت ايمان ندارند پوششي قرار ميدهيم و بر دلهايشان پردهها و در گوشهاشان سنگيني مينهيم تا قرآن را نفهمند.
قبلا نيز يادآور شديم كه، خداوند در وصف انسانهاي صالح و برجسته ميفرمايد: «انا اخلصناهم بخالصة ذكري الدار» (ص:46); ما آنان را با عنصري خالصكننده خالص و ناب كرديم و آن عنصر، ياد معاد است.
6 و7- كفر و شرك
در آيات متعددي از قرآن مجيد، كفر مانع بهرهگيري از قرآن معرفي شده است. در آيه47 سوره عنكبوت ميفرمايد: «و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون»; جز كافران كسي آيات ما را انكار نميكند. در آيه 31 سوره سبا ميفرمايد: «و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرآن»; كافران گفتند كه ما هرگز به اين قرآن ايمان نميآوريم. كفر موجب تكذيب آيات و معارف الهي ميشود و تكذيب حقايق قرآني نپذيرفتن و تسليمنشدن در برابر آن را به دنبال دارد: «بل الذين كفروا يكذبون و اذا قريء عليهم القرآن لايسجدون.» (انشقاق:28 و29) شرك نيز سبب ميشود كه انسان مشرك نه تنها از بيانات قرآن پند نگيرد، بلكه با شنيدن قرآن بر نفرتش نسبتبه قرآن و معارف حق آن افزوده شود: «و لقد صرفنا في هذا القرآن ليذكروا ومايزيدهم الا نفورا» (اسراء:41); به همين دليل است كه با شنيدن آيات به مجادله ميپردازد تا موضعگيري خويش را در برابر حقايق قرآني حق جلوه دهد: «و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شيء جدلا.» (كهف: 54) چنين انساني دوست ندارد كه آيه يا سورهاي بر مسلمانان از سوي خدا نازل شود: «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم.» (بقره:105)
8 و9 و 10- پيروي از هواي نفس، مسخره كردن آيات و ياوهگويي
ريشه اصلي مخالفتبا حق و حقايقي كه پيامبران7 ميآوردند پيروي از هواي نفس است. تمايلات نفساني، انسان را به خوي حيواني دعوت ميكند و قرآن و معارف ديني او را به سوي كمالات انساني فراميخواند. كساني كه به هر دليل، هواي نفس خويش را اله و معبود خود قرار ميدهند و آن را بر عقل و دل خود حاكم ميكنند، از قرآن و معارف آن سر باز ميزنند و از آن بهرهمند نميشوند. در آيه16 سوره محمد(ص) ميفرمايد: «و منهم من يستمع اليك حتي اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ماذا قال آنفا اولئك طبع الله علي قلوبهم واتبعوا اهوائهم»; اي پيامبر، برخي از آنان كساني هستند كه به تو گوش فرا ميدهند، آنگاه كه از نزد تو بيرون روندبه آنان كه اهل دانشاند ميگويند: پيامبر(ص) اندكي پيش چه گفت؟ خداوند بر دلهاي اينان مهر نهاده و اينان از هواهاي نفساني خويش پيروي كردهاند كه چنين سخناني ميگويند.
كسي كه هواي نفس خويش را مدار حركت، فعاليت، موضعگيري و پذيرش يا عدم پذيرش قرار ميدهد، با آنكه ميداند حقيقت جز آن است كه او عمل ميكند، مسير باطل را ادامه ميدهد و با آگاهي، دچار گمراهي ميشود: «ا فرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علي علم»; آيا ميبيني آن را كه هواي نفساش را خداي خود قرار داده و خدا او را دانسته - و پس از اتمام حجت - گمراه ساخته است؟ چنين كسي ديگر راهي براي هدايت نخواهد يافت; زيرا همه راهها و ابزارهاي شناختخود را آگاهانه از كار انداخته است. او سخن حق قرآن را نميپذيرد و آن را مسخره ميكند، ولي ياوهها را با بهاي گزاف ميخرد تا با آن ديگران را گمراه سازد: «و من الناس من يشتري لهوا الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا ... و اذا تتلي عليه آياتنا ولي مستكبرا.» (لقمان:6 و7)
. «من الذنوب التي لايغفر قول الرجل ليتني لا اوءاخذ الا بهذا» (محمدتقى مجلسى، همان، ج 15، باب43، ص 312، روايت 20612)