پاسخ به:احادیث امام حسین ع
شنبه 6 اسفند 1390 9:13 PM
مرد شامى و امام حسين (ع: (شخصى از اهل شام ،به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد. چشمش افتاد به مردى كه در كنارى نشسته بود. توجهش جلب شد، پرسيد: اين مرد كيست ؟ گفته شد حسين بن على بن ابيطالب است.سوابق تبليغاتى عجيبى (1)كه در روحش رسوخ كردهبود، موجب شد كه ديگ خشمش به جوش آيد و قربة الى اللّه ! آنچه مى تواند سب و دشنامنثار حسين بن على بنمايد. همين كه هر چه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسينبدون آنكه خشم بگيرد و اظهار ناراحتى كند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد و پساز آنكه چند آيه از قرآن مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت كرد به اوفرمود:
ما براىهر نوع خدمت و كمك به تو آماده ايم.
آنگاه از او پرسيد: آيا از اهل شامى ؟
جواب داد: آرى.
فرمود: من با اين خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مى دانم.
پس از آنفرمود: تو در شهر ما غريبى . اگر احتياجىدارى حاضريم به تو كمك دهيم ، حاضريم در خانه خود از تو پذيرايى كنيم . حاضريم تورا بپوشانيم ، حاضريم به تو پول بدهيم.
مرد شامى كه منتظر بود با عكس العمل شديدىبرخورد كند و هرگز گمان نمى كرد با يك همچو گذشت و اغماضى روبرو شود، چنان منقلب شدكه گفت : آرزو داشتم در آن وقت زمين شكافته مى شد و من به زمين فرو مى رفتم و اينچنين نشناخته و نسنجيده گستاخى نمى كردم. تا آن ساعت براى من، در همه روى زمينكسى از حسين و پدرش مبغوض تر نبود و از آن ساعت برعكس ، كسى نزد من از او و پدرشمحبوبتر نيست.(2)
دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم
امروز او مارا ......
فردا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟