عالم ذر چیست
"و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین".
"او تقولوا انمّا اشرک آبائنا من قبل و کنا ذریة من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون"
"وکذلک نفصل الآیات ولعلهم یرجعون" سوره اعراف/آیات 172 تا 174 ترجمه: و[ به خاطر بیاور]: زمانی که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریّه آنها را بر گرفت و آنها را گواه بر خویشتن گرفت و [و فرمود] آیا من پروردگارشما نیستم؟ گفتند:" بلی، گواهی می دهیم [ که تو پروردگار مایی تا مبادا ] روز رستاخیز بگوئید ما از این غافل بودیم [ و از پیمان فطری توحید بی خبر ماندیم ] 172" یا بگوئید پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم و چاره ای جز پیروی از آنان نداشتیم آیا ما را به آنچه باطل گرایان انجام دادند مجازات می کنی؟ 173"
این گونه، آیات را توضیح می دهیم و شاید به سوی حق باز گردند [و بدانند ندای توحید در درون جانشان از روز نخست بوده است ]. 174"
مقدمه:
وجود عالم دنیا و آخرت امری است مورد پذیرش خداباوران و آنان که انسان را حقیقتی دارای بعد جسمانی و روحانی می دانند و با فنای جسم، روح او را باقی می دانند.
دنیا عالمی است زود گذر و دارای زرق و برق ولی فنا پذیر و آخرت عالمی است باقی و دارای حقیقت محض و برزخ مابین این دو عالم است.
اما آیا غیر از این عوالم، عالمی به نام عالم ذر وجود دارد یا خیر؟
معنای لغوی ذر:
"ذرّ" در لغت به معنی چیز ریز و کوچک است. مانند ذرّه ذرّه جمع گردد وانگهی دریا شود. یا
"ذرّه ذرّه کاندرین ارض و سماست/ جنس خود را همچو کاه و کهرباست" یا
"به ذرّه گر نظر لطف بو تراب کند/ به آسمان رود و کار آفتاب کند".
"ذره" ریز ترین جزء از یک چیز است. ذره واحد ذر و جمع آن ذرات می باشد.(1) گفته اند: ذره کوچکترین جزء از یک عنصر ساده است و آن نیز خود دارای چند ذره و جزء است مثل پروتن، الکترون، نوترون. و هر گاه ده میلیون ذره را گرد آوری کنند طول آن معادل یک میلیمتر میشود. اتم در گذشته قابل شکستن نبود ولی دانش بشر توانست آن را به چند جزء تقسیم کند.
تعبیر ذره در آیات:
این تعبیر در آیات و روایات هم به کار رفته است،قرآن میفرماید: خداوند به اندازه "ذره" ای ظلم نمیکند.(2)
هم وزن "ذره" ای نه در زمین و نه در آسمان، از پروردگار تو پنهان نیست.(3)
هم وزن "ذره" ای نه در آسمانها و نه در زمین از وی پوشیده نیست.(4)
بگو کسانی را که جز خدا (معبود خود) پنداشته اید بخوانید. [ آنها ] هموزن "ذره" ای نه در آسمانها و نه در زمین مالک نیستند.(5)
پس هر که هم وزن "ذره" ای نیکی کند (نتیجه ) آن را خواهد دید.(6)
و هر که هم وزن "ذره" ای بدی کند (نتیجه) آن را خواهد دید. (7)
کلمه مثقال در دو آیه اخیر به معنی ثقل و وزن می باشد؛ "مثقال ذره" یعنی به اندازه یک ذره یا به سنگینی یک ذره. ولی در اصطلاح مردمی مثقال واحدی برای وزن میباشد، تقریبا 24 نخود. و یک مثقال مساوی 64/4 گرم می باشد.
عالم ذر:
به نظر می رسد، تعبیر "عالم ذر" به صورت مرکب، در آیات و روایات وجود ندارد، اما " زمان و لحظه ی پیمان الهی هنگام خلقت بشر"،حقیقتی غیر قابل انکار است که پس از خلقت آسمان و زمین و قبل از خلقت بشر اتفاق افتاده است، در حقیقت می توان گفت عالَم ذرّ عالمی دارای بعد زمان نبوده است بلکه چون خداوند خلقت آدمیان را اراده کرد، قسمتی از گِل هر کدام که در واقع عصاره آدمیان بود، برگرفت و به آنها شعور و ادراک و قدرت تشخیص داد و در حالی که به صورت ذرات بسیار ریز و پراکنده بودند از آنها پرسید آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آنها گفتند بلی تو پروردگار مایی. پس در واقع عالمی زمان دار که اکنون در کنار دنیا وآخرت یا پیش از آن باشد وجود نداشته است بلکه زمان محدودی بوده است که خداوند پیمان گرفته است و آنها خداوند را به پروردگاری خود پذیرفتند؛ و چون آن موجودات ریز بصورت ذره درآمده بودند، بدین جهت آنها را "ذرّ" نامیدند و آن پیمان گرفتن و آن لحظات را "عالم ذرّ" گفتند.
به هر صورت عالمی مثل عالم دنیا و آخرت و عالم برزخ که واقعا موجود باشد، نبوده است. گر چه آن لحظه را ممکن است عالم ذر بنامیم _چون انسانها به صورت ذرات در آمدند_ ولی در آن پیمان، در حقیقت، بشر پذیرفت که خداوند، پروردگار اوست و رابطه بین انسانها و پروردگار مشخص شد که هر آنچه بشر باشد، بنده خداست البته به اعتراف خودش. زیرا خودش (انسان) بر این پیمان شاهد و ناظر بوده است به طوری که نمیتواند آن را انکار کند، و خداوند، ملائکه را نیز همانجا گواه گرفت. که معلوم میشود قبل از خلقت آدمیان، ملائکه وجود داشته اند. خداوند چون خلقت آدمیان را با ملائکه در میان گذاشت، آنها گفتند آیا بشر را خلق میکنی که در زمین فساد و خونریزی کند؟ در حالی که ما تسبیح ترا به عهده میگیریم. خداوند فرمود: آنچه من میدانم شما نمیدانید.(8)
پس از آن ماجرا خداوند آن مشت گِل را به صورت اولیه در آورد و از آن، آدمیان و خلائق را ساخت. روایاتی در این زمینه واردشده که خداوند چهل روز، آن گِل را در آب تلخ و شور و بعد، چهل روز در آب شیرین و گوارا قرار داد.
علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ج 8 صفحه 306 در تفسیر آیه میفرماید :
«اخذ» به معنی گرفتن چیزی به طوری که نقص در آن پیدا نشود و یا گرفتن چیزی از چیزی به طور کامل و مستقل. و « ذریه » آدم، نوع مستقل بوده است. خداوند قبل از تولد انسان، افراد بنی آدم را به صورت مشتی از خاک گرفت و با دست قدرت خود به طوری که از آن چیزی کم نشده باشد، شعور و ادراک به آنها داد و سپس به ایشان فرمود: آیا من پروردگار شما هستم؟ و آنها جواب دادند: آری.
کلمه "اشهد هم علی انفسهم" این معنی را میفهماند که اعلام نیاز حقیقی است، که بر پیشانی بشر نوشته شده است و انسان "ضعف و ناتوانی" خود را در مقابل خداوند میداند. و هر کجا که باشد، و در هر موقعیتی قرار گیرد با یک لحظه تأمل، بیچارگی تام خود را از جهت حیات و غذا و هوا و غیره متوجه میشود.
سپس علامه طباطبایی توضیح میدهد اینکه انسان و یا غیر انسان در امتداد مسیر به سوی خدا و رجوع به سوی او در عوالم مختلف که دارای نظامها واحکام مختلف است، موجود شود، محال نیست. بلکه این امری است که قرآن کریم آن را به اثبات می رساند، مانند زندگی قیامت که انسان به همان وجود و شخصیتی که در دنیا داشت در آن عالم موجود می شود. در حالی که نظام و احکام آن عالم، غیر از نظام و احکام زندگی دنیاست.
ونیز در قرآن کریم اثبات شده است که برای هرموجودی در نزد خدای تعالی وجود وسیع و غیر محدودی در خزائن اوست که چون به دنیا نازل می شود، دچار محدودیت و مقدار می شود.
و نیز در آیه شریفه: « انما امره اذا اراده شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیئ » (9) و « وما امرنا الا واحدة کلمح البصر » (10)
اثبات می شود که وجود تدریجی که برای انسان و سایر موجودات است از ناحیۀ خداوند به صورت دفعی افاضه می شود. پس وجود انسان دو طرف دارد: طرفی که به سوی خداوند است، دفعی و به صورت «کن» است و طرفی که به سوی دنیاست تدریجی و به صورت « یکون » می باشد. در طرف اول، انسان هر چه دارد در همان مرحلۀ ظهورش داراست و در طرف دوم به تدریج ازقوه به فعل می رسد.
پس نشئۀ دنیوی انسان مسبوق به نشئۀ [انسانی] دیگری می باشد که عین این نشئه است، جز اینکه آحاد موجود در آن، محجوب از پروردگار خویش نیستند و یگانگی خداوند در ربوبیت را مشاهده می کنند و این مشاهده از طریق مشاهدۀ نفس خودشان است، نه از طریق استدلال. بلکه از این جهت است که از او منقطع نیستند و حتی یک لحظه او را غایب نمی بینند و لذا به وجود او وهر حقی نزد او اعتراف دارند.
پس این آیات اشاره می کنند به یک نشئۀ انسانی سابق بر نشئۀ دنیایِی او؛ نشئۀای که خداوند در آن نشئه میان افراد نوع انسان تمایز و جدایی قرار داده و هر یک را بر نفس خویش شاهد گرفته که « الست بربکم »؟ آیا پروردگار شما نیستم؟ قالوا: بلی، گفتند: آری.
این نشئه محیط بر نشئۀ دنیوی است و تقدم آن بر نشئۀ دنیوی، تقدمی است که « کن » بر « یکون » دارد.
آیه شریفه: « ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین » خطاب به همان کسانی است که گفتند: « بلی شهدنا » (11) و به مقتضای این آیه، بشر در قیامت « اشهاد و گواه گرفتن » و « خطاب خدا به او » و « اعتراف خود انسان » را به روشنی می بیند و درک می کند، هر چند در دنیا از آن غافل بوده است. آری در روز قیامت که آنچه انسان را از یاد خدا غافل می کرد، بر چیده می شود، بشر به خود می آید و دوباره این حقایق را به مشاهده درک میکند و آنچه را که میان او و پروردگارش گذشته، به یاد می آورد.
سپس علامه طباطبائی به شرح روایاتی که دراین زمینه وارد شده می پردازد و همان مطلب را بازگو میکند که خداوند هنگام خلقت آدم ذریه او را که تا قیامت خواهند آمد به صورت ذراتی در آورد و به آنها عقل و شعور و ادراک داد و از آنها میثاق و پیمان گرفت و آنها اعتراف و اقرار نمودند که کسی جز خدا پروردگار ما نیست و خود آنها شاهد بودند، و ملائکه نیز به شهادت گرفته شدند.
داوود رقّی از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت میکند:
«چون خداوند خواست مخلوقات را خلق کند و آدمیان را بوجود بیاورد آنها را بصورت ذرّه در آورد و به آنها گفت: پروردگار شما کیست؟ اول کسی که جواب داد پیامبر اسلام و امیر المؤمنین و ائمه(علیهم السلام) بودند که گفتند: تو پروردگار ما هستی، خداوند هم بار علم و دین را بر آنها نهاد. سپس به ملائکه فرمود اینها حاملان و در بر دارنده علم و دین من هستند و امناء من در میان خلق من خواهند بود، و نیز آنها مسئول هستند، سپس به بنی آدم فرمود: به پروردگاری خدا، و به ولایت و اطاعت از پیامبر و ائمه(علیهم السلام) اعتراف کنید. آنها گفتند اعتراف و اقرار می نمائیم. سپس به ملائکه فرمود: شما شاهد باشید. ملائکه گفتند:شهادت خواهیم داد تا بعداً بنی آدم نگویند ما از این موضوع غافل بودیم یا بگویند پدران ما مشرک شدند، ما هم به دنبال آنها رفتیم و خداوند به خاطر راه باطل پدرانمان ما را هلاک می گرداند.
ای داوود امر به ولایت ما بر آنها، درآن میثاق بسیار محکم شد. (12)
زراره نیز از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل میکند که: «خداوند مشتی از خاک آدم را که می خواست خلق کند برداشت و آب شیرین و گوارا را بر آن ریخت و چهل روز کنار گذاشت، سپس آب شور و تلخ بر آن ریخت و چهل روز کنار گذاشت، چون بصورت خمیر درآمد آن را به شدت تکان داد آن گل به صورت "ذرّه" دراطراف، پراکنده شدند سپس خداوند به آنها امر فرمود: خود را در آتش اندازید. اصحاب یمین خود را در آتش انداختند و آتش بر آنها سرد و سلامت شد ولی اصحاب شِمال از انداختن خود درآتش خودداری کردند» (13)
در توضیح این روایت مطلبی قابل توجه است و آن اینکه آنچه خداوند از بندگان میخواهد، سر سپردگی کامل درمقابل فرمانش می باشد. همین انگیزه (اطاعت خداوند) نیز در نهاد بشر قرار داده شد، و بر آن پیمان گرفته شد که باید مطیع کامل فرمان خداوند باشند مانند حضرت ابراهیم که فرزندش حضرت اسماعیل را برای ذبح به قربانگاه برد تا او را به فرمان خدا سر ببرد_که در نهایت به ذبح گوسفند بجای او مبدل گردید (14) _ و دست از تبلیغ و یگانه پرستی بر نداشت تا اینکه او را تهدید کردند و سپس در آتش انداختند و خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گردانید. (15)
از این دو مورد و موارد دیگر استفاده می شود که خداوند بندگانی که مطیع کامل فرمانش باشند دوست می دارد.
در پشت آئینه، طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم
محمد بن علی حلبی از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت می کند که: «خداوند چون به اصحاب شِمال گفت وارد آتش شوید آنها ترسیدند و نرفتند و چون دیدند که آتش بر اصحاب یمین سرد و سلامت شد گفتند پروردگارا ما را رها کن و ببخش و خدا بخشید و سپس به آنها گفت پس حالا بروید در آتش، آنها رفتند و در کنار آتش ایستادند ولی داخل نشدند خداوند هم با عتاب آنها را به صورت همان گِل سابق درآورد». (16)
مرحوم علی اکبر غفاری در پاورقی شرح اصول کافی راجع به همین حدیث می نویسد: آب گوارا و شیرین کنایه است از خواسته ها و انگیزه های نهفته در باطن بشر که او را به طرف خیر و صلاح پیش می برد، و آب تلخ و شور کنایه و حکایت از انگیزه های مایل به طرف شرّ و شهوت و غضب است، و ممزوج شدن کنایه از این است که انگیزه های خیر و شر در وجود انسان عجین و آمیخته شد ه است.
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند؟ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند؟
مولی صالح مازندرانی درشرح اصول کافی (17) ضمن نقل حدیث زراره می گوید:«پراکنده شدن ذرّات ابناء بشر، پراکندگی ماهیات و حقائق و واقعیات باطن انسانها، و در حقیقت نمایان شدن استعداد های باطن آنها بوده است؛ درآنجا خداوند فرمود آیا من پروردگار شما هستم؟ آنها گفتند: آری. اول کسی که گفت آری، پیامبر اسلام و امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام بودند پس آنها اولین کسانی بودند که ایمان به خدا آوردند. واین گونه، واقعیت باطن پیامبر اسلام و امیرالمومنین و ائمه (علیهم السلام) نمایان شد.
؟«چون از پیامبر پرسیدند تو آخرین پیامبر هستی پس چطور اولین ایمان آورندگان می باشی؟ جواب داد: چون اولین کسی بودم که جواب خداوند را دادم و بر همه بنی آدم سبقت جستم.»
مولی صالح مازندرانی سپس اضافه می کند: «خداوند چون به گل آدمی نگاه کرد غضبناک شد و چون رحمت او بر غضبش سبقت داشت و چیره بود، اقدام به خلقت آدمیان کرد و چون پس از تخمیر و پراکنده شدن به طرف چپ و راست رفتند، اصحاب یمین و شِمال بوجود آمدند، و نطق و سخن گفتن ذرات با قدرت خداوند بود همان طور که در قیامت، خداوند ما را به نطق درمی آورد همان گونه که همه چیز را به نطق در می آورد.(18) و نیز تسبیح اشیاء نسبت به خداوند _که آن تسبیح واقعا وجود دارد ولی مردم تسبیح آنها را نمی فهمند(19)_ در آنجا هم همین طور بوده است. یعنی پیش از خلقت، آدمیان سخن گفته اند و به یگانگی او اعتراف کرده اند ولی اکنون آن را نمی فهمند و آن را فراموش کرده اند.
در تفسیر بیضاوی، تألیف امام قاضی ناصر الدین ابی سعید عبدالله ابی عمر ابن محمد شیرازی بیضاوی،(20) در توضیح آیات 172تا174 سوره ی اعراف آمده است: خداوند از اصلاب بشر و نسل های آینده، آنچه متولد می شوند، قرنها بعد از قرنها، دلائل ربوبیت خود را بر آنها ارائه نمود و به آنها عقل و ادراک و قدرت تشخیص داد. آنها چون چنین دیدند، در حقیقت اعلام "نیاز" کردند و جواب گفتند (آری) این سئوال و جواب، واقعی نبود بلکه بنحو تمثیل بود [به قول معروف جنبه سنبلیک داشت] نه اینکه سئوال و جواب واقعی در کار بوده است. پس از تخمیر و پراکنده شدن از آن خاک خمیرمانند، ذره ها به صورت عکسها و مجسمه در حرکت شدند و آن وقت از آنها میثاق گرفته شد. و در آخر مطلب خود اضافه می کند: «والله العالم» این جمله آخر حکایت از این می کند که خود مفسّر به آنچه گفته یقین ندارد بلکه آن را یک نوع احتمال می داند.
در جواب ایشان باید گفت که کلمات و جملات و مطالب خداوند همیشه جنبه واقعی دارد مگر اینکه قرینه و دلیل بر تمثیل و مثال زدن باشد، یا آیات از آیات متشابه باشد که بیانش بوسیله پیامر و ائمه (علیهم السلام) وارد شده باشد.
خداوند از بیان تمثیل عاجز نیست همان طور که خود می فرماید: «خداوند باکی ندارد از اینکه مگس یا بالاتر، را به عنوان مثل و تمثیل بیان کند.»(21) یا در احوال منافقان می فرماید: «مانند کسانی هستند که در سرزمینی با رعد و برق و رگبار تند آسمان گرفتار آمده اند.»(22)
در قرآن کریم امثال این ضرب المثل ها فراوان است.
بنابراین آیه مورد بحث جنبه سنبلیک ندارد و حاکی از یک رخداد واقعی است؛ بی جهت نیست که برخی از شاعران از مضمون آیه شریفه و بعضی آیات دیگر در شعر خود استقبال کرده اند.
بابا طاهر عریان نگرانی خود را از «عمل نکردن به آن پیمان که هنگام میثاق گرفتن از بشر بود» در یک دو بیتی بیان می کند:
مو از قالوا بلی تشویش دیرم گنه از برف و باران بیش دیرم
اگر لا تقنطوا دستم نگیره مو از یا ویلتا اندیش دیرم
هر قطعه آیه ای که در این دو بیتی آمده اشاره به موقعیت بشر در دنیا و آخرت می باشد:
کلمه اول « قالوا بلی » (23) به پیمان و میثاق در موقعی که همه به صورت ذرّه پراکنده شدند اشاره می کند، همه انسانها اعتراف و اقرار به بندگی کامل نمودند و مدارک عبودیت و انجام فرمان خداوند را بی چون و چرا امضاء کردند.
کلمه دوم «لا تقنطوا » (24) اشاره به آیه ای است که خداوند به بندگان می فرماید: «ای بندگان من! اگر بر خود اسراف کردید و گناه انجام دادید از رحمت خداوند مأیوس نشوید که خداوند گناهان را می آمرزد و بسیار بخشنده و مهربان است.
کلمه سوم «یا ویلتا» (24) اشاره ای است به آیه ای که می فرماید: «چون نامه اعمال مجرمین به دست آنها داده می شود و در آنها نظر کنند با اعجاب می نگرند که آنچه انجام داده اند در آن بدون کم و زیاد نوشته شده است. در حالی که هراسان هستند، همه اعمال خود را مجسم می بینند، این جاست که فریاد بر آورند که وای بر ما این چه کتابی است که همه اعمال ما را مو به مو نوشته است و چیزی از قلم نینداخته است.»
نتیجه بحث:
با توجه به شرح و تفسیر و بیان گفتار بزرگان و تحقیق در این زمینه به این نتیجه می رسیم که عالمی به نام عالم ذرّ، عالمی به مانند عالم دنیا و آخرت و عالم برزخ وجود نداشته است، بلکه قضیه ای در این عالم موقع خلقت بشر اتفاق افتاده است که در این عالم بوده ولی قبل از خلقت آدم و ذریّه او و آن، جریان پیمان گرفتن خداوند از ابناء بشر و استحکام عبودیت بشر و ضعف و ناتوانی او در برابر خداوند و اعتراف و اقرار آنها به پروردگاری خداوند و شاهد بودن خود آنها و شاهد بودن ملائکه بر امضاء آن پیمان بوده است.
ناگفته نماند که شاهد بودن خود انسان قبل از خلقتش به این معنی است که آن که شاهد بوده است (حقیقت) انسان و ذریّه او بوده است. و آنچه ساخته شد، و حقیقت انسان شاهد آن بود (وجود) انسان است، که از جسم و روح او تشکیل شده است.
در پایان این بحث ذکر نکاتی را لازم میدانیم:
مثلا اینکه چرا خداوند گِل را برداشت و اصلا خداوند مگر بدون برداشتن گل نمیتوانست بشر را خلق کند؟ که حتما میتوانست؛ یا اینکه چرا خداوند آن گل را چهل روز در آب شیرین وگوارا و چهل روز در آب تلخ و شور قرار داد؟ و اصلا برداشتن آن گل با دست که نمیشود چون خداوند مثل بشر نیست که دست و پا داشته باشد. پس همه آنها را با قدرت مطلقه خود انجام داده است.
ولی درک کامل این مسائل در حیطه فکر و دانش ما نیست، گر چه دانش بشر زیاد پیشرفت کرده است ولی ما حتی غذا که میخوریم و آن را وارد معده میکنیم دیگر از فعل و انفعالات آن بی خبریم و از کارکرد فراگیر بقیه دستگاههای بدن خودمان غافلیم چه رسد به خلقت آدمیان و حقائقی که در جهان هستی وجود دارد که گاهی حتی از تصور آن شگفت زده میشویم و باید بگوئیم «ربنا ما خلقت هذا باطلا»(25)
(پروردگارا هرگز اینها را بیهوده خلق نکردی).
مُردم درانتظار و در این پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمیدهند
مسئله دیگر این است که گل آدم چهل روز در آب شیرین و گوارا و چهل روز در آب تلخ و شور قرار گرفته به چه معنی است؟
و چه سری درکار بوده است؟
شاید تساوی این دوچهل روز انگیزه های نیک و انگیزه های بد است در حقیقت تساوی خیر ات و شرور در باطن انسان است، یعنی وجدان و عقل و فطرت در مقابل شهوات وغضب و افزون طلبی است.
با این توضیح که خداوند انگیزه های خیر و شر در انسان قرار داده است، جایگاه پیامبران الهی مشخص میشود که خدوند آنها را برای تقویت انگیزه های خیر و تفوق بخشیدن آنها برانگیزه های نا مطلوب فرستاده است. در این جا فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که فرمود «خداوند پیامبران را برای برانگیزاندن گنجینه های پنهان عقول بشر فرستاد» قابل توجه و دقت است.(26)
نکته دیگر اینکه «عددچهل» چه سرّی دارد که در آیات و روایات زیاد، «عدد چهل» بسیار مورد نظر بوده است. مثلا خداوند با حضرت موسی چهل شب وعده داشت:
« و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممنا ها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله » (27)
«و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را تا ده شب دیگر تکمیل نمودیم.»
به این ترتیب میعاد پروردگارش با او چهل شب تمام شد.
در احادیث و گفتار عرفا و شعرا نیز همین توجه به عدد چهل به چشم میخورد. مثلا اگر کسی چهل روز روزه بگیرید یا چهل شب را تا صبح به عبادت مشغول باشد، یا چهل بار فلان ذکر را بگوید، فلان ثواب را به او میدهند یا اگر کسی چهل حدیث را حفظ یا محافظت کند چه ثواب و برکاتی دارد. و بر این اساس کتابهای چهل حدیث یا اربعین نوشته شد. این هم خلاصه ای از اسراری است که فکر ما در فهم کامل آن یاری نمیکند. آنچه از اسرار الهی اگر مختصری بدانیم از گفتار پیامبران و ائمه (علیهم السلام) و اولیاء خداست که گوشه ای از آن را به اندازه گنجایش فهم ما و ظرفیت قدرت درک ما بیان کرده اند.
حافظ گوید:
سحرگه رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی
گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی
خدا زان خرقه بیزار است صدر بار که صد بت باشدش در آستینی.
پی نوشتها:
1- فرهنگ ابجدی
2- سوره نساء آیه 40
3- سوره یونس آیه 61
4- سوره سبا آیه 3
5- سوره سبا آیه 22
6- سوره زلزله آیه 7
7- سوره زلزله آیه 8
8- فرهنگ دهخدا
9- سوره بقره آیه 30
10- سوره یـس آیه 82
11- سوره قمر آیه 50
12- سوره اعراف آیه 172
13- کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق_اصول کافی_جلد1، ص103، کتاب التوحید، باب العرش والکرسی_ح7
و
مجلسی، محمد تقی_بحارالانوار_جلد 3، ص334، کتاب التوحید_ باب 14_ح45
14- کلینی_همان_جلد 2، ص5، کتاب الایمان و الکفر_ح2
15- سوره صافات آیه 107
16- سوره انبیاء آیه 69
17- کلینی_همان_جلد 2، ص 5_ح3
18- مازندرانی، مولی صالح_شرح اصول کافی_جلد 4، ص117
19- سوره فصلت آیه 21
20- سوره اسراء آیه 44
21- بیضاوی شیرازی، قاضی ناصرالدین ابی سعید عبدالله ابی عمر ابن محمد_تفسیر بیضاوی_جلد 3، ص 71_
22- سوره بقره آیه 26
23- سوره بقره آیه 19
24- سوره اعراف آیه 173
25- سوره زمر آیه 53
26- سوره کهف آیه 49
27- سوره آل عمران آیه 191
28- ابن ابی الحدید_شرح نهج البلاغه_جلد 1، ص 113
و
صبحی صالح_ص 43
29- سوره اعراف آیه 142
[ یک شنبه 18 دی 1390 ] [ 11:06 PM ] [
یاعلی ابن ابیطالب
a110m290
تاریخ عضویت: مهر 1390
سطح کاربری : کاربر تازه وارد
تعداد پست ها: 25
محل سکونت :