0

داستان هاي ملا نصرالدين

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

داستان هاي ملا نصرالدين
پنج شنبه 21 مرداد 1389  10:45 AM

يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. 

الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت

ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد.

ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي آيد !!

هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد.

ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند.

در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد  !!!

وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را ارام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت و بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد ... 

بعد ملا نصر الدين گفت : لعنت بر من   كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي  برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي کشد ...!!!  

    حمید.bmp

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها