عناصر اساسى ايمان
جمعه 30 دی 1390 12:53 PM
دست كم براى ايمان دو عامل اساسى وجود دارد: عنصر اول از قبيل شناخت و معرفت است، اما علت تامه نيست و عنصر دوم اين است كه بعد از شناختحقيقتبايد زمينهى روحى و روانى پذيرش حقيقت نيز در ما پيدا شود، يعنى دلمان بخواهد كه اين حقيقت را بپذيريم و به لوازم آن ملتزم شويم . بنابراين شناخت و عمل به باورهاى دينى دو عنصر اساس ايمان هستند .
راههاى تقويتشناخت
براى تقويت عنصر معرفت در ايمان، نخستبايد ادلهى قوى براى اثبات آن داشته باشيم و شبهاتى راكه دربارهى آن مطرح شده است، رفع كنيم تا مقدارى جلو وسوسهى شيطان گرفته شود . دوم اين كه سعى كنيم چيزهايى را كه دانستيم، در ذهن خودمان زنده نگه داريم و هميشه به آن توجه داشته باشيم . اين توجه مكرر وقتى به صورت ملكه در آمد، كمك مىكند كه آن معرفت در ذهن انسان هميشه زنده باشد و خدا را در هيچ حالى فراموش نكنيم . «الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم» (۱) با انجام اين دو كار، عنصر اول يعنى ايمان تحقق پيدا مىكند . به ديگر سخن در تقويت و تكامل شناخت، بايد سعى كنيم متعلقات ايمان را بهتر بشناسيم و با دلايل متقنتر آن را اثبات كنيم و شبهههايى كه در اطراف آن هست، رفع كنيم . پس راه دوم تقويت عنصر شناخت در ايمان اين است كه چيزهايى را كه شناختيم، آنها را به خاطر بسپاريم و به ياد داشته باشيم . سر تاكيد بر تكرار الفاظ و مفاهيم در نماز و ساير عبادات همين است كه آن دانستهها هميشه در ذهن حضور داشته باشد . براى مثال با اينكه نماز گزار، در بزرگى خداوند هيچ شك و شبههاى ندارد، با اين حال سفارش شده است كه پيش از نماز به هنگام اذان و اقامه ده بار كلمهى «الله اكبر» را برزبان آورد .
در جاى جاى نماز (ركوع، سجود، به هنگام قيام و . .). نيز اين ذكر ترك نشود، حتى پس از نماز در تسبيحات حضرت زهرا ( عليها السلام) نيز 34 مرتبه اين ذكر شريف تكرار شود . اين تكرارها به خاطر اين است كه انسان غفلت نكند و موقعى كه بايد از اين معرفتش استفاده كند، چيزهاى ديگرى ذهن او را اشغال نكند و مطلب اصلى به كلى فراموش نشود .
راههاى تقويت عنصر دوم ايمان، يعنى ميل دل به پذيرش اين معرفت اين است كه انسان سعى كند به لوازم ايمانش ملتزم شود .
سؤال: آيا امكان دارد انسانى كه از نظر شناخت مشكلى ندارد و به خداوند معتقد است، دلش نخواهد ايمانش تقويتشود؟
آرى، انسان به هنگام عمل به شناختخود دچار مشكل مىشود، انسان گاهى به خواندن نماز ياگوش دادن به قرآن رغبتى ندارد و بدتر اين كه كار انسان ممكن استبه جايى برسد كه وقتى اسم خدا برده مىشود، نه تنها حالت وجد و سرورى به وى دست ندهد، بلكه حالت اشمئزاز و تنفر نيز داشته باشد . «اذا ذكر الله وحده اشمئزتقلوبالذين لايؤمنون بالاخرة» (۲) راز اين نكته چيست؟ مشكل آنان در مرحلهى عمل و پاى بندى به باورهاست .
سعى كنيم دل را رام كنيم . اين هم دستخود ماست . البته مقدماتى دارد . بايد منافيات ايمان را در دل خود تضعيف كرد . اين كار نيز راه دارد كه بايد گشت و راههايش را پيدا كرد و از راههاى آسانتر شروع نمود . وقتى انسان اثرش را در زندگى خود يافت، به ادامهى كار بيشتر رغبت پيدا مىكند و راحتتر پيش مىرود . انسان در برنامههاى سنگين، چند روز بيشتر دوام نمىآورد و با چموشى نفس روبرو مىشود .
دليل انكار حقايق
چرا پس از اين كه حقايق را شناختيم، آنها را نمىپذيريم؟ بااين كه مىدانيم خدا همه جا حضور دارد، لازمهى چنين شناختى اين است كه از بعضى از كارها شرممان بيايد و گناه نكنيم، پس چرا به گناه آلوده مىشويم؟ دليلش اين است
خواستههاى ديگرى داريم كه آن خواستهها با اين شناخت تزاحم دارد . دلبستگى زياد به خواستهها و لذتى كه از آنها بردهايم، نمىگذارد دل تسليم حقيقتشود . پس بايد خواستههاى مزاحم را در قلب تضعيف و كم رنگ كنيم . در روايات آمده است كه يكى از روحهايى كه خدا آفريده، روح ايمان است . انسان مؤمن وقتى به معصيتى مبتلا شود، در آن حال روح ايمان از او جدا مىشود، وقتى گناهش تمام شد، حالت عادى پيدا نمود و از كارش پشيمان شد، روح ايمان دوباره برمى گردد . يعنى ارتكاب معصيتبا حقيقت ايمان سازگار نيست .
نتيجه اين كه انسان وقتى قرب به خدا پيدا مىكند كه ايمانش قوىتر شود و براى تقويت ايمان بايد در كسب معارف تلاش بسيارى نمود و در آنها به اولويتها توجه داشت و با اخلاص و جديت و برنامهى صحيح، عنصر اول ايمان را تامين كرد . بنابراين، تامين كنندهى عنصر نخست ايمان (تقويتشناخت) در مباحثحوزوى پىگيرى مىشود، اما كارى كه از جلسات اخلاق انتظار مىرود، اين است كه در جهت عنصر دوم ايمان (اقدام عملى برطبق شناخت) چه گامهايى بايد برداشت كه به چند مورد اشاره شد .
در بين مسائل جهان بينى و ايدئولوژيكى سه مساله بيش از ديگر مسائل اهميت دارند .
اين مسائل عبارتند از:
1 - جهان به آفريدگار مدير و مدبر نيازمند است .
2 - زندگى دنيوى و مادى تنها گزينهى انتخاب زندگى نيست .
3 - راه رسيدن به سعادت جاويدان پيروى از دستورات خداوند است .
واكنش انسان در برخورد با اين سه مسالهى اعتقادى اساسى، ممكن استبه يكى از دو حالت منفى زير باز گردد:
1 . غفلت و بى توجهى كامل . اين حالت، حالتى حيوانى است كه موجب سقوط انسان از مقام انسانيت مىگردد .
2 . آمادگى نداشتن براى پذيرفتن حقايق . انسان در اين صورت حقايق را شناخته است، ولى در مرحلهى عمل - به دليل اين كه پايبندى به لوازم آن شناخت، با خواستههاى وى در تضاد و تزاحم است - از خود پايبندى نشان نمىدهد . مانند داستان فرعونيان كه به حقانيت آيين موسى ( عليه السلام) باور داشتند، اما از روى عمد آن را انكار نمودند . «وجحدوابها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوا» (۳) و داستان مسيحيان نجران كه تا مرز مباهله پيش آمدند، اما با پذيرش «جزيه» از ايمان به آيين رسول خدا ( صلى الله عليه و آله) سرپيچى نمودند . رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله) دليل سرپيچى آنان را عادت ايشان به نوشيدن شراب و خوردن وشتخوك برشمردند . آنان به روشنى دريافتند كه با پذيرش دين محمد ( صلى الله عليه و آله) بايد بعضى از عادتهاى مورد علاقهى خويش را كه سالها باآن خو گرفتهاند، كنار بگذارند و دريافتند كه نمىتوانند در مرحلهى عمل پايبندى از خود نشان دهند . روشن است كه اين حالت، نشانهى كفر عمدى است .
بعضى از مسلمانان نيز با اين كه به حقانيت دين اسلام ايمان دارند و مخالفتبا دستورات دين را موجب گرفتارى دنيا و آخرت مىدانند، اما به هنگام عمل مىلنگند و مرتكب گناه مىشوند و به عبارت ديگر در مرحلهى عمل حريف خود نمىشوند . دليل اين كار ضعف ايمان افراد است .
نشانههاى برخوردارى از ايمان
قرآن مواردى را معرفى مىكند كه بعضى از افراد در اثر استحقاق و لياقتى كه پيدا مىكنند، بر ايمانشان افزوده مىشود . يكى از اين موارد، قرار گرفتن افراد در موقعيتهاى دشوار زندگى (مانند جنگ) است . دشمنان اسلام در مهمترين جنگ خود عليه مسلمانان (جنگ احزاب) به هدف نابودى اسلام به ميدان گام نهادند، تا در يك حملهى برق آسا فاتحه اسلام را بخوانند . دشمنان افزون بر بسيج نيروهاى فراوان، شايعه پراكنى و جنگ روانى به راه انداختند . آنان شايع كردند كه به زودى اساس اسلام را برخواهند چيد و رهبر مسلمانان را خواهند كشت . اين تبليغات اشخاص ضعيف الايمان را در ناراحتى عميقى فرو برد .
ترس و خود باختگى به سراغشان آمد و احساس كردند كه در دين خود چندان استوار نيستند و با اين روحيه توان رويارويى با دشمن را ندارند . امابعضى از مؤمنان نه تنها خللى بر ايمانشان وارد نشد، بلكه ائتلاف شوم دشمنان در جنگ احزاب و تهديدات و تبليغات بيرونى بر ايمانشان افزود .
مشابه اين تهديدات و راه انداختن جنگهاى روانى در زمان ما نيز در برابر اسلام ناب محمدى در جريان است . شرايط جارى كشور اقتضا مىكند كه واكنش مسلمانان در برابر وضعيت موجود، بسيارحساب شده باشد .
دستيابى به اين مقام در گرو تلاش افراد رقم خواهد خورد، زيرا كار خداوند گزافه نيست و بى جهت و يا به صورت ناخواسته و تحميلى نعمتى را به كسى نمىدهد . كار خداوند اين است كه كسانى كه به طرف او بروند و راه حق را برگزينند، به آنان كمك مىكند . در حديث قدسى آمده است: بندهى من، تو يك قدم به طرف من بردار، من دوقدم به سوى تو برخواهم داشت . «تقدم الى شبرا اقدم اليك زراعا» . پس اولين نشانهى ايمان، اين است كه حوادث دشوار و كمر شكن مؤمنين را از ميدان فرارى نمىدهد و موجب دورى آنان از دين و دستورات دينى نمىشود، بلكه آنان را آبديدهتر مىنمايد و بر ايمانشان مىافزايد .
نزول سكينه و برخوردارى از آرامش نيز يكى از نشانههاى مؤمن است . البته اين نعمتبى حساب نيست و همگان از اين عمتبهره ندارند . كسانى از اين نعمتبهرهمند خواهند شد كه صادقانه ايمان آورند و تصميم داشته باشند دستورات دين را جدى بگيرند .
از نشانههاى مؤمنان واقعى اين است كه با شنيدن نام خدا، دلشان مىلرزد . «انماالمؤمنين الذين اذا ذكر الله وجلتقلوبهم» (۴) علت اين لرزش، درك عظمتخداوند است . آنان با يادآورى عظمتخداوند، چنين حالى برايشان پديد مىآيد . اين حالت در رويارويى عادى و معمولى ما با يك شخص بزرگ و معنوى قابل درك است . هر يك از ما در رويارويى با اين اشخاص، دچار اضطراب مىشويم، به گونهاى كه توان سخن گفتن از ما سلب مىشود، با اين كه يقين داريم هيچ تهديدى از سوى آنها متوجه ما نيست .
نشانههاى ديگر مؤمنان اين است كه شنيدن آيات قرآن بر ايمانشان مىافزايد و در اعمال و رفتارشان بر خدا توكل مىكنند . «انما المؤمنين الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون» . (۵)
پىنوشت:
1 . آل عمران/191
2 . زمر/45
3 . نمل/14
4 . آل عمران/173
5 . انفال/2
استاد محمدتقى مصباح يزدى
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.