0

عناصر اساسى ايمان

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

عناصر اساسى ايمان
جمعه 30 دی 1390  12:53 PM

 

دست كم براى ايمان دو عامل اساسى وجود دارد: عنصر اول از قبيل شناخت و معرفت است، اما علت تامه نيست و عنصر دوم اين است كه بعد از شناخت‏حقيقت‏بايد زمينه‏ى روحى و روانى پذيرش حقيقت نيز در ما پيدا شود، يعنى دلمان بخواهد كه اين حقيقت را بپذيريم و به لوازم آن ملتزم شويم . بنابراين شناخت و عمل به باورهاى دينى دو عنصر اساس ايمان هستند .

 

راه‏هاى تقويت‏شناخت

براى تقويت عنصر معرفت در ايمان، نخست‏بايد ادله‏ى قوى براى اثبات آن داشته باشيم و شبهاتى راكه درباره‏ى آن مطرح شده است، رفع كنيم تا مقدارى جلو وسوسه‏ى شيطان گرفته شود . دوم اين كه سعى كنيم چيزهايى را كه دانستيم، در ذهن خودمان زنده نگه داريم و هميشه به آن توجه داشته باشيم . اين توجه مكرر وقتى به صورت ملكه در آمد، كمك مى‏كند كه آن معرفت در ذهن انسان هميشه زنده باشد و خدا را در هيچ حالى فراموش نكنيم . «الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم‏» (۱) با انجام اين دو كار، عنصر اول يعنى ايمان تحقق پيدا مى‏كند . به ديگر سخن در تقويت و تكامل شناخت، بايد سعى كنيم متعلقات ايمان را بهتر بشناسيم و با دلايل متقن‏تر آن را اثبات كنيم و شبهه‏هايى كه در اطراف آن هست، رفع كنيم . پس راه دوم تقويت عنصر شناخت در ايمان اين است كه چيزهايى را كه شناختيم، آن‏ها را به خاطر بسپاريم و به ياد داشته باشيم . سر تاكيد بر تكرار الفاظ و مفاهيم در نماز و ساير عبادات همين است كه آن دانسته‏ها هميشه در ذهن حضور داشته باشد . براى مثال با اينكه نماز گزار، در بزرگى خداوند هيچ شك و شبهه‏اى ندارد، با اين حال سفارش شده است كه پيش از نماز به هنگام اذان و اقامه ده بار كلمه‏ى «الله اكبر» را برزبان آورد .

 

در جاى جاى نماز (ركوع، سجود، به هنگام قيام و . .). نيز اين ذكر ترك نشود، حتى پس از نماز در تسبيحات حضرت زهرا ( عليها السلام) نيز 34 مرتبه اين ذكر شريف تكرار شود . اين تكرارها به خاطر اين است كه انسان غفلت نكند و موقعى كه بايد از اين معرفتش استفاده كند، چيزهاى ديگرى ذهن او را اشغال نكند و مطلب اصلى به كلى فراموش نشود .

 

راه‏هاى تقويت عنصر دوم ايمان، يعنى ميل دل به پذيرش اين معرفت اين است كه انسان سعى كند به لوازم ايمانش ملتزم شود .

 

سؤال: آيا امكان دارد انسانى كه از نظر شناخت مشكلى ندارد و به خداوند معتقد است، دلش نخواهد ايمانش تقويت‏شود؟

آرى، انسان به هنگام عمل به شناخت‏خود دچار مشكل مى‏شود، انسان گاهى به خواندن نماز ياگوش دادن به قرآن رغبتى ندارد و بدتر اين كه كار انسان ممكن است‏به جايى برسد كه وقتى اسم خدا برده مى‏شود، نه تنها حالت وجد و سرورى به وى دست ندهد، بلكه حالت اشمئزاز و تنفر نيز داشته باشد . «اذا ذكر الله وحده اشمئزت‏قلوب‏الذين لايؤمنون بالاخرة‏» (۲) راز اين نكته چيست؟ مشكل آنان در مرحله‏ى عمل و پاى بندى به باورهاست .

 

سعى كنيم دل را رام كنيم . اين هم دست‏خود ماست . البته مقدماتى دارد . بايد منافيات ايمان را در دل خود تضعيف كرد . اين كار نيز راه دارد كه بايد گشت و راه‏هايش را پيدا كرد و از راه‏هاى آسان‏تر شروع نمود . وقتى انسان اثرش را در زندگى خود يافت، به ادامه‏ى كار بيشتر رغبت پيدا مى‏كند و راحت‏تر پيش مى‏رود . انسان در برنامه‏هاى سنگين، چند روز بيشتر دوام نمى‏آورد و با چموشى نفس روبرو مى‏شود .

 

دليل انكار حقايق

چرا پس از اين كه حقايق را شناختيم، آن‏ها را نمى‏پذيريم؟ بااين كه مى‏دانيم خدا همه جا حضور دارد، لازمه‏ى چنين شناختى اين است كه از بعضى از كارها شرممان بيايد و گناه نكنيم، پس چرا به گناه آلوده مى‏شويم؟ دليلش اين است

 

خواسته‏هاى ديگرى داريم كه آن خواسته‏ها با اين شناخت تزاحم دارد . دل‏بستگى زياد به خواسته‏ها و لذتى كه از آن‏ها برده‏ايم، نمى‏گذارد دل تسليم حقيقت‏شود . پس بايد خواسته‏هاى مزاحم را در قلب تضعيف و كم رنگ كنيم . در روايات آمده است كه يكى از روح‏هايى كه خدا آفريده، روح ايمان است . انسان مؤمن وقتى به معصيتى مبتلا شود، در آن حال روح ايمان از او جدا مى‏شود، وقتى گناهش تمام شد، حالت عادى پيدا نمود و از كارش پشيمان شد، روح ايمان دوباره برمى گردد . يعنى ارتكاب معصيت‏با حقيقت ايمان سازگار نيست .

 

نتيجه اين كه انسان وقتى قرب به خدا پيدا مى‏كند كه ايمانش قوى‏تر شود و براى تقويت ايمان بايد در كسب معارف تلاش بسيارى نمود و در آن‏ها به اولويت‏ها توجه داشت و با اخلاص و جديت و برنامه‏ى صحيح، عنصر اول ايمان را تامين كرد . بنابراين، تامين كننده‏ى عنصر نخست ايمان (تقويت‏شناخت) در مباحث‏حوزوى پى‏گيرى مى‏شود، اما كارى كه از جلسات اخلاق انتظار مى‏رود، اين است كه در جهت عنصر دوم ايمان (اقدام عملى برطبق شناخت) چه گام‏هايى بايد برداشت كه به چند مورد اشاره شد .

 

در بين مسائل جهان بينى و ايدئولوژيكى سه مساله بيش از ديگر مسائل اهميت دارند .

 

اين مسائل عبارتند از:

 

1 - جهان به آفريدگار مدير و مدبر نيازمند است .

 

2 - زندگى دنيوى و مادى تنها گزينه‏ى انتخاب زندگى نيست .

 

3 - راه رسيدن به سعادت جاويدان پيروى از دستورات خداوند است .

 

واكنش انسان در برخورد با اين سه مساله‏ى اعتقادى اساسى، ممكن است‏به يكى از دو حالت منفى زير باز گردد:

 

1 . غفلت و بى توجهى كامل . اين حالت، حالتى حيوانى است كه موجب سقوط انسان از مقام انسانيت مى‏گردد .

 

2 . آمادگى نداشتن براى پذيرفتن حقايق . انسان در اين صورت حقايق را شناخته است، ولى در مرحله‏ى عمل - به دليل اين كه پايبندى به لوازم آن شناخت، با خواسته‏هاى وى در تضاد و تزاحم است - از خود پايبندى نشان نمى‏دهد . مانند داستان فرعونيان كه به حقانيت آيين موسى ( عليه السلام) باور داشتند، اما از روى عمد آن را انكار نمودند . «وجحدوابها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوا» (۳) و داستان مسيحيان نجران كه تا مرز مباهله پيش آمدند، اما با پذيرش «جزيه‏» از ايمان به آيين رسول خدا ( صلى الله عليه و آله) سرپيچى نمودند . رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله) دليل سرپيچى آنان را عادت ايشان به نوشيدن شراب و خوردن وشت‏خوك برشمردند . آنان به روشنى دريافتند كه با پذيرش دين محمد ( صلى الله عليه و آله) بايد بعضى از عادت‏هاى مورد علاقه‏ى خويش را كه سال‏ها باآن خو گرفته‏اند، كنار بگذارند و دريافتند كه نمى‏توانند در مرحله‏ى عمل پايبندى از خود نشان دهند . روشن است كه اين حالت، نشانه‏ى كفر عمدى است .

 

بعضى از مسلمانان نيز با اين كه به حقانيت دين اسلام ايمان دارند و مخالفت‏با دستورات دين را موجب گرفتارى دنيا و آخرت مى‏دانند، اما به هنگام عمل مى‏لنگند و مرتكب گناه مى‏شوند و به عبارت ديگر در مرحله‏ى عمل حريف خود نمى‏شوند . دليل اين كار ضعف ايمان افراد است .

 

نشانه‏هاى برخوردارى از ايمان

قرآن مواردى را معرفى مى‏كند كه بعضى از افراد در اثر استحقاق و لياقتى كه پيدا مى‏كنند، بر ايمانشان افزوده مى‏شود . يكى از اين موارد، قرار گرفتن افراد در موقعيت‏هاى دشوار زندگى (مانند جنگ) است . دشمنان اسلام در مهم‏ترين جنگ خود عليه مسلمانان (جنگ احزاب) به هدف نابودى اسلام به ميدان گام نهادند، تا در يك حمله‏ى برق آسا فاتحه اسلام را بخوانند . دشمنان افزون بر بسيج نيروهاى فراوان، شايعه پراكنى و جنگ روانى به راه انداختند . آنان شايع كردند كه به زودى اساس اسلام را برخواهند چيد و رهبر مسلمانان را خواهند كشت . اين تبليغات اشخاص ضعيف الايمان را در ناراحتى عميقى فرو برد .

 

ترس و خود باختگى به سراغشان آمد و احساس كردند كه در دين خود چندان استوار نيستند و با اين روحيه توان رويارويى با دشمن را ندارند . امابعضى از مؤمنان نه تنها خللى بر ايمانشان وارد نشد، بلكه ائتلاف شوم دشمنان در جنگ احزاب و تهديدات و تبليغات بيرونى بر ايمانشان افزود .

 

مشابه اين تهديدات و راه انداختن جنگ‏هاى روانى در زمان ما نيز در برابر اسلام ناب محمدى در جريان است . شرايط جارى كشور اقتضا مى‏كند كه واكنش مسلمانان در برابر وضعيت موجود، بسيارحساب شده باشد .

 

دستيابى به اين مقام در گرو تلاش افراد رقم خواهد خورد، زيرا كار خداوند گزافه نيست و بى جهت و يا به صورت ناخواسته و تحميلى نعمتى را به كسى نمى‏دهد . كار خداوند اين است كه كسانى كه به طرف او بروند و راه حق را برگزينند، به آنان كمك مى‏كند . در حديث قدسى آمده است: بنده‏ى من، تو يك قدم به طرف من بردار، من دوقدم به سوى تو برخواهم داشت . «تقدم الى شبرا اقدم اليك زراعا» . پس اولين نشانه‏ى ايمان، اين است كه حوادث دشوار و كمر شكن مؤمنين را از ميدان فرارى نمى‏دهد و موجب دورى آنان از دين و دستورات دينى نمى‏شود، بلكه آنان را آب‏ديده‏تر مى‏نمايد و بر ايمانشان مى‏افزايد .

 

نزول سكينه و برخوردارى از آرامش نيز يكى از نشانه‏هاى مؤمن است . البته اين نعمت‏بى حساب نيست و همگان از اين عمت‏بهره ندارند . كسانى از اين نعمت‏بهره‏مند خواهند شد كه صادقانه ايمان آورند و تصميم داشته باشند دستورات دين را جدى بگيرند .

 

از نشانه‏هاى مؤمنان واقعى اين است كه با شنيدن نام خدا، دلشان مى‏لرزد . «انماالمؤمنين الذين اذا ذكر الله وجلت‏قلوبهم‏» (۴) علت اين لرزش، درك عظمت‏خداوند است . آنان با يادآورى عظمت‏خداوند، چنين حالى برايشان پديد مى‏آيد . اين حالت در رويارويى عادى و معمولى ما با يك شخص بزرگ و معنوى قابل درك است . هر يك از ما در رويارويى با اين اشخاص، دچار اضطراب مى‏شويم، به گونه‏اى كه توان سخن گفتن از ما سلب مى‏شود، با اين كه يقين داريم هيچ تهديدى از سوى آن‏ها متوجه ما نيست .

 

نشانه‏هاى ديگر مؤمنان اين است كه شنيدن آيات قرآن بر ايمانشان مى‏افزايد و در اعمال و رفتارشان بر خدا توكل مى‏كنند . «انما المؤمنين الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون‏» . (۵)

 

پى‏نوشت:

 

1 . آل عمران/191

 

2 . زمر/45

 

3 . نمل/14

 

4 . آل عمران/173

 

5 . انفال/2

 

 

استاد محمدتقى مصباح‏ يزدى

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها