0

دوچرخه سواری با خدا

 
sabz_ac
sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی

دوچرخه سواری با خدا
سه شنبه 27 دی 1390  9:47 AM

دوچرخه سواری با خدا

من در ابتدای زندگی نوجوانی و جوانی  خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند مید ا ند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...

  وقتی به سن چهل سالگی رسیدم و مطالعاتم زیاد شد تا قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...

نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت : تو فقط پا بزن

من نگران و مضطرب بودم پرسیدم : مرا به کجا می بری ؟ او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم . وقتی میگفتم : میترسم  ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ... او مرا نزد مردم می برد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...

خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او
اسرار دوچرخه سواری  زندگی  را به من نشان داد

خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیب ترین جاها فقط پا بزنم

من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود  خدا  لذت می برم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن

 يا علي مولا
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها