آیا انقلاب انقلاب می خواهد؟
چهارشنبه 21 دی 1390 7:30 AM
روزی نیست که حرف از ناملایمتیها شنیده نشود، ساعتی نیست که خبر از کارشکنیها داغ بر دل نگذارد، با دوستان که مینشینی حرف است و بحث است و درد دل. گفت است و گو. شکایت است و ناله. از کسانی که کمر همت بستهاند به تخریب و تحریف و تعطیل آرمانهای انقلاب. آنقدر سطحینگرهای متفکرنما این دور و بَر زیاد شدهاند که شک مثل خوره به جان برخی افتاده. شک میکنند که کدام طرف باید باشند. و عدهای منکر؛ که هیچ آرمانی نیست و زندگی همین است که میبینید، خودتان را در آن بیندازید تا رها شوید. اما غافل از اینکه این غرق شدن است نه رهایی.
تا حرف از عدالت و عدالتخواهی میزنی افراطی و رادیکال خوانده میشوی. البته اگر کوتهبین و متحجر و انحرافی و منافق و معاند و سوءاستفادهچی و … نگویند. عدهای هم شدهاند «وسواس الخَنّاس». که باید از شرشان به «رب الناس» پناه برد. و واعجبا که خودی مینمایند. و چه به هم میآیند این دو دسته. و نیازمند هم؛ منکران و وسوسه انگیزان. و از قضا در صدراند و صاحب مسندهایی. رفتارشان و حرفشان برخی را ناامید میکند. همانها که «ولی نعمتان جامعه» اند. نا امید از به واقعیت نشستن آرمانها و از آنان که بهشان اعتماد کردند. که ولی نعمتان تنمای چیزی داشتند گرانبها. و اکنون ثمن بخس نصیبشان.
حکایت این روزهای ماست. ولی این انقلاب نیست که انقلاب میخواهد. این آدمها هستند که انقلاب میخواهند. زیر رو شدن. دیگرگونی. این روحها و روحیههاست که باید بار دیگر ساخته شوند. و البته چه سخت است انسانی را تغییر دادن. که او «ظلوم» است و «جهول».
فردا برای رفتن دیر است
اکنون قدم بردار