0

دو سنگری كه نیما در آنها می‌جنگید

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

دو سنگری كه نیما در آنها می‌جنگید
چهارشنبه 14 دی 1390  11:05 AM

 

نیما یوشیج
او نمی‌خواست فقط بشكند و دور بریزد، بلكه می‌خواست با حفظ اصل و اساس و بن و پایه نوسازی و تجدید بنا نماید كژی و كاستی‌ها را اصلاح كرده و جبران نماید....

                              



14

دی سالمرگ پدر شعر نو ایران

 نیما با پشت زدن به افاعیل عروضی، اصالت شكل و ظرف و وزن را برای هنر لازم ندانست و آب در خوابگه مورچگان ریخت و از شعر خود كه متفاوت بود و ضدكهنگی نظمی به‌وجود آورد و به طور سنجیده، آرام، حساب شده و سیستماتیك و غیرعجولانه، اما در عین حال انقلابی و سنت‌شكن «شعر نو» را در عالم شعر و ادب ایران زمین به وجود آورد. او نمی‌خواست فقط بشكند و دور بریزد، بلكه می‌خواست با حفظ اصل و اساس و بن و پایه نوسازی و تجدید بنا نماید كژی و كاستی‌ها را اصلاح كرده و جبران نماید.


 


شعر مانند همه شاخه‌های دیگر هنر پدیده‌ای متحرك، پوینده و فعال است، رشد می‌كند، قد می‌كشد، بالنده و پویاست، یك لحظه در جای خود باقی نمی‌ماند و هر لحظه با جوش و‌خروشی در خور به جلو و جلوتر می‌رود.


شعر پویای سبك خراسانی و سبك زیبا و مواج و عشق‌انگیز عراقی در دوره‌ای از زمان به سكون و توقف رسید كه مقصودم عصر صفوی و بخشی از سبك هندی است منهای شعرهای زیبای صائب و كلیم و بیدل و برخی دیگر از شاعران مترقی این سبك كه دیدیم دوره بازگشت بر شعر تحمیل شد كه مسلم است ارابه زمان به عقب برنمی‌گردد و شعر هم كه فرزند طبیعی زبان و زمان است و موجودی لازم الرشد نمی‌تواند به عقب برگردد و در نتیجه این دوره طولانی شد و با همه فخامت و طنطنه‌ای كه در شعر مثلا سروش اصفهانی، مجمر اصفهانی، ادیب الممالك فراهانی، محیط قمی، ادیب نیشابوری (میرزا عبدالجواد) و استاد بهار و غیره و غیره بود دیگر شعر به بن‌بست رسیده بود و زمان زبانی دیگر می‌طلبید. دیدیم كه علی اسفندیاری (نیمایوشیج) بیرق این انقلاب هنری و نهضت ادبی را به دوش گرفت و كاری كرد كارستان.


نیما با پشت زدن به افاعیل عروضی، اصالت شكل و ظرف و وزن را برای هنر لازم ندانست و آب در خوابگه مورچگان ریخت و از شعر خود كه متفاوت بود و ضدكهنگی نظمی به‌وجود آورد و به طور سنجیده، آرام، حساب شده و سیستماتیك و غیرعجولانه، اما در عین حال انقلابی و سنت‌شكن «شعر نو» را در عالم شعر و ادب ایران زمین به وجود آورد.


او نمی‌خواست فقط بشكند و دور بریزد، بلكه می‌خواست با حفظ اصل و اساس و بن و پایه نوسازی و تجدید بنا نماید كژی و كاستی‌ها را اصلاح كرده و جبران نماید، او اصول شعر را حفظ كرد چرا كه ریشه شعر همیشه در خاكی است كه پیشینیان آن در آن بوده‌اند.


شعر از هنرهای دیگر جدا نیست؛ از علم و فكر و فرهنگ جدا نیست. شعر از مردم جدا نیست، لذا با مردم زندگی می‌كند و تا انسانی بر خاك زنده است، شعر هم زنده است. او حتی وزن را حفظ كرد‏، قافیه را به عنوان زنگ مطلب نگه داشت و اجازه داد شعر سیر طبیعی خود را داشته باشد، اما به او زور نگفت.


بند و زنجیر به پایش نبست و او را جبرا و قهرا به این طرف و آن طرف نكشاند، بلكه اجازه داد تا این طفل رو به رشد به راه خود اما با نظارت ادامه دهد.


نیما فرزندی سر راهی نبود؛ او در خانه امن و بزرگی زیسته بود كه صدها شاعر و نویسنده و مورخ و ادیب و هنرمند در آن زیسته بودند. او یك ایرانی بود؛ یك ایرانی شعر دوست شعرخوان شاعر.


او مطمئنا حافظ، سعدی، مولانا، ناصرخسرو و تاریخ بیهقی و چه و چه‌های دیگر را خوانده اما سعی كرده است كه در عالم شاعری بچه سر به زیر حرف‌شنوی مطیع كم‌رویی نباشد.


او خواست نظمی نو پدید آورد و آورد، بنایی نو بسازد و ساخت، اما این نظم نو با رشته‌های محكم و استوار به نظم‌های قبلی متصل است. بنایی كه او ساخت خانه‌ای در بیابانی گسترده و تفتیده یا جزیره‌ای تنها در اقیانوسی وسیع نیست، بلكه تمدنی است برآمده از تمدن‌های قبلی و خانه‌ای رفیع است در كنار خانه‌های بزرگ و كوچك دیگر. «از نوادر واقعات و از مغتنم‌ترین و سعادت‌آمیزترین اتفاقات برای سرگذشت شعر فارسی یكی هم این است كه استاد بزرگوار ما ـ نیما یوشیج ـ قادر نبوده است (و با اطمینان قاطع می‌گویم) مقلد باشد و ادای تلمج به سبكی از سبك‌های قدیم شعر فارسی را به نحو كامل، چنان كه باید درآورد(1)».


چه بهتر كه نیما نتوانست خوب تقلید كند یا اصلا تقلیدكند. ما در عرصه شعر فارسی مقلدان چیره‌دست بی‌‌شماری داریم.


فردوسی ده‌ها مقلد دارد، سعدی صدها مقلد دارد، حافظ هزاران مقلد دارد و بزرگان دیگر هم از این قرار. گاه هم بسیار استادانه تقلید كرده‌اند و كلام زیبا و دلنشینی دارند مثلا سروش اصفهانی و قاآنی شیرازی و وصال و مجمر و دیگران اما عظمت ناصرخسرو، خیام، مولانا، سعدی و حافظ همچنان در جای خود باقی است.


نیما می‌توانست ـ اگر می‌خواست ـ به راه یكی از شاعران بزرگ سلف برود همچنان كه مدتی هم شعر كلاسیك گفت اما بسیار ضعیف و نارسا و خدا را شكر كه خیلی زود متوجه شد كه اگر خیلی مقلد توانا و چیره‌دست باشد، از قاآنی و ادیب‌الممالك بالاتر نخواهد رفت و قهرا باید نظمی نو به وجود آورد و اساسی نو به پا كند.


نیما نمونه بارز یك شاعر پاكباز بود. مانند طبیعت مازندران كه جوی پیچ‌پیچ شعرش پیدا و ناپیدا از لای علف‌ها بگذرد.


نیما از نظر خانوادگی برای خود نسبی از نژاد شاهان طبرستان قائل بود و می‌گفت «نیما» نام یكی از سرداران یا قهرمانان طبرستان است.


در مازندران بزرگ شده بود در روستای یوش كه طبیعتی زنده و زیبا دارد جایی كه در تمام عمر نیما دوستش داشت و همواره دلش به یاد زادبوم سبز و خرم و پر آب و باران‌خیز خود می‌تپید:


از پس پنجاهی و اندی زعمر/ نعره‌ها می‌آید مرا از هر رگی


كاش بودم دور دور از هر كجا/ چادری و گوسفندی و سگی


اگر طبیعت در شعر نیما تا به این اندازه گسترده، رنگین و با نشاط است، به خاطر این است كه طبیعت در شعر منوچهری دامغانی نیز آن همه گسترده، رنگین و با نشاط است كه هنوز پس از گذشت چند قرن وقتی شعر او را می‌خوانی، صدای پرندگانش را و بوی گل‌هایش را و ترنم نسیمش را با همه وجودت حس می‌كنی. اگر نیما شاعری است كه عشق را در ذروه پرشكوه آن نشان می‌دهد.


به خاطر آن است كه «عشق» در شعر قدمایی پارسی همیشه عنصری پرشكوه و دوار انگیز بوده است. در حقیقت عشق واژه كلیدی شعر پارسی است.


نیما از همان واژگانی بهره می‌برد كه شاعران سلف بهره برده‌اند. نیما یكی از آخرین حلقه‌های زنجیره استوار و پرهیبت شعر فارسی در زمان خود بود كه ضمن حفظ وابستگی‌های نیرومند خود به پیشینیان، ابتكار و خلاقیت خود را نیز در پیكر پولادین شعر پارسی دخالت داد.


دنیا را به گونه‌ای دیگر نگریست، طبیعت را با همه وجود خود لمس كرد، به استبداد وزن و قافیه و قوانین لایتغیر آن اعتراض كرد. با استفاده از توانش اوزان عروضی بلندی و كوتاهی‌های زیبایی در شعر به وجود آورد. به قافیه گفت تو دنبال من بیا، نه من دنبال تو . به وزن گفت من تو را برمی‌گزینم نه تو مرا.


به قول آل‌احمد، نیما رسم دیرینه قافیه بندی را لگدكوب كرد. می‌دانیم باز به قول آل‌احمد «پایه وزن شعر نیما روی وزن طبیعی كلمات و جملات است» البته در شعرهای جوانی‌اش با همه‌ تر و تازگی و نوگرایی‌شان لزوم رعایت وزن كار خودش را می‌كرد؛ كما این كه در «منظومه افسانه» كه آن را در سال 1300 شمسی به صورت 4 پاره پیوسته و مصرع پنجمی با قافیه‌ای دیگر و غیر مكرر سروده است با شروع:


در شب تیره دیوانه‌ای كاو/ دل به رنگی گریزان سپرده
در دره سرد و خلوت نشسته/ همچو ساقه گیاهی فسرده
می‌كند داستانی غم آور

تا آنجا كه می‌گوید:


ای فسانه، فسانه فسانه/ ای خدنگ تو را من نشانه
ای علاج دل، ای داروی درد/ همره گریه‌های شبانه
با من سوخته در چه كاری؟

كه می‌بینیم حتی نام «افسانه» كه نامی دخترانه است و در این شعر معشوقه شاعر است به «فسانه» تبدیل می‌شود؛ در حالی كه اگر فرخی سیستانی گفته است:


فسانه گشت و كهن شد حدیث اسكندر/ سخن نو آر كه نو را حلاوتی است دگر

اینجا افسانه به معنای داستان و حكایت غیرواقعی است. نام دختر كه افسانه باشد ممكن است از باب تحبیب یا تصغیر «افی» بشود، اما فسانه نمی‌شود.


به هر حال در شعرهای نخستین هنوز مانیفست خود را در شعر و شاعری تهیه و صادر نكرده بود، اما شعرهای بعدی او بیشتر نو و به قول خودمان «نیمایی» هستند. در شعرهای مفصل او كه آن را در 21 بهمن 1323 شمسی یعنی 23 سال بعد از منظومه افسانه سروده زبان طبیعی كاملا در شعرش حفظ می‌شود، وزن با موزون هماهنگی دارد و ظرف با مظروف كمال مناسبت را:


بانگ بلند دلكش ناقوس/‌ در خلوت سحر‌/‌ بشكافته است خرمن خاكستر هوا‌/‌ وز راه هر شكافته با زخمه‌های خود‌/‌ دیوارهای سرد سحر را هر لحظه می‌درد‌/‌ مانند مرغ ابر‌/‌ كاندر فضای خامُش مرداب‌های دور‌/‌ آزاد می‌پرد/‌ او می‌پرد به هر دم با نكته‌ای كه در‌/‌ طنین او به‌جاست‌‌


در این منظومه و در سایر آثارش پیوند او را با ادبیات كلاسیك و با ساختار پر قدرت و به قول دكتر مهدی حمیدی شیرازی كه از دشمنان قسم خورده نیما بود «پیكره پولادین شعر پارسی» را كاملا حس می‌كنیم.


او با سنت‌های پوسیده دست و پاگیر و تكراری و عقب‌افتاده شعر و نظم پارسی مبارزه كرد، اما سنت‌های معقول پاك و پویای شعر را می‌ستود و در حفظ آن كوشش داشت. در همین شعر ناقوس می‌گوید:


دینگ دانگ‌/‌ دم به دم راهی به زندگی است‌/‌ از مطلع وجود‌/‌ تا مطرح عدم‌/‌ می‌بینیم كه شعر او دنباله طبیعی شعری است كه از نفس «آهوی كوهی» گرم شده و تا زندگی هست دوام و قوام دارد.


نیما شاعر پركاری بود و بنا به گفته دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن كه در زمان شاعری‌اش از شاگردان و پیروانش بود: «همیشه مشغول شعر گفتن بود. گویی اشتغال دیگری نداشت... همیشه مداد و كاغذش پهلویش بود وشعر یادداشت می‌كرد.


به من می‌گفت گونی گونی شعر دارد...» (از كتاب روزها) نیما پیشاهنگ شعر نوی فارسی است. شعر دوره‌ای كه دوره بازگشت ادبی به بن‌بست می‌رسد؛ شعر او احیای شعر پارسی است. می‌دانیم كه دوره بازگشت رجعتی بود به سبك‌های متقدمان شعر تكرار مكررات، شعر صنعت و ظواهر كلام، شعر نظم و ظاهرسازی و ردیف كاری و نكته‌پردازی‌های بیهوده.


او برای شعر فارسی یك منجی بود. با همه احترامی كه برای استاد بزرگوار و قصیده‌پرداز نیرومند دوران معاصر ملك‌الشعرای بهار قائلم و نیز با همه علاقه تكرم‌آمیزی كه به بانو پروین اعتصامی دارم، ولی باورم این است كه آنها زبان زمان خود نبودند.


دانش عمیق و گسترده ادبی استاد بهار مانع از این می‌شد كه از سیطره شعر قدمایی خارج شود و منظرهای جدیدی را بیازماید.


همچنان كه پروین هم با توجه به مطالعه‌ای كه در شعر قدیم داشت و روحیه حساس و پر عطوفتش به میدان‌های جدید نیندیشید و همچنان راه گذشتگان را پیمود؛ شعر آنها گرته‌برداری از شعر قدما بود؛ منتها با بیانی دیگر و حال و هوایی جدید، اما شعر نیما، ریشــه در شعر كلاســــیك داشت، ولی به طور‌كلی نو بود، چه در ظاهر و چه در باطن؛ چه از نظر قالب و چه از حیث محتوا.


او درختی سبز و خرم بود كه به قول كارشناسان كشاورزی یك Breedist (اصلاح نژادگر) بود یعنی باغ را نگه داشت، اما درخت‌هایش را نوكاری كرد. از پتانسیل تولید زراعی این استفاده را كرد كه محصولی سرسبز، خرم و پربار به وجود آورد؛ میوه‌هایی دل‌انگیز و آبدار به آیندگان هدیه نماید.


او در نامه‌ها و یادداشت‌ها و شعرهایش به هیچ شاعر متقدم یا حتی متأخری اهانت نكرد و كارهای آنها را مورد ناسپاسی قرار نداد. نجف دریا بندری ادیب و مترجم معاصر می‌گوید:


«نیما آدمی است كه سنت هزار ساله فرمالیسم شعر فارسی را كنار گذاشت و از جای دیگری شروع كرد. با این كار ساده، آن بت بزرگ را شكست، ولی كار دنیا طوری است كه اغلب بت‌شكن‌ها خودشان مبدل به بت می‌شوند.» ولی ما دیدیم كه نیما راه را به شكلی گشود كه هر كس بتواند در آن وارد شده و تزاحمی ایجاد نشود.


او گفت من مثل رودخانه‌ای هستم كه از هر كجای آن می‌توان آب برداشت. دیدیم كه در زمان خود او كسانی كه الفبای شعر نو را از او یاد گرفته و بر اثر شجاعت انقلابی‌اش وارد در حیطه شعر دیگر شده بودند، او را متهم به مرتجع بودن و غیر پیشرو بودن می‌كردند. تندر كیا و غلامحسین غریب و جواهری از این گروه بودند. آنها می‌خواستند از شعر معنی‌زدایی كنند، هنجارشكن باشند.


اصول شعر را در هم بریزند و بلبشویی به وجود آورند كه شعر از ناشعر قابل تشخیص نباشد. مثل همین بلبشویی كه اینك توسط به اصطلاح شاعران مكتب پست‌مدرنیسم، مرگ مؤلف، شعر دیگر، شعر سفید و... به وجود آمده.


نیما در دو سنگر می‌جنگید؛ یكی با كهنه‌گرایان و نگهبانان عصبی و غیور سنت‌های دیرینه شعر فارسی، قصیده‌سرایان و ناظمان و مقلدان و اعضای ثابت و متعصب انجمن‌های ادبی بزرگ و كوچك كه هیچ‌گونه تجاوزی را از حدود و ثغور شعر قدمایی نمی‌پذیرفتند و به خون نیما یوشیج تشنه بودند؛ دیگری تندروان و سنت‌شكنان و كسانی كه اسب را از نیما گرفته، ولی می‌خواستند كه در میدان‌های پرسنگلاخ و زمین‌های درشتناك جولان بدهند.


اگر او از اطراف خود بیمناك بود و به قول اخوان ثالث، كارد به كمر خود می‌بست، از ترس این دو گروه بود كه در پی سنگسار او بودند، ولی او كار خود را كرد و راه خود را برد و راهی را به روی نسل بعد و نسل‌های بعد گشود كه راهی روشن و خوش فرجام است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها