پاسخ به:ویژه حج
دوشنبه 9 آبان 1390 11:20 PM

همه بر گرد او روان بودند *** بانگ لبیك بر زبان بودند
«فادخلى فى عبادى» آمد و من *** گل و ریحان فشاندم از دامن
پر گشودم به سوى خانه دوست *** مستىام از صفاى ساغر اوست
در مقام بلند ابراهیم *** سر نهادم به سجده تسلیم
رفتم و یافتم نشانه عشق *** سنگ شبرنگ كارخانه عشق
«حجرالاسود»ى كه دست خداست(1) *** دست و پا بسته، پاى بست خداست
گوئیا كان عشق در دل اوست *** كه حریم بهشت منزل اوست
در صفاى تو مست و هاجروار *** مىدویدم به شوق دیدن یار
«مروه» را با صفاى دل رفتم *** تا «صفا» بر دو پاى دل رفتم
طالب و خسته تا لب «زمزم» *** به تمناى آب كوشیدم
جان من بس كه در طلب كوشید *** زمزمم زیر پاى دل جوشید
«زمزم» من ز یمن نام تو بود *** رستگارى من ز جام تو بود
در شمیم نیایش «عرفه» *** در صفاى هواى «مزدلفه»
نفس گرم تو گل افشان است *** خانه از پاى بست بر جان است
در وقوف مبارك «عرفات» *** این منم یا خسى است در میقات(2)
دست بر آسمان برآوردم *** گر كله خواستى، سر آوردم
بسته عشق و خسته راهم *** از تو جز معرفت چه مىخواهم
1 . اشاره به: حجرالاسود یمین الله فى ارضه.
2 . اشاره به مقاله جلال آل احمد; خسى در میقات.
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت