0

ویژه حج

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج
دوشنبه 9 آبان 1390  11:08 PM

خواندني‌هاي سفـر حج

مسجدالحرام

1ـ مسئلـه صـدور انقـلاب

شب‏هاى كعبه ديدنى است

هواى خنكِ سَحَر مى‏وزيد، در كنار دوستان روبروى حِجر اسماعيل(عليه السلام) نشسته بوديم، گروهى مشغول طواف بودند، برخى نماز مى‏خواندند و بعضى با خداى خود نجوى مى‏كردند برادرى از سياهان آفريقا به ما نزديك شد، ابراز احساسات شديدى مى‏كرد، با همه‏مان دست داد مى‏خواست چيزى را به ما بفهماند.

مشكل او و ما اين بود كه زبان يكديگر را نمى‏فهميديم.

سر به آسمان بلند كرد با دست خود حركاتى را مرتّب به نمايش مى‏گذاشت هر چه تلاش كرديم كمتر با مقصودش آشنا شديم، خدايا چه مى‏خواهد؟ چه مى‏گويد؟ ميان اين همه آدم‏هاى رنگارنگ و جورواجور چرا ما ايرانى‏ها را انتخاب كرده است؟

آرام آرام دو كلمه‏اى را بگونه‏اى بيان كرد كه براى ما آشنا بود «ايران» و «خمينى» ـ رحمة‏الله‏ عليه ـ و تازه نام امام عاشقان را نيز با سبكى تلفّظ مى‏كرد كه به زحمت فهميديم.

دست بردار هم نبود و تلاش مى‏كرد اهداف خود را هر طور كه هست بما بفهماند، ناگهان به انبوه طواف كنندگان خيره شد، گويا راه حلّى پيدا كرده است، به سرعت رفت و كودكى را از آغوش برادر مسلمان پاكستانى گرفت و به سوى ما آمد (برادران پاكستانى با خانواده خود به سفر حج مى‏آيند) و به صورت تئورى، عملى بما فهماند كه:

خداوند پس از سالها انتظار به من در دلِ آفريقا كودكى عطا فرمود كه اسم او را گذاشتم خمينى(ره).»

تازه فهميديم كه چه مى‏گويد، اشك در چشمان ما حلقه زد، دوباره با او روبوسى كرديم و دستان گرم او را فشرديم، برادر روحانى كه در جمع ما نشسته بود گفت:

اين است صدور انقلاب، چقدر در ايران ما، احزاب سياسى و گروهك‌هاى التقاطى بر سر مسأله صدور انقلاب، با هم نزاع مى‏كردند و بشارت‏هاى امام را ناديده مى‏گرفتند، ليبرال‏ها مى‏گفتند مگر انقلاب يك كالاست كه صادر شود؟!

گروهك‏ها مى‏گفتند: صدور انقلاب معنى ندارد، انقلاب اسلامى چيزى براى دنيا ندارد. اما در اين سفر معنوى مشاهده كرديم كه انقلاب اسلامى ما صادر شد و دانستيم كه وحشت ابرقدرت‏ها نيز از روى حساب است، سرگرم بحث و گفتگو بوديم كه صداى اذان جان‏ها را نواخت.

در حالى كه با امّت ميليونى اسلامى به نماز بر مى‏خاستم يادم آمد كه امام راحل ـ رحمة‏الله‏ عليه ـ فرموده بود:

«انقلاب اسلامى راه خود را باز كرده است و به دنيا صادر شده است.»

و باز هشدار داده بودند كه:

«انقلاب اسلامى ما بن‏بست ندارد شماها خودتان به بن‏بَست رسيده‏ايد.»

و حركات تند و سريع برادر سياه آفريقايى مرتّب مرا به فكر كردن وامى‏داشت كه چگونه انقلاب ما به دنيا راه يافت؟ و عشق و شور امامِ ما در دل‏هاى همه آزادى خواهان جهان روشنائى آفريد، در روزگارانى كه همه به تقليد از تمدّن وازده غرب سعى دارند نام‏هاى غربى و شرقى براى فرزندان خود انتخاب كنند، چگونه نام خمينى، آرزوى عاشقان آزادى مى‏شود؟ همه روزنامه‏ها و كانال‏هاى خبرى و تلويزيون‌ها و بلندگوها، ما را مى‏كوبند و عليه ما صف بسته‏اند و در داخل و خارج به هم پيوسته‏اند، آيا صدور انقلاب اسلامى يك‏ معجزه نيست؟

 

2ـ قدردانـى از نعمـت‏هـا

هنگامه اذان مغرب بود در مسجدالحرام جائى براى نماز نيافتم، فوراً به طرف پلّكانى برقى دويدم و چند لحظه بعد در حالى كه لباس روحانى داشتم در پشت بام مسجدالحرام به نماز ايستادم.

پس از نماز با دو برادر مسلمانى كه در دو طرف من نشسته بودند دست دادم و ابراز محبّت نمودم يكى از آنها مصرى بود دستم را فشرد و گفت: ايرانى هستى؟ پاسخ مثبت شنيد با مهربانى خاصّى گفت (2) صفحه قرآن بخوانيد تا من استفاده نمايم، خواندم، آنگاه ادامه داد حال من مى‏خوانم اگر غلطى دارم تذكّر دهيد، در طول قرائت قرآن، يك مورد را تذكّر دادم پذيرفت در حالى كه سخت مراقب اطراف خود بود و با اضطراب به صحبت‏هاى خود ادامه مى‏داد گفت:

شايعات عليه شما ايرانى‏ها و شيعه فراوان است و همه به شما تهاجم دارند، اما موفّق نمى‏شوند و شما روز به روز در دل‏هاى مسلمانان جهان بيشتر نفوذ خواهيد داشت.

و در حالى كه با كنجكاوى خاصّى اطراف خود را تحت‏نظر داشت از او پرسيدم:

چرا نگرانيد؟ چرا با اضطراب به اطراف مى‏نگريد؟

اينجا شهر مكه است، شهر أمن و امان است، از چه كسى هراسناكيد؟

گفت، شما ايرانى‏ها خون داديد، شهيد داديد بر استعمار پيروز شديد، همه جا احساس ايمنى مى‏كنيد، اما ما در شرايطى هستيم كه همه جا براى ما ناأمن است، ما در كشورمان مصر، شهرمان، وطن‏مان، و همين جا كه نشسته‏ايم، احساس ناامنى مى‏كنيم، منظور او را دريافتم كه از همراهان خود احساس ايمنى ندارد، مى‏ترسد رابطه او را با يك ايرانى انقلابى گزارش كنند.

ناگهان چند نفر گويا مصرى بودند و از كاروان ايشان، به ما نزديك شدند با شگفتى ديدم اين برادر مصرى كه با هم صحبت مى‏كرديم حالتى به خود گرفت كه گويا اصلاً ما را نديده است، آشنا غريبه شد پس از آن كه همراهان رفتند، دوباره رو به من كرد و گفت:

آيا قدر اين آزادى به دست آمده را شما ايرانيان مى‏شناسيد؟ و خدا را سپاس مى‏گوييد؟ در خود فرو رفتم، به ياد دوران حفقان حكومت شاه و ساواك افتادم، از آن روزهاى فرياد در سكوت و درخشش خون در سياهى‏هاى ستم شاهى، از آن همه جنگ و گريزها، زندان‏ها و شكنجه‏گاه‌ها و سپس رويش لاله‏ها، پيروزى خون بر شمشير، و استقرار حكومت الله‏ و در برابر سئوال غم آلود اين برادر مصرى قدر نشناسى‏ها، نق زدن‏هاى بيهوده، بى‏تابى‏هاى بچه‏گانه گروهى از هموطنان ناآگاه در صفحه دلم گذشت كه نعمت آزادى را قدر نمى‏شناسند و عظمت رهايى را درك نكرده‏اند، با خود زمزمه كردم:

«تو قدر آب چه دانى كه در كنار فراتى؟»

برادرى از تركيه بما نزديك شد و گفت، آيا مى‏دانيد كه ما براى تشكيل جلسه قرآن مشكل داريم؟ و براى جلسات احكام و قرائت نماز بايد اجازه بگيريم؟ و اگر معلّمى آزاده را كشف كنند با او چه مى‏كنند؟ مخصوصاً اگر شيعه باشد؟

خدا مى‏داند بر ما چه مى‏گذرد، بچّه‏هاى ما كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران به قُم رفتند و درس خواندند بعد از 5 يا 6 سال حق ندارند و نمى‏توانند به وطنشان برگردند.

دوباره همان غصّه‏ها، همان تلخى‏ها قلبم را فشُرد.

از مسلمان مصرى پرسيدم:

وضع حكومت مصر و سردمداران آن كه روشن است، اما مردم مصر با انقلاب ما چگونه‏اند؟ برداشت آنها چيست؟ راجع به ايران و انقلاب ما چگونه قضاوت مى‏كنند؟

كمى صبر كرد و پاسخ داد.

دل‏هاى مردم مصر با شماست، به شما و امام خمينى (ره) و انقلاب ايران عشق مى‏ورزند، گرچه ممكن است اسلحه‏هاى خود را به زور به طرف شما گرفته باشند.

گفتم مرا به ياد اظهار نظر فرزدق شاعر انداختى، وقتى حضرت ابا عبدالله‏ (عليه‏السلام) از فرزدق پرسيد مردم كوفه را با ما چگونه ديدى؟ پاسخ داد: دل‏هاى مردم كوفه با شما و شمشيرهايشان عليه شماست.

خنديد و گفت همين طور است، الآن قدم اوّل برداشته شده، انقلاب شما مردم در بند اسارت را بيدار كرد، يك حركت ديگر، يك قيام ديگر، يك كار ديگرى بايد انجام شود.

گفتم اميدوارى؟ جواب داد نه، مشكل است.

در اينجا با خواندن چند روايت از ظهور حضرت مهدى(عج) سعى كردم اميدوارش كنم، با آمدن دوستانش آرام خداحافظى كرد و رفت.

 

منبع:

مجله ميقات حج، ش 1 ، محمد دشتى .

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها