0

پرواز كردن هم عالمي دارد

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

پرواز كردن هم عالمي دارد
شنبه 7 آبان 1390  9:30 PM

پرواز كردن هم عالمي دارد آن هم پرواز سوي تو. اين روزها و شب ها دلم بدجوري احساس دلتنگي مي كند. دلم مي خواهد به سوي تو بيايم و آن وقت من در زير سايه ات احساس غرور كنم.
شب را به انتظار صبحي مي نشينم تا چشمانم را رو به سويت باز كنم.
اين روزها پرواز كردن سوي تو را خواهم آموخت و تو مرا بال و پر خواهي داد براي اوج گرفتن براي رسيدن.
تو را در ذهن مي پرورانم و در قلب نگه مي دارم. بيرون نروي از محفل دلم كه براي تو مي تپد.
مي دانم كه رها نمي كني دستانم را، پس به وسعت خوبي هايت دستانم را بلند مي كنم و تو هر كجا كه باشم دستان مرا مي فشاري و من احساس مي كنم. گرماي دستان تو را.
آمده ام تا آسمان آبي تر از هميشه ات را نگاه كنم و تو مرا نگاه كني.
شب ستاره هاي خوبي هاي تو را مي شمارم و صبح به اميد ديدار خورشيد وجودت برمي خيزم.
چگونه مرا صيد كردي كه نگاهم را به چشمان تو گره كرده ام.
او را خود التفات نبودي به صيد من
من خويشتن اسير كمند نظر شدم
اين روزها و شب ها كه عده اي با بال هايي گسترده و دل هايي مملو از عشق به سويت پر مي كشند و در سرزمين خوبي ها قدم مي گذارند غبطه مي خورم به حالشان و به جايگاهشان كه چه بلند است و من هنوز دستانم لمس نكرده اند تو را از نزديك اما خوب مي دانم كه تو همين نزديكي هايي درست كنار من و من عاجزم از ديدار تو.
به قول قيصر امين پور:
«... تازه فهميدم خدايم اين خداست
اين خداي مهربان و آشناست
دوستي از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر...»
حالا كه رسيده ام به ميانه هاي راه منزلت، دلم مي گويد مرا مي پذيري هر چند من بدترين باشم.
سختي راه تو ذره اي از عشق من نكاست. رسيدن به تو آسان نيست. من دلم را به نامت زدم.
من مجنون شدم تا مرا بپذيري. با تو عاقل ترينم و در نظر خلق مجنون ترين.
اصلا در ره خانه ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي.
و من قدم به قدم پيش آمدم تا آن جا كه دل هايمان را به هم گره بزنيم و تو ناظر به شوق پرواز من باشي.
لذت نگاهت را با لحظه اي ديگر عوض نخواهم كرد.
تمام حرفم يه كلام است و آن هم تو مي داني پس من چرا مي نويسم؟!
قلم ناتوان است براي نوشتن از تو.
كاغذ كم مي آورد در مقابل مهرباني ات.
تو را چه به نامم كه همه دلم را گرفته اي؟
چه گويم من از خويش كه ناگفتنش بهتر است.
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي
و اين گونه مرا مقهور كردي و دلبرانه مي آيي و مي روي و مرا به دنبال خويش مي كشاني.
معشوق بودن و ماندن تنها تو را سزاست و ديگر هيچ كس را نتوان معشوق خواند كه تو بالاتريني و من عاشق ترين.
گاه پرواز سوي آسمان را ترجيح مي دهم به ماندن و ساكن شدن.
گاه دلتنگ گذشته مي شوم و گاه شوق آينده قلبم را سخت مي ربايد...
تو نگام را نبين كه مي چرخد ميان تو و غير
دلم با توست تو خوب مي داني.
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نفهمند رقيبان كه تو منظور مني
ديگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته كه جان در بدني...
زهرا كريمي (باران)

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها