هیئت منصفه
جمعه 6 آبان 1390 6:16 AM
بذار یه بار برای همیشه اونی نباشی که به سر انگشت دوست و دشمن متهم شناخته می شی...آره آره یه بار خودت بیا و در جایگاه مورد علاقه ی دادستانی که نمی دونی کیه و نمی دونی چقدر تو رو می شناسه وایسا...این یه دادگاه خیالیه !
دادگاهی که تو از هر متهمی ، متهم تری. از هر دادستانی سخت گیر تری، از هر وکیل مدافعی، دلسوز تری. اصلا خودت اون هیئت منصفه ی عادلو انتخاب کن. اوناییو که همیشه قبولشون داشتی، اونایی که نقدشون هر چقدر هم که گزنده بود و هست به جون و دل خریدی چون می دونستی واسه ی تو، به خاطر خود خودت که دوستش دارن غرض ورزی نمی کنن...اونایی که دلشون نمی خواد تو خم شی مگه وقتی که بایدخم شی، اونایی که دلشون نمی خواد حقارتتو ببینن ولی وقتی حالیت نیست ـ به خاطر خودت ـ تحقیرت می کنن تا به خودت بیایی... اونایی که تو واسه اشون اسباب بازی نیستی...اونایی که می فهمن تو هم آدمی و به موقعش بهت فرصت می دن...آره آره اصلا خودت هیئت منصفه رو انتخاب کن. حالا جرات می خواد توی همچین دادگاهی، بری توی جایگاه وایسی و خودتو متهم کنی...نپرس به چی! اگه نمی دونی من از چی حرف می زنم...نخونی بهتره.
نمی تونم تو روانتخاب کنم مامان، چون انقدر دوستم داری که می تونی به نفعم رای بدی. نمی تونم انتخابت کنم داداش گلم چون نمی خوای به هیچ قیمتی سرافکندگیمو ببینی چون تو بلدی بگی من بهترینم. نمی تونم تو رو انتخاب کنم رفیق راه، چون عشق چشمهاتو ضعیف می کنه...من تو رو انتخاب می کنم که فکر می کردم با من دشمنی و نبودی...تویی که تیغ حرفهات رگمو برید...تویی که اگه با یازده تا مثل خودت بشی هیئت منصفه می تونی بگی گناهکارم یا نه، تو می تونی مجازاتو تعیین کنی ومن می تونم بگم عدالت با تو اجرا میشه. عجیبه تو یه آدمی و نمی تونم یازده تای دیگه مثل تو پیدا کنم. میشه با یکی مثل تو قاضی اون چکش کلیشه ای رو سه بار روی میزش بزنه و بگه "جلسه رسیمه"!؟