0

استیک گوشت....

 
farashbandzare
farashbandzare
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 3535
محل سکونت : فارس

وقتی از پاییز حرف میزنم، از چه حرف می زنم.
جمعه 6 آبان 1390  6:13 AM

وقتی از پاییز حرف میزنم، از چه حرف می زنم.

این عنوان، عنوانی مسروقه اس. اول کارور داستانی نوشت به نام"وقتی از عشق حرف می زنم از چه حرف می زنم" و موراکامی با اجازه از همسر کارور اسمی ملهم از این عنوان روی اتو بیو گرافی خودش به نام "وقتی از دو حرف می زنم از چه حرف می زنم" گذاشت. این کتاب آخیر دست به دست می چرخه و جاتون خالی به من نمیرسه...همش می شینن برام تعریف می کنن که موراکامی اینو گفت، اونو گفت.. که من نخونده فهمیدم وقتی موراکامی از دو حرف می زنه ، از چی حرف می زنه که بگذریم...

من که خودمو با رفقا  مقایسه نمی کنم ولی از این عنوان کمک می گیرم برای اینکه مدخل مناسبی به این نم نم بارون که داره به شیشه میزنه پیدا کنم. داره بارون میاد رفقا...رعد وبرق،نم خاک... آدم دلش میخواد بره بیرون...نه توی خیابون، نه زیر بارون...آدم فقط می خواد از این گرمای مهلک، از روزای بلند ، از شب های بی خوابی بزنه بیرون... می خوای از خودت بزنی بیرون... کمتر از یک ماه دیگه قرارداد پاییزی مینویسیم...و زیرش امضاء میکنیم که حداقل یه پاییز خوش بگذره. دست کم با زندگی معاشقه می کنیم. حداقل یکبار. این پاییز. آره وقتی از پاییز حرف می زنی...از عشق حرف میزنی، از دو حرف میزنی، از خوندن ، از شعر، از آفتابی که دستتو گرم نمی کنه ولی ذهنتو می سوزونه...از حریق رنگ حرف می زی، از شب های دیوونه ایی که یکیشو هم از دست بدی، باختی...از بارون....آخ بارون. زاییدن تجربه ی طولانی ایه... یه پاییز براش کمه!

سیــر و ســلــوک عــارفــانــه

http://bayanbox.ir/view/279314356572007390/solook.gif

"خــــدا"

یار همیشه همراه

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها