كارگاه
جمعه 6 آبان 1390 2:39 AM

ثالثا تحسينتان ميكنيم به خاطر اين كه اينقدر دلشوره شعر داريد و كميها و كاستيها يا احيانا عيبهاي شعرتان را بررسي كرده و در رفع آنها كوشيدهايد. به نظر ميرسد كه خوشبختانه شعر براي شما بسيار اهميت دارد و اين يكي از كمالاتي است كه براي هر سرايندهاي و شعرگرايي كاملا مطلوب است. كسي كه ميخواهد شاعر باشد بايد با تمام وجود بخواهد و شايد بتوان اين رباعي معروف منسوب به ابوسعيد را اينچنين ـ جسارتا ـ مورد تحريف و تغيير قرار داد:
«شعر» آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا كرد تهي ز خويش و پر كرد ز دوست
اعضاي وجودم همگي «شعر» گرفت
ناميست ز من بر من و باقي همه اوست
خوشحاليم كه نوشتهايد از دوران نوجواني شعر (يا آنچه به شعر معروف است) ميسرودهايد يا ميگفتهايد و هنوز هم ميگوييد. پيداست عشق شعر و دغدغه آن هميشه با شما بوده است. شعر در شما «ريشهاي» است و اين بسيار باعث خوشحالي و اميدواري است. خوب كردهايد كه از همان نوجواني سرودههايتان را براي صفحات ادبي بعضي از مجلههاي مطرح كشور فرستادهايد و چاپ شدهاند. همين كار نشاندهنده آن است كه شعر خود را جدي گرفتهايد و آن را از يك حادثه شخصي و خصوصي فراتر دانسته و با شجاعت و اعتماد به نفس مطلوبي آن را در معرض ديد و قضاوت كارشناسان ادبي نشريات و مخاطبان قرار دادهايد. مولانا در فيه مافيه خود ميفرمايد: «الانسان حيوان ناطق و نطق، انديشه باشد خواهي مضمر، خواهي مظهر» يعني انسان حيوان ناطق است و نطق يا گويايي عقلاني فكر و انديشه است خواه پنهان و خواه آشكار.
اما به قول نظامي: تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد. معناي شعر اصولا ناظر بر كلمه «آشكاري» است كه جان «شعر» باشد به معناي مو كه از موي بز بيرق و پرچم ميساختند و «شعار» بر آن مينگاشتند و شعار، هويت هر قبيله و عشيره و قوميتي بود.شعر همريشه شعور و شعار است، پس هم شعور وجهه آشكار شخصيت انسان است و هم شعار وجهه آشكار سياست هر قوم و مليت.
20 قطعه از سرودههايتان را براي ما فرستادهايد. متشكريم. در تمام اين سرودهها كوشيدهايد از نظر «ظرفيت» هر جا حرفتان تمام شد در آخرين سطر آن نقطه پايان بگذاريد. از پرگويي بشدت پرهيختهايد و اين قابل تحسين است. در مقابل سعي كردهايد طبق رسم اين چند سال اخير كه دارد به صورت نوعي «اپيدمي» درميآيد اسير جاذبه «بسيار كوتاهسرايي» قرار نگيريد كه امروز خيلي از سرايندگان ما به تقليد از «هايكو»هاي ژاپني يا شايد هم رباعيها و دوبيتيهاي خودمان قطعاتي بسيار كوتاه مينويسند و سعي ميكنند با نوعي بازي با كلمات يا استفاده از اصطلاحات روز و اسامي خاص، پايانبندي «جالب» و «جاذب» به آنها بدهند كه متاسفانه در بسياري از مواقع و موارد هم ناموفقند.
در مورد شعر سپيد، شعر بيوزن و قافيه و نحوه سطربندي آن طي مقاله جداگانهاي صحبت خواهيم كرد كه اميدوارم شما پاسخ خود را در آن مقاله پيدا كنيد. اين هم يكي از سرودههاي شما بياين كه وجه تمايزي بر سروده ديگرتان داشته باشد:
ميدانم پاييز از راه رسيده / و دل بيقرار من دارد هي بهانه ميگيرد / درست ميشود همه چيز / دير يا زود كاري ميكنم براي اين دل / يا براي خودم / يا براي اين اشكها كه ... / نگران من مباش.
با آرزوي موفقيت براي شما و همه شاعران قم.
سيد محمود سجادي / شاعر و منتقد