0

مومن و والدين

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مومن و والدين
چهارشنبه 4 آبان 1390  7:30 AM

« زکریا بن ابراهیم » می‌گوید:
من مسیحی بودم ولی مسلمان شدم و به خانه خدا مشرف شدم. در آنجا خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و سرگذشتم را تعریف کردم. اما به من فرمود:« چه چیزی در اسلام دیدی؟»
گفتم:« این آیه قرآن را: ما کنت تدری ما الکتاب و الایمان و لکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا «سوره شوری، آیه 52»؛ ای رسول ما! تو آن نبودی که - بدون وحی و ارتباط با ما - بفهمی کتاب« قرآن» و ایمان چیست؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که از بندگانمان هر کس را بخواهیم با آن هدایت می‌کنیم.
امام فرمود:« خداوند تو را هدایت کرده است.» آن گاه سه مرتبه فرمود:« بار پروردگارا او را هدایت فرما!» بعد فرمود:« هر سئوالی داری، بکن.»
به امام گفتم:« پدر و مادر و همه خانواده‌ام مسیحی هستند. آیا از این به بعد با آنها زندگی کنم و در ظرف‌های آنها غذا بخورم؟»
فرمود:« گوشت خوک می‌خوردند؟»
گفتم:« نه.»
فرمود:« اشکالی ندارد. با آنها هم غذا باش. در ضمن مراقب مادرت باش و به او نیکی کن. وقتی هم که از دنیا رفت، خودت عهده‌دار امور او باش. به کسی هم نگو مرا دیده‌ای تا ان شاء الله در منی دوباره مرا ببینی.»
در منی نیز امام را دیدم در حالی که مردم دورش را گرفته بودند و همانند کودکانی که از معلم‌شان سوال می‌کنند، هر کس چیزی از او می‌پرسید.
پس از آن به کوفه بر گشتم. از آن پس به مادرم خدمت و مهربانی کردم؛ غذا دهانش می‌گذاشتم و به نظافت لباس‌ها و بدنش رسیدگی می‌کردم.»
یک روز مادرم به من گفت:« پسرم، تو که مسیحی بودی، با من چنین رفتاری نداشتی. از وقتی به مکه رفتی و برگشتی، رفتارت عوض شده.»
به مادرم گفتم:« مردی از فرزندان پیامبر ما چنین دستوری به من داده است.»
مادرم گفت:« آن مرد پیامبر است ؟»
گفتم:« نه، ولی پسر پیامبر است.»
مادرم گفت:« پسرم این سفارش‌ها توصیه پیامبران است.»
به مادرم گفتم:« مادر جان، بعد از پیامبر ما پیامبر دیگری نیست. ولی این مرد پسر اوست.»
مادرم گفت:« پسرم، دین تو بهترین دین است. آن را به من نیز بیاموز.»
دین اسلام را به مادرم عرضه کردم و او مسلمان شد. آن روز نماز را فرا گرفت و نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند؛ ولی همان شب حالش بد شد. به من گفت:« پسرم دو باره دینی را که پذیرفتم، به من عرضه کن.» من هم شهادتین را برایش بازگو کردم و او اقرار کرد و سرانجام از دنیا رفت. صبح که شد مسلمانان بدنش را غسل دادند و خودم بر جنازه اش نماز خواندم و او را در قبرش گذاشتم.

از آیه ها و روایت های تربیتی برمی آید که احسان به پدر و مادر در همه حال لازم است. هرگاه یکی از پدر و مادر یا هر دو آنان پیر شوند، فرزند باید متکفل امور آنان باشد، نه اینکه اداره امور آنان را به دیگران بسپارد و خود از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند. سپردن والدین پیر به خانه های سالمندان، خلاف مقتضای انسانیت و وجدان بشری است. پدر و مادر، تنها محتاج خوراک، پوشاک و خدمات معمولی و مادی نیستند، بلکه نیازمند محبت و دست گیری و مهربانی اند و این نیازمندی آنان، در خانه سالمندان و آسایشگاه ها تأمین نخواهد شد. هیچ فرزندی هرگز نباید از نگه داری و خدمت رساندن به پدر و مادر، اظهار انزجار و خستگی کند. البته نیکی به والدین، نباید تنها در زمان حیات و زندگی آنان باشد، بلکه پس از مرگ آن عزیزان نیز باید احسان به آنها را ادامه داد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «سرور نیکوکاران در روز قیامت، مردی است که بعد از فوت والدین، به آنان نیکی کرده است».

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ، به صورت استغفار برای آنان، نماز خواندن، صدقه دادن، حج نمودن، روزه گرفتن از طرف آنان، ادای دین و اطعام فقرا تجلی می کند. چنان که احترام گذاشتن به آنان در زمان حیات نیز با کارهایی چون پیش قدم نشدن از آنان، ننشستن پیش از آنان، بلند شدن در مقابل آنان، فرو بردن خشم و ناراحتی خود، صدای خود را بلند نکردن و نخواندن آنان با اسم کوچک شکل می گیرد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها