من و سنجد
سه شنبه 3 آبان 1390 11:35 PM
چندين سال پيش توي نمايشگاه مطبوعات عروسك نمايشي سنجد را ديدم.
دهان بزرگ و بامزه ي سنجد با لباس نارنجي اش مرا تشويق كرد به خريد آن.
از آن سال تا به امروزحدود ده ، پانزده سالي مي گذرد.
من به مدرسه كه مي روم ، سنجد را هم همراه خودم مي برم.
هنوز يادم نمي رود كه توي دبستان شهيد پاشازاده در منطقه ي 15 تهران وقتي تذكرات ما براي نظم بچه ها تكراري و خسته كننده شده بود ، سنجد آمد و با صداي يكي از بچه ها گزارشي از وضعيت نظافت كلاس ها داد و همه را به تكاپو انداخت كه كلاس شان را تميز كنند.
حالا اين سنجد به دبستان كمال رفته و براي خودش مجله اي راه انداخته است.
اين ماه نامه آثار بچه هاي دبستان كمال را چاپ مي كند.
به اميد موفقيت سنجد و دوستانش
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!