پاسخ به:ازدواج موقت
سه شنبه 3 آبان 1390 8:32 PM
«الم یَعلمْ بأنَّ الله یری؛
آیا نمی داند که خدا میبیند»
بنگاه ازدواج موقت2
ميگفت: سنم بالا رفته بود و مجرد بودم و با چندر در آمدم به اين زودي ها هم نمي توانستم امكانات يك ازدواج ساده ساده را هم فراهم كنم از سويي هم بدجوري از ايمانم ميترسيدم و دنبال راهي برای كنترل شهوت بودم روزي به مركزي براي ازدواج مدت دار رفتم فردي شماره تلفن خانمي را به من داد و گفت به او تماس بگير ببين مي پذيرد با شما ازدواج مدت دار داشته باشد؟كور از خدا چه ميخواهد؟
انگار خدا در لطفش را به رويم باز كرده بود با آن شماره با آن خانم تماس گرفتم. و بعد جايي با هم قرار گذاشتيم. خيلي جوان بود. از او پرسيدم بيوهاي گفت: نه. دختر رشيده ام و اذن پدر نياز ندارم چون پدر ندارم و امكانات ازدواج مثل جهيزيه ندارم، سنّم هم بالاست و مصلحت خودم را تشخيص ميدهم .چند بار هم ازدواج مدت دار داشته ام. من كه مدتها بود از فشار جنسي در رنج بودم توضيحات او را بدون هیچ تأملی قانعكننده يافتم. به او گفتم دنبال من بيا. من جلو رفتم و او پشت سرم. وجدان يك لحظه من را رها نميكرد يك سئوال از من كرد نتوانستم جواب قانع كنندهاي به وجدانم بدهم: آيا اگرخواهرت در اين شرايط بود اين كار را برايش ميپسنديدی و راضي ميشدی؟
كلافه شدم نميدانستم چه كنم به شهوتم پاسخ بدهم يا وجدانم؟ تنها چيزي كه آن لحظه به فكرم رسيد اين بود كه لابهلاي جمعيت كاري كنم كه مرا گم كند و اين كار را هم كردم. بعدازمدتي درسهاي حوزه و رشته دانشگاهي حقوق خواب وخوراك مرا هم كم كرد و از نظر شهوت فشار كمتري ميديدم.من الان ازدواج كردهام اما هنوز نتوانسته ام جواب وجدانم را بدهم و ميدانم ازدواج موقت درشرع است اما ميدانم نه برای هركس و با هركسي.البته همه مراجع تأكيد دارند كه اگر امر داير مدار گناه و ازدواج موقت باشد ازدواج موقت مقدم است.(1)
شعار این هشدار
در بند خویش بودن معنای عشق نیست.
چونانکه زنده بودن ، معنای زندگی (2)
-----------------------------------------------
(1)www.askdin.com
(2) قیصر امین پور