0

ايت اله ناشناس

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله ناشناس
دوشنبه 2 آبان 1390  2:15 PM

مرحوم ربانی همان طور که اشاره شد بر تبعیت از ولایت فقیه زمان خود اصرار می ورزید و تا پای جان، فداکارانه و آگاهانه مقاومت می کرد و آنی درنگ به خود راه نمی داد. او در برابر گروه هایی با ظاهر اسلامی مثل مجاهدین خلق، به محض آن که به انحرافشان پی برد لحظه ای قصور نکرد. مرحوم ربانی شیرازی بار جمع آوری چندین میلیون تومان کمک هزینه آنها را متحمل شده بود. اما همین که به انحراف آنها پی برد هم کمک ها را قطع کرد و هم وارد بحث و گفت وگویی دامنه دار با سران آنها برای اصلاح اعتقاداتشان شد. او در مصاحبه ای پس از پیروزی انقلاب گفته است:
«ما می دیدیم که درکارها و عباداتشان به هیچ وجه مسئله تقلید و رساله در کار نیست. کارهایی را که به نظر خودشان اسلامی می آمد انجام می دادند. مثلا در رابطه با نمازی که می خواندند، درسال۵۰ وقتی که محمد حنیف نژاد را گرفته بودند و من هم در زندان قزل قلعه وارد شدم، دیدم که اینها به ظاهر بچه های خوبی هستند. اما هیچ گونه مسئله ای از مسائل اسلامی را بلد نیستند، وضو را غلط می گیرند، نماز را گرچه با آب و تاب ولی غلط می خواندند و من دوسه بار با مسئولانشان صحبت کردم که این برای شما خیلی بد است که یک سازمان ادعای اسلامی دارد، عبادات را غلط انجام دهد و مسائل دینی خود را بلد نباشد. به یکی از آنها که قبلا طلبه بود گفتم که مسائل دینی را برای آنها مطرح کن، دوسال بعد که دوباره به زندان رفتم، وضع آنها هیچ تغییری نکرده بود. آنها مسائل دینی را قبول نداشتند و رساله ها را به کل باطل می دانستند. حتی بچه هایی که در بیرون رساله را عمل می کردند وقتی به مجاهدین پیوستند در سالهای آخر اصلا رساله را قبول نداشتند و می گفتند که در آن خمس، زکات و تجارت هست اما اصلا قبول نداریم. حتی بعضی اوقات که با رساله آقای خمینی هم با آنها صحبت می شد، بعضی بچه ها که بازاری هم بودند و زیر تبلیغات مذهبی پرورش پیدا کرده بودند نیز می گفتند ما رساله ای را که مسئله خمس و زکات در آن مطرح شده باشد، قبول نداریم. به هرحال اینها هرکدام خودشان را یک مجتهد فرض می کردند و چیزی را قبول نداشتند. حتی در زندان، اینها آقای خمینی را فقط یک روحانی روشنفکر می دانستند و می گفتند که نمی تواند انقلابی باشد. انقلابی فقط سازمان خودشان و فدائیان خلق را می دانستند.» (۸)


داستان غم انگیز مجاهدین خلق، برای امثال مرحوم ربانی شیرازی که در صف اول مبارزه اسلامی قرار داشتند، دردناک بود. اگر شکنجه های ساواک بیشتر عذاب جسمی بود، ماجرای منافقین عذاب روحی سنگینی داشت. شنیدن قضیه مارکسیست شدن جوانان مسلمان برای فقیهی انقلابی مانند مرحوم ربانی بسیار دشوار و آزاردهنده بود. اما برای او بیش از هر موضوعی حفظ احکام اسلام مهم بود. صراحت ربانی شیرازی برای تصحیح انحرافات، کثیف ترین اتهام زنی ها را از سوی منافقین در زندان به دنبال داشت. ربانی شیرازی در عین تیزبینی در کشف جریان های انحرافی و نیز صراحت لهجه اش در جلوگیری از آنها مصالح اسلام و مبارزات اسلامی را نیز مدنظر داشت. زمانی که نویسنده کتاب شهید جاوید با طرح مطالبی مستلزم انکار علم امامت در قیام سیدالشهداء(ع) باعث ایجاد تشتت در حوزه های علمیه و محافل دینی شده بود، آیت الله ربانی شیرازی با مشاهده تلاش ساواک برای تبلیغ این کتاب متوجه قصد رژیم ستمشاهی برای دامن زدن به اختلافات در حوزه های علمیه شده و به آیت الله رضا استادی گفته بود:«نمی گویم که نقدی بر «شهید جاوید» نوشته نشود ولی می خواهم بگویم در این موقعیت، چاپ و انتشار آن به صلاح نیست.»(۹)


برای ربانی شیرازی اهداف بلندمدت نهضت اسلامی از اولویت برخوردار بود. چنان که در سال ۱۳۴۹ وقتی امام خمینی دروس ولایت فقیه را در نجف اشرف آغاز کردند، این فقیه دوراندیش در نامه ای به نجف جزئیات تشکیل حکومت مبتنی بر ولایت فقیه را با طرح سؤالات متعددی جویا شده بود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها