پاسخ به:ايت اله ناشناس
دوشنبه 2 آبان 1390 2:15 PM
این مباحث در دستور کار قرار گرفت که نتیجه آن اولین جلسه مشترک علمای طراز اول قم در منزل آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری (موسس حوزه علمیه قم) و به میزبانی آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی بود، حاصل این نشست ها پشتوانه ای قوی برای مراجع تقلید و روحانیت شد تا درنهایت رژیم از مواضع خود عقب بنشیند و خبر لغو آن را رسما اعلام کند. نقش محوری در برپایی تظاهرات قم علیه رفراندم ساختگی برای لوایح شش گانه اصلاحات آمریکایی شاه و حرکت دادن جمعیت از منزل آیت الله گلپایگانی در خیابان های شهر قم با شعار «ما تابع قرآنیم، رفراندم نمی خواهیم» و نیز اقداماتی که با واکنش های خشونت آمیز رژیم شاه در بهار ۱۳۴۲ به خون کشیده شد، نشانه های دیگری از زمان شناسی این عالم ربانی بود.
فروردین ۱۳۴۳ همزمان با بازگشت امام خمینی از حبس و حصر تهران مرحوم ربانی شیرازی علاوه بر یک هفته تلاش شبانه روزی برای استقبال از امام راحل، قطعنامه ای در ده ماده و با امضای حوزه علمیه قم تنظیم کرد که پس از ورود امام در حضور مردم قرائت شد. به گونه ای که کارشناس ساواک در گزارش خود بلافاصله توصیه کرد: «ربانی شیرازی دستگیر و اعزام شود تا تحقیقات لازم از وی به عمل آید.»(۵)
در جریان افشای مصوبه مصونیت قضائی اتباع آمریکایی در ایران (کاپیتولاسیون) که به بازداشت و تبعید امام به ترکیه منجر شد مرحوم ربانی شیرازی در کنار همراهی با سایر مبارزان مسلمان در اعتراض بر این تبعید سازمان دهی طلاب و روحانیون مبارز را به دست گرفت و در جمع مبارزین انقلابی گفت: «وظیفه ما پس از تبعید آقای خمینی صدها برابر شده برای اینکه او تا وقتی در ایران بود مسئولیت مبارزه بر دوش ایشان بود ولی اکنون که در تبعید به سر می برد، این مسئولیت متوجه ما شده و نباید بگذاریم، رژیم خیال کند که با تبعید او مبارزه نیز به پایان رسید.»(۶)
وقتی حسنعلی منصور کارگزار اصلی احیای کاپیتولاسیون در ایران توسط اعضای هیئت مؤتلفه اسلامی کشته شد و تعدادی از اعضای این گروه دستگیر و محکوم به اعدام شدند مرحوم ربانی شیرازی به منظور جلوگیری از اجرای این حکم، سه گروه ۱۵ الی ۲۰ نفر را برای تحصن در منازل مراجع سازمان داد.
مرحوم آیت الله ربانی شیرازی حتی در دوران های متوالی حبس نیز با تنظیم نامه های سرگشاده خطاب به مجامع بین المللی، اجازه نمی داد که آتش برافروخته انقلاب، به خاموشی گراید. او هیچ گاه زیر بار هیچ گونه تعهدی نرفت و در طول مبارزه سختی ها و دشواری های فراوانی را همراه با خانواده اش تحمل کرد.
از سقط فرزند به هنگام حمله وحشیانه ساواک به منزلش تا تحمل شکنجه های سبعانه ای که بیان آنها مجال بیشتری را می طلبد. تنها به یک مورد اکتفا می کنیم:
«حدود ۲ ساعت با انواع مختلف مرا شکنجه می کردند. اول با شلاق گاهی با باطوم برقی، زمانی با سیگار و… اما من استقامت کردم. وقتی که دیدم دست از شکنجه برنمی دارند پیش خود گفتم خود را به بیهوشی می زنم، شاید موثر باشد. خود را به بیهوشی زدم. هرچه شلاق زدند، تکان نخوردم. با باطوم برقی از بالا تا پایین بدنم کشیدند و من حرکت نکردم. خودم تعجب می کردم که چطور توانستم از هرگونه حرکتی خودداری کنم در حالی که باطوم برقی آن قدر انسان را متشنج می کند که می خواهد قالب تهی کند. ولی مقاوم شده بودم و تکان نخوردم. چون دیدند فایده ای ندارد، کاری کردند که هیچ انتظارش را نداشتم یک لیوان آب به صورتم پاشیدند. تکان خوردم فهمیدند که به هوش آمده ام، دوباره شروع کردند به شکنجه و من همچنان خداوند را درنظرگرفتم و مطمئن بودم که به من کمک خواهدکرد، برای این که ما برای او حرکت کرده بودیم. در آن لحظات با تمام وجود یاری خداوند را احساس کردم. حدود یک ساعت دیگر به شکنجه ادامه دادند که باردیگرتصمیم گرفتم خود را به بیهوشی بزنم و در مقابل هیچ چیز عکس العمل نشان ندهم. همین کار را هم کردم و هرچند انواع شکنجه ها را بر روی من امتحان کردند تکان نخورم تا بالاخره دست برداشتند و گفتند ببریدش بیمارستان بیهوش است. (۷)
این یک نمونه از دوران پانزده ساله زندان ها و تبعیدهای متناوب اوست. به رغم همه این مرارت ها، او از هدفش هرگز کوتاه نمی آمد و همواره بر مرجعیت امام راحل اصرار می ورزید.