0

حج مقبول

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

حج مقبول
پنج شنبه 28 مهر 1390  9:14 PM

ابن جوزي در تذكره الخواص نقل مي كند كه عبدالله بن مبارك مدت پنجاه سال مرتب هر دو سال يك بار براي زيارت به مكه مي رفت. سالي مهياي رفتن به حج گرديد و از خانه خارج شد. در يكي از منازل بين راه به زني سيده برخورد كرد كه مشغول پاك كردن يك مرغابي مرده بود. پيش او رفت و گفت اي زن چرا اين مرغابي مرده را پاك مي كني؟ گفت كاري كه براي تو فايده اي ندارد از چه رو مي پرسي؟
عبدالله اصرار زياد كرد. زن گفت حالا كه اين قدر اصرار مي ورزي مي گويم. من زني علويه هستم و چهار دختر دارم كه پدر آنها چندي پيش از دنيا رفت امروز روز چهارم است كه ما چيزي نخورده و به حال اضطرار افتاده ايم و مرده بر ما حلال است. اين مرغابي را پيدا كرده ام و مي خواهم براي بچه هايم غذا تهيه كنم. عبدالله مي گويد: «در دل گفتم واي بر تو چگونه اين فرصت را از دست مي دهي؟ به زن اشاره كردم دامنت را باز كن، چون باز كرد، دينارها را در دامن او ريختم. زن با قيافه اي كه شرمندگي را حكايت مي كرد سر به زير انداخته بود، از همانجا رفت و من نيز به منزل خود برگشتم و خداوند ميل رفتن مكه را در آن سال از قلبم برداشت. مدتي گذشت تا مردم از مكه برگشتند. براي ديدار همسايگان سفر كرده به حج به خانه آنها رفتم. هر كدام مرا مي ديدند مي گفتند ما با هم در فلان جا بوديم در فلان محل همديگر را ديديم، من به آنها تهنيت براي قبولي حج مي گفتم، آنها نيز مرا تهنيت مي گفتند كه حج تو هم قبول باشد. آن شب را در انديشه اي عجيب به خواب رفتم در خواب حضرت رسول را ديدم كه فرمود: عبدالله! رسيدگي و كمك به يك نفر از بچه هاي من كردي از خداوند خواستم، ملكي را به صورت تو خلق كند تا برايت هر سال تا روز قيامت حج بگذارد. اينك مي خواهي پس از اين به حج برو و مي خواهي ترك كن.1
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1-شجره طوبي، ص 11

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها