پاسخ به:اخبار دنياي كامپيوتر
پنج شنبه 7 اردیبهشت 1391 1:27 PM
روش بهينه استفاده از متن و تصوير در طراحي وب
آيا واقعا يك تصوير از هزار كلمه بهتر است، يا گاهي اوقات چند كلمه با كاربر ارتباط بهتري برقرار ميكنند؟ واقعيت اين است كه هر كدام از اين دو در موضوعاتي خاص بهتر از ديگري عمل ميكنند .
براي مثال بياييد به نشاني زير برويم:
خيابان سيام را مستقيم برويد، اگر چراغ راهنماي اتوبان سبز بود سمت راست برويد تا وارد اتوبان شويد و اگر قرمز بود كمي زودتر به سمت راست در خيابان اولدآيريس بپيچيد، سپس سمت چپ در خيابان سيو چهارم و در نهايت از خروجي سمت راست وارد اتوبان شويد.
حال اگر نقشهاي در دست داشته باشيد، چگونه ميتوانيد اين مسير را دنبال كنيد؟ نقشه تمام خيابانها را نشان ميدهد، ولي اين پيغام را نميتواند منتقل كند. صادقانه بگوييم كه پيغام فوق در كلمات بسيار راحتتر منتقل ميشود. بنابراين در طراحي بايد دقت كنيم كه از كدام روش ميخواهيم براي انتقال پيام استفاده كنيم و كدام روش از ديگري موثرتر است.
تفكرات ديداري در مقابل تفكرات زباني
زماني كه ما درحال فكر كردن هستيم مغز ما اطلاعات را پردازش ميكند. نكته جالب اين است كه بخشي از اطلاعات ديداري كه در مغز پردازش ميشود، با بخشي كه اطلاعات كلامي را پردازش ميكند، مجزاست. بنابراين نوع تفكر ما هنگامي كه از كلمات استفاده ميكنيم با زماني كه تصويري فكر ميكنيم متفاوت است.
ارتباطاتكلامي
زبان يك سيستم توسعهيافته اجتماعي از نشانههاي مشترك است كه از قوانين گرامر استفاده ميكند. اين سيستم ميتواند صحبت شود، نوشته شود يا از طريق زبان اشاره منتقل شود. در هركدام از موارد، اين سيستم شفاهي بايد ياد گرفته شود. هيچكس در زمان تولد معني كلمات و طرز صحيح استفاده از آنها را بلد نبوده است.
نشانههاي زبان بيشتر قراردادي هستند. هيچ دليل خاصي وجود ندارد كه كلمهاي مثل سگ بايد معني الان آن را بدهد. در نقطهاي از تاريخ قبول شده است كه كلمه سگ بهگونهاي از حيوان برميگردد ولي اين كلمه براحتي ميتوانست گربه، طوطي يا هرچيز ديگر باشد.
به خاطر نشانه و معني آن است كه ما بهطور قراردادي مجبور به يادگيري آن هستيم تا بتوانيم ارتباط برقرار كنيم.
ارتباطات ديداري
در طرف ديگر ارتباطات ديداري بر پايه شناسايي تصاوير هستند. درك ما از معاني از طريق تصاوير، از قراردادهاي اجتماعي نميآيد. همه ما يك قابليت ذاتي در ديدن تصاوير و تشخيص آنها داريم. مكانيزمي كه بدن انسان براي درك الگو دارد از 2 بخش تشكيل ميشود:
1ـ تكامل: چشمهايي داريم كه با آنها ميبينيم.
2ـ تجربه ديداري: همانطور كه با جهان اطراف تعامل ميكنيم و الگوهاي مختلفي ميبينيم، به درك عمومي ما اضافه ميشود.
به بيان ديگر تشخيص الگو، بخشي ذاتي و بخشي يادگرفتني است. زماني كه ما الگوهاي طراحي شده را ميبينيم، اشيا و ارتباطات در آن الگوها، توسط تركيبي از بخشهاي ذاتي و اكتسابي مرتبط شدهاند. در نهايت طراحي ديداري از هر دوي تفكرات ديداري از طريق مشاهده الگو و تشخيص آنها و تفكرات زباني از طريق نمادهاي اكتسابي استفاده ميكند.
گرامر و منطق
همانطور كه بين زبان طبيعي و ديداري تفاوت وجود دارد، منطق گرامري كه در هركدام استفاده ميكنيم نيز متفاوتند. زبان طبيعي فرمهاي مختلف منطق را در قالب كلمات فرعي مثل «اگر»، «و»، «ولي» و «هنگامي كه» تركيب ميكند. اين كلمات فرعي عواملي هستند كه باعث ميشوند مسيري كه در ابتداي مقاله آورده شد در تصوير سخت فهميده شود. اين منطق دقيقا منطق رياضي نيست، ولي تفكر انتزاعي را باعث ميشود و چيزهايي مثل دستورالعملهاي شرطي را فعال ميكند.
برنامهنويسي با حلقهها و دستورات شرطياش را درنظر بگيريد. بيشتر اوقات روشهاي گرافيكي مثل فلوچارتها براي ارائه يك برنامه كامپيوتري استفاده شده و شكست خوردهاند. منطق به زبان نياز دارد. در طرف ديگر شبهه كد از آنجايي كه پلي بين زبان طبيعي و كد برنامهنويسي است، بسيار بهتر عمل ميكند.
همراهي ارتباط ديداري و كلامي براي نتايج بهتر
درست است كه پردازش اطلاعات ديداري و كلامي در مغز متفاوت است، ولي آنها كماكان با يكديگر ارتباط دارند. براي مثال اگر شما به ونگوگ فكر كنيد، تصاوير نقاشيهاي معروف آن مثل شب پرستاره و همچنين اطلاعات بيوگرافي مثل اينكه آلماني بود يا جريان معروف بريدن گوش خود، به ياد شما خواهد آمد.
شواهد نشان ميدهند اطلاعاتي كه هم بهصورت ديداري و هم به صورت كلامي در مغز ذخيره ميشود، بهتر از زماني است كه همان اطلاعات فقط به يكي از اين صورتها ذخيره شده باشد. به وسيله استفاده از هر دوي آنها، مغز قادر خواهد بود ارتباط بين آن دو را راحتتر برقرار كند.