زندگي ديني در دنياي مادي(2)
سه شنبه 12 مهر 1390 7:55 AM
مقدمه
انسان در اين دنيا قرار داده شده تا آمادگي ملاقات پروردگار را در آخرت داشته باشد. در حقيقت دار دنيا محل سعي و تلاش براي رسيدن به زيبايي هاست و براي همين است كه انسان خيلي زود از لذت هاي دنيا زده مي شود زيرا هيچ كدام از اين لذتها ارضا كننده ميل نامحدود او نيست و جز آن نامحدود عظيم هيچ كس پاسخگوي انسان نمي تواند باشد.
دنيا دار نشانه هاست كه ظرفيت لازم براي تشنگي درك خداي متعال بوجود آيد همچون بچه اي كه در رحم مادر رشد مي كند و دوران كودكي اش را طي مي كند تا توانايي گذراندن زندگي دنيايي خود را داشته باشد. دنيا نمايشگاه نشانه هاي خداست پس بسيار محترم است.
ضمن اينكه خلقت دنيا و زندگي ما از سوي خداست و يك توحيدگرا اتفاقات و حوادثي كه در زندگي اش خارج از اختيار خودش مي افتد را از سوي خدا دانسته و هيچ گاه ناشكري يا چرايي در هديه اي كه خدا به او داده است نمي كند. همينطور مي توان در تمام اجزاي زندگي خدا را وارد كرد.
تا بحال فكر كرده ايد اگر خدا را در زندگي دنيايي خود در نظر نگيريم هيچ فرقي بين زندگي انسان و حيوان نيست.
نگرش دينداران به ثروت و سرمايه داري
در عرف دينداران توجهي منفي نسبت به سرمايه داري و موضوع ثروت وجود دارد و بطور معمول سرمايه دار شخصي حرام خوار، مفسد و ظالم تلقي مي شود. البته براي اين نگرش عرفي شواهدي، هم در تاريخ و هم امروزه وجود دارد چنانكه سلاطين و پادشاهان در تمام فرهنگ ها و اديان به جمع آوري ثروت از طبقات محروم جامعه مبادرت ورزيده و مخالفان و معترضين را دستگير و شكنجه مي كردند. امروز نيز ثروت مندترين كشورهاي دنيا قدرتمندترين آنها در اسلحه و فعاليتهاي نظامي است كه به كشورهاي فقير لشكركشي كرده و ثروتهاي طبيعي را چپاول مي كنند. تنها فرقي كه شكل ستمگري با تاريخ دارد اينستكه امروز به نام دموكراسي و آزادي و حق انسانيت حمله مي كنند و اينكه شكنجه گري تنوع بيشتري نسبت به گذشته پيدا كرده است اما همچون گذشته فقيران و محرومان برده هاي ثروتمندان و طبقه حاكم هستند.
اين چپاولگري ها حتي در نقطه اي از زمان و مكان يعني در قرون وسطاي اروپا به نام دين انجام مي گرفت و طبقه حاكم قضاي الهي را سبب محروم بودن و برده بودن فقيران عنوان مي كردند، از اين حيث به ثروت بيشتري دست مي يافتند و محرومان را در جهالت خود نگه مي داشتند و اين شد كه كارل ماركس، فيلسوف و جامعه شناس آلماني قرن نوزدهم، دين را افيون توده ها خواند.
از طرف ديگر در عرف دينداران پيوندي عميق با فقيران و محرومان وجود دارد و حتي برخي از انديشمندان مادي گرا(ماترياليست) وجود دين را در جهت تسلي خاطر محرومان مي دانند. اكثر پيامبران الهي يا عالمان ديني از طبقه فقير جامعه بوده و نسبت به ظواهر دنيوي برائت مي جستند. در صدر اسلام نيز فشارهاي كفار و مشركين حجاز بر مسلمانان سبب فقري در بين ايشان شد به طوري كه اصحاب صفه در مدينه براي نماز خواندن از لباس قرضي استفاده مي كردند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در فرمايشي فقر را افتخار خود دانسته و از اينرو آنرا مدح مي كنند.« الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِر» (بحار الانوار، ج69 ص30) و در روايت ديگري حشر با مساكين را از خداوند مسئلت مي كند. «اللَّهُمَّ أَحْيِنِي مِسْكِيناً وَ أَمِتْنِي مِسْكِيناً وَ احْشُرْنِي فِي زُمْرَةِ الْمَسَاكِينِ» (همان)
اما اين حوادث و اينگونه روايات موجب تضاد ميان دينداري با ثروتمند بودن و همچنين رابطه علّي ميان فقر و مومن بودن يا كافر بودن نيست و بايد به حقيقت خلقت دنيا در تكامل انسان توجه كنيم. در روايتي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً...» (امالي صدوق ص177) برخي ها از اين روايت استفاده كرده و مي گويند در اولويت نياز هاي بشري معيشت و ثروت حرف اول را مي زند و الا دينداري وجود نخواهد داشت. در پاسخ بايد خاطرنشان كرد كه اسلام در جايي پا گرفت كه بسياري از مسلمانان يعني مهاجران در حالي كه ثروت مند بودند امكانات و ثروتشان را بخاطر مسلمان شدن از دست دادند و اتفاقا در دين خود بسيار محكم و پابرجا ماندند. از طرف ديگر اين روايت در مقام بيان حصر نيست بلكه حضرت مي فرمايد: نزديك است بخاطر فقر عده اي كافر شوند. بله اگر شخصي با فقر و ناداري صبر كرد و مسلمان بود معلوم نيست پسر او هم با اين فقر و ناداري صبر كرده و امكان به خطا رفتن او بسيار است چنانچه در جامعه خود نيز شاهد برخي از بزهكاري ها بعلت كمبود شغل و گراني هستيم.
به هر حال دنيا محل عبادت و تلاش براي عبوديت پروردگار است و مي تواند بسيار مكان مقدسي قرار گيرد اما چون دار دنيا محل آزمايش و اختيار مي باشد پس مي توان از فرامين الهي سرپيچي كرده و اين عالم را فاسدترين عوالم قرار داد و همه اينها به انسان بستگي دارد كه فرموده اند: «شرف المكان بالمكين».
انسان وقتي سرپيچي مي كند و به غرور مبتلا مي شود كه از تمتعات و نعمتهاي دنيوي بسياري برخوردار باشد و وقتي در طوفان ها و بلاها گرفتار است از خدا ياد مي كند كه اين جريان تبديل به عادتي در ميان بشر شده است. همانطور كه قرآن مي فرمايد: « وَإِذَا مَسَّكُمُ الْضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَي الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُورًا» (اسرا/67) و هنگامي كه در دريا ناراحتي به شما برسد، جز او، تمام كساني را كه (براي حل مشكلات خود) ميخوانيد، فراموش ميكنيد؛ اما هنگامي كه شما را به خشكي نجات دهد، روي ميگردانيد؛ و انسان، بسيار ناسپاس است! و براي همين است كه فرموده اند شكر بر نعمت بسيار سخت تر از صبر بر بلايا و سختيها ست.
دنيا طلبي و آخرت طلبي متضاد ويا موافق؟
اگر توجه انسان در زندگي دنيا به خدا باشد و دنيا را محل رشد و آمادگي خود براي زندگي ابدي آخرت بداند استفاده و بهره برداري او از امكانات دنيوي بسيار متفاوت با انساني خواهد بود كه دنيا را محل خوش گذراني، و موفقيت در آنرا جمع آوري ثروت مي داند.
شايد اين بيان گهربار معصوم نگرش خوبي براي ما نسبت به كار در دنيا دهد، امام حسن عليه السلام مي فرمايند: «وَ اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدا» (بحار الأنوار ج44 ص139) براي دنيا بنحوي كار كن كه گويا، دائما ميخواهي در دنيا باشي (پس اگر يكي از كارهاي دنيوي بتأخير بيفتد بعدا وقت داري كه آن را انجام دهي) ولي براي عالم آخرت بنحوي كار كن كه گويا، فردا خواهي مرد (و فرصتي براي انجام دادن آن نخواهي داشت). بنابراين روايت عمل انسان در دنيا به دو هدف دنيايي و آخرتي تقسيم مي شود و
مردم در دنيا دو گونه كار مي كنند: يكي در دنيا براي دنيا كار مي كند و دنيا چنان او را به خود مشغول داشته كه به آخرتش نمي پردازد و مي ترسد كه بازماندگانش گرفتار فقر شوند و حال آن كه خود از دنيا در امان نيست. چنين كسي عمر خود را به سود ديگران تباه مي كند و آن ديگر در دنيا براي آخرتش كار مي كند، سپس بهره ي او از دنيا بي هيچ رنجي به دستش مي آيد. چنين كسي نصيب خود از دنيا و آخرت فراهم آورد و مالك دو سرا مي شود: در نزد خدا آبرومند است و هر حاجت كه از او خواهد برآورد.
پس هر كس براي آخرت خود كار كند به اين معنا نيست كه دنيا و آسايش در آنرا از دست مي دهد همچنين كه احاديث و رواياتي در ترغيب به تلاش و كار براي خانواده و تامين رزق داريم. انسان بايد براي امرار معيشت و گذران زندگي خود كار و تلاش كند تا عزتمند و باآبرو باشد. اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند: «الْكَادُّ عَلَي عِيَالِهِ مِنْ حَلَالٍ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّه» (من لا يحضره الفقيه ج3 ص168 ح3631) در اين روايت شريف كه بطور مكرر از معصومين عليهم السلام نقل شده اجر و پاداش كسي كه براي خانواده اش روزي حلال كسب مي كند برابر اجر جهادگران در راه خداست. بنابراين مي توانيم ادعا كنيم هيچ كاري صرفا دنيايي نبوده و از اجر آخرتي هم برخوردار است. بطور كلي وقتي انسان بر مبناي عقل سليم و وحي عمل مي كند قطعا زندگي او در دنيا، به آباداني دنيا و آخرتش مي انجامد مگر اينكه از هوي و هوس خود تبعيت كند و با طمع ورزي و نافرماني خدا به ضلالت كشيده شود.
اكنون كه درك هم جهتي زندگي دنيا و آخرت براي ما حاصل شد بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه چگونه مي توان زندگي خود را براساس عقل و وحي پي ريزي كرد؟ چگونه مي توان به برخورداري از نعمتهاي دنيوي نائل شد در حالي كه مومن ترين افراد هم نسبت به پروردگار بود؟