فيزيك وشيمي اسلامي
دوشنبه 11 مهر 1390 5:47 PM
چون قرآن نور است ، جهان را به خوبي روشن مي كند . ما در يك جهان تاريك زندگي نمي كنيم . معناي روشن كردن جهان اين است كه ديگر ما از واژه طبيعت و مانند آن استفاده نمي كنيم ؛ نمي گوئيم طبيعت اينچنين است! وقتي واژه ( طبيعت ) صبغه ديگر پيدا كرد و به تعبير قرآن كريم «خلقت » شد؛ قهراً علوم ما هم اسلامي مي شود ، دانشگاه هاي ما هم اسلامي خواهد شد .
الآن سعي بليغي كه هيآت علمي دانشگاه ها ارائه كرده اند ، اين است كه نشر معارف قرآن كريم را به عهده دارند . امّا اين قرآن پژوهي، نشر معارف قرآن كريم در كنار لاشه علوم دانشگاهي يك وصله بيگانه است ! علومي كه در دانشگاه ها تدريس مي شود ، لاشه دانش است ، علم نيست ! يعني طبيعت آمده جاي خلقت را تنگ كرده ، خلقت را از صحنه بيرون كرده ، خودش شده محور بحث ؛ همه دانش ها شده دانش طبيعي ، شده علوم طبيعي كه درآن نه مبدأ مطرح است ، نه معاد و نه رابط بين مبدأ و معاد به نام صراط ؛ اين لاشه علم هرگز انسان را به كمال نمي رساند .
تمام علوم طبيعي كه الآن در دانشگاهها تدريس مي شود ، همين است . از دريا شناسي ، صحرا شناسي ، جانور شناسي ، زمين شناسي، معدن شناسي ، همه در همين مدار لاشه است . يعني اينكه زمين چنين بوده است ، در طي تطوّرات چنين شده ، پيش بيني مي شود كه در آينده نزديك يا دور چنان بشود. دريا اينچنين ، صحراء اينچنين ، معادن اينچنين ، سپهر و زمين اينچنين، ستاره ها هم اينچنين . اين لاشه خودش قدرت حركت ندارد ، چه رسد به اينكه دانشمند را به كمال برساند !
چگونگي تبديل علوم طبيعي به خلقت شناسي
قرآن كريم كه نور است ، آمده گفته : نگوئيد طبيعت ، بگوئيد «خلقت » . بالأخره اين عالم صاحبي دارد يا ندارد ؟! آنكه يك قطره آب را به صورت انسان در آورده كه حدأقل هزار دانشكده مي خواهد تا بفهمد اين يك قطره آب اينجور شده ! الآن شما مي بينيد آنهائي كه متخصص چشم چپ اند ، در چشم راست كار نمي كنند ! آنهائي كه متخصص قرنيه هستند ، در شبكيه كار نمي كنند : الم يك نطفهً م ن منيّ يمني(1). فرمود : من اين يك قطره آب را به اين صورت لؤلؤ درخشان در آوردم ، شما چه مي خواهيد بگوئيد ؟! بنابراين اوّلين كاري كه قرآن كرده اين است كه جهان را به خوبي روشن كرده؛ مثل اينكه اين برق را كه شما روشن كرديد ، فضا را روشن مي كند . ما با برق مي فهميم اينجا ديوار است ، آنجا آهن است ، آنجا در است ، اينجا فرش است ، اينجا منبر است، اينجا بلندگوست ، اينجا سيم است ؛اينها را با نور مي بينيم . وقتي رسول اكرم آمد ، اين قرآن را آورد ؛ ما فهميديم آسمان و زمين خلقت است ، دريا خلقت است ، صحرا خلقت است ؛ سخن از طبيعت نيست ! اين اصل اوّل . خود اين يك رساله است ، كه آيا جهان خلقت است يا طبيعت .
اصل دوّم ؛ خلقت شناسي غير از اسلامي نيست . مگر ما دو جور خلقت شناسي داريم ؟ ما علوم طبيعي نداريم ، ما فيزيك و شيمي طبيعي نداريم ، علم سكولار نداريم ؛ ما اصلاً علم غير اسلامي نداريم !خلقت شناسي معنايش اين است كه لحظه به لحظه بگوئيم : خدا چنين كرد ،خدا چنان كرد .يك چنين علمي نمي تواند غير اسلامي باشد! اصلاً ما شيمي و فيزيك غير اسلامي نداريم، دريا شناسي غير اسلامي نداريم ، صحرا شناسي غير اسلامي نداريم ! به چه دليل تفسير ،علم اسلامي است ؟ براي اينكه يك مفسّر مي گويد : خدا چنين گفت ،خدا چنان گفت . بالاتر ازآن، شيمي است ،زمين شناسي است ، دريا شناسي است ، سپهر شناسي است كه مي گويد : خدا چنين كرد ، خدا چنان كرد . پس اوّلين كاري كه قرآن به عنوان نور انجام داد ،اينكه صحنه را روشن كرد . ما خلقت مي بينيم ، نه طبيعت !
اضلاع 3 گانه مثلث را هم به ما فهماند . هر علمي ؛ علم يعني مجموعه مسائل ، نه علم يعني دانستن ! علم به معناي مجموعه مسائل كه مي گوئيم رياضي علم است ، شيمي علم است ، فيزيك علم است ، تاريخ علم است ؛ علم اضلاع 3 گانه دارد ، معلوم دارد و عالم دارد و ربط عالم و معلوم كه اين رابطه را كشف مي كند ؛ اين رابط، كشف كننده است . هر علمي اين مثلث را دارد ؛ معلوم دارد و عالم دارد و علم . اضلاع 3 گانه اين مثلث هم مخلوقند . معلوم كه درياست ، خدا آفريد . عالم كه دانشمند است ، خدا آفريد . قدرت كشف اين معلوم را او داد كه فرمود : علّم الا نسان ما لم يعلم(2). پس صدر و ساقه علم كه اضلاع 3 گانه يك مثلث است ، اينها مخلوق است ! عالم مخلوق ، معلوم مخلوق، پيوند خلقت ؛ آنوقت چه چيز آن غير اسلامي است ؟! اين هم اصل دوّم . كاري كه قرآن كريم كرد ، اوّل فضا را روشن شد كه سخن از طبيعت نيست ، سخن از خلقت است ؛ بعد هم روشن كرد كه اضلاع 3 گانه را او دارد رهبري مي كند .
ره توشه ابدي انسان
اصل سوّم اينكه درست است كه خداي سبحان اين بدن را از تراب و طين و حمأ مسنون و صلصال آفريد(3)، امّا جاني به ما داد كه از نشئه طبيعت نيست؛ اين جان آينه شفاف است . اين روح كه مرغ باغ ملكوت است از خاك بر نخاست وهرگز هم نمي ميرد ؛ و مرگ پوسيدن نيست و از پوست به در آمدن است . مائيم و ابديت !! اين را همين قرآن آورد .چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم. اگر مائيم و ابديت ما ، يك ره توشه ابدي مي خواهيم . مگر انسان مي تواند در هر نشئه اي بدون غذا و پوشاك و خوراك زندگي كند ؟ خوراك فرشته ها به تعبير حضرت امير در خطبه اوّل نهج البلاغه سبّوح و قدّوس است . آنها تسبيح مي كنند ، غذاي آنها همين است ، دم آنها همين است ؛ آنها با سبحان الله زنده اند . ما هم به تعبير آن بزرگوار :
بعد از آن نور به آفاق دهيم از دل خويش
چون به خورشيد رسيديم غبار آخر شد (4)
با مردن از پوست به در مي آئيم ، نه اينكه بپوسيم . وقتي از پوست به در آمديم ، زنده ايم . وقتي زنده ايم ؛ غذا مي خواهيم ، پوشاك مي خواهيم . اگر مرحوم فردوسي گفته بود : آنجا كه هستي، لباس ات يا تيغ است ، يا پرنيان ؛
اگر بار خار است ، خود ك شته اي
و گر پرنيان است ، خود رشته اي
همين است . بالأخره انسان كه بي لباس نيست ! آن كسي كه با قلمش يا با بيانش به اين نيش مي زند ، به آن نيش مي زند ؛ به تعبير فردوسي فردا يك جامه پر از تيغ در بر او مي كنند . اين بيان لطيف را مرحوم حكيم فردوسي از اين آيه گرفته كه : ل يس لهم طعام لا م ن ضريع(5). » ضريع » يعني تيغ .به يك حيوان سيب و گلابي نمي دهند ، بلكه تيغش مي دهند!به اين شترهاي بيابان چه ميدهند ؟ فرمود : اينهائي كه تا زنده بودند به اين نيش مي زدند ، به آن نيش مي زدند. حالا يا نيش سياسي مي زدند ، يا نيش اقتصادي مي زدند ، يا نيش احتكار مي زدند ، يا نيش گرانفروشي مي زدند يا با ربا خواري مال اين و آن رامي ربودند ؛ ،همه اينها بالأخره آزردن مردم است ، اينها نيش است! اين نيش مي شود تيغ ؛ و گرنه آنجا كه جنگل نكاشتند!
انسان هاي تبهكار ، وسائل مهيا شده سوخت و سوز دوزخ
آنجا جهنّم هست ، آتش هست ، حرفي درآن نيست ! امّا گازوئيل و هيزم هم به آنجانياوردند! فرمود : و امّا القاس طون فكانوا ل جهنّم حطباً (6)، آدم هاي ظالم همان هيزم جهنّمند . از اين آيه شفاف تر ؟ فرمود : ما جهنّم داريم ، آتش داريم ، سوخت و سوز داريم ؛ امّا چوب نسوز همين هايند ! آنها كه اهل قسط اند؛ « قسط» يعني جور . فرمود : و امّا القاس طون فكانوا ل جهنّم حطباً . ما هيزم داريم ، امّا از همين ها ؛ ما آنجا جنگل درست نكرديم ! البتّه اسرار و انحاء ديگر جهنّم هست ؛ عقل ما نمي رسد ، هر چه را كتاب و سنّت فرمود ، سمعاً و طاعه؛ ولي اين مقدار را مي فهميم! اين مقداررا به صورت شفاف و روشن فرمود : ظالمان هيزم جهنّمند . اگر جناب فردوسي مي گويد :
اگر بار خار است ، خود كشته اي
و گر پرنيان است ، خود رشته اي
از همين جا گرفته . بنابراين حرف نرم ، كار نرم ، سياست نرم ، نشان نرم، زندگي نرم ، اقتصاد نرم ؛ يعني دلپذير و گوش نواز ، مي شود حرير . سخن تند و تيز ، آزردن مردم ، ايذاء مردم ، تحميل بر مردم مي شود تيغ . پس اگر ما با مردن از پوست به در مي آئيم ، نه بپوسيم ؛ بايد ره توشه اش را اينجا تهيه كنيم ، اين هم اصل سوّم .درست است كه قرائت و خواندن قرآن و همه اينها ثواب دارد ، امّا زندگي قرآني يعني اينكه آدم عاقلانه بينديشد و عاقلانه زندگي كند.
بيانات حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي (مدظلّه العالي) در ديدار با جمعي از قرآن پژوهان ، اعضاي هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي ، طلاب و اقشار مختلف مردم دماوند ـ حسينيّه احمد آباد ؛ مرداد 1386
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) قيامه / 37 (2) علق / 5 (3) برداشت از:حجر / 26
(4) ديوان حافظ (5) غاشيه / 6 (6) جن / 15
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!