0

ادبيات جهان

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ادبيات جهان
چهارشنبه 6 مهر 1390  11:06 PM

گفتگو با يک اجاق

اجاق

خودش را اين‏طوري به من معرفي کرد: کنده، پت و پهن، با پوزه‏اي گشاده و بزرگ.

گفت: «اسمم فرانکلين است.»

پرسيدم: «بنجامين فرانکلين هستي؟»

- «نه، فرانکلين يا فرانکلينوي خالي. من اجاقي ايتاليايي هستم، اختراعي برجسته. گرماي چنداني هم نمي‏دهم.»

گفتم: «بله، مي‏دانم، همه اجاق‏هايي که اسم قشنگي دارند، اختراعي برجسته‏اند، ولي گرماي چنداني ندارد. خيلي دوستشان مي‏دارم. تحسين برانگيزند. امّا فرانکلين، بگو ببينم، چطور شده که يک اجاق ايتاليايي اسم آمريکايي دارد؟ عجيب نيست؟»

- «عجيب؟ نه، مي‏داني که اين قانوني پنهاني است. قانون پنهان روابط و مناسبات. طبيعت پر است از اين قوانين پنهان. ملت‏هاي ترسو سرودهاي ملي‏اي دارند که در آنها دليري را تحسين مي‏کنند. ملت‏هاي کم عاطفه نمايشنامه‏هايي دارند که در آنها از عشق و محبت داد سخن مي‏دهند. اين قضيه در مورد ما اجاق‏ها هم صدق مي‏کند. اجاق‏هاي ايتاليايي، اغلب اسم آمريکايي دارند، همان طور که اجاق‏هاي آلماني، اسم يوناني. آنها آلماني هستند و باور کن بيشتر از من هم گرما نمي‏دهند، اما اسم‏شان هويري، فونيکس يا وداع  هکنور است. اسامي، خاطرات شکوهمندي را زنده مي‏کنند. بخاطر همين هم اسم من فرانکلين است. من يک اجاق هستم ولي با توجه به مشخصاتي که دارم، به راحتي مي‏توانم يک دولتمرد هم باشم. دهانم گشاده است. مصرفم زياد و گرمايم اندک، دود از لوله‏ام بيرون مي‏دهم. اسم خوبي هم دارم و خاطرات شکوهمندي را زنده مي‏کنم، بله! ماجراي من از اين قرار است.»

ملت‏هاي ترسو سرودهاي ملي‏اي دارند که در آنها دليري را تحسين مي‏کنند. ملت‏هاي کم عاطفه نمايشنامه‏هايي دارند که در آنها از عشق و محبت داد سخن مي‏دهند. اين قضيه در مورد ما اجاق‏ها هم صدق مي‏کند. اجاق‏هاي ايتاليايي، اغلب اسم آمريکايي دارند

گفتم: «البته، من براي جنابعالي احترام شاياني قائلم. شما يک اجاق ايتاليايي هستيد. آيا مي‏شود در شما شاه بلوط هم تفت داد؟»

- «البته که مي‏شود. اين يک جور وقت کشي است. خيلي‏ها کشته مرده اين کارند. بعضي‏ها شعر مي‏گويند و شطرنج هم بازي مي‏کنند. بله، مي‏شود در من شاه بلوط هم بو داد، چرا که نه؟ گرچه شاه بلوط‏ها بالاخره مي‏سوزند و تمام مي‏شوند، اما وقت کشي هميشه خدا، سر جاي خودش هست. آدم‏ها وقت کشي را دوست دارند، و من هم ساخته دست همين آدم‏ها هستم. ما يادمان‏ها، در هر حال وظيفه‏مان را انجام مي‏دهيم، نه چيزي بيشتر يا کمتر.»

- «صبر کنيد ببينيم! شما گفتيد «يادمان». شما خود را «يادمان» مي‏دانيد؟»

- «خب، البته! همه ما «يادمان» هستيم، ما فرآورده‏هاي صنعتي، «يادمان‏ها»يي هستيم از يک خصلت يا فضيلت انساني: آنچه که در طبيعت به ندرت يافت مي‏شود، ولي در سطوح بالاي فرهنگ آدميان وجود دارد، خيلي هم!»

- «منظورتان کدام خصلت است!»

بنجامين فرانکلين

- «حس بيهودگي! من هم در کنار خيلي‏‏هاي ديگر يادماني برآمده از همين حس‏ام. اسمم فرانکلين است. يک اجاق هستم، دهاني گشاده دارم که چوب و هيزم را مي‏بلعد و يک دودکش بلند، که از آن گرما سريع‏ترين راه خروج خود را پيدا مي‏کند. آرايه و زلم زيمبوهم دارم. دوتا دريچه که مي‏شود آنها را باز و بسته کرد. اين هم از آن وقت‏کشي‏هاي جالب است. حتي مي‏توان در آنها مثل يک فلوت دميد.»

- «فرانکلين با اين توصيفات به وجدم مي‏آوريد، شما الحق با هوش‏ترين اجاقي هستيد که تا به حال ديده‏ام، اما آخرش چي؟ شما واقعا يک اجاق هستيد يا يک يادمان»؟

- «چقدر سوال مي‏کنيد! مگر شما نمي‏دانيد که انسان تنها موجود روي اين کره خاکي است که به اشياء «معنا» يي مي‏دهد؟ در نظر تمام اجزاء طبيعت، بلوط فقط بلوط است، باد، فقط باد و آتش فقط و فقط آتش. اما از نظر انسان‏ها، همه چيز جور ديگري است، همه چيز پر از معناهاي جورواجور است و سرشار از رابطه مندي! براي انسان، همه چيز مقدس و نمادين است. از نظر او آدم‏کشي، عملي قهرمانانه، بيماري واگير، مشيت خداوندي. جنگ و جدال و تحول است. پس چطور مي‏شود که اجاق، فقط اجاق باشد؟ نه. آن هم يک نماد است، يک يادمان، يک بشارت‏دهنده، به همين خاطر است که اجاق هم دو تا دريچه و کلي تزئينات دارد و تنها مشخصه خود را اندکي گرما دادن نمي‏داند، به همين خاطر اسمش فرانکلين است.»


هرمان هسه. ترجمه علي عبداللهي

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها