آتش به بال و پريدي...
پنج شنبه 31 شهریور 1390 2:47 PM
مهدي عسگري
رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه ي دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه ي دل
عمري چو شمعي نشسته سوزان و هم دلشكسته
دربزم والاي دلبر، بودي تو پروانه ي دل
بس ناله دردل شكستي، تنها بيادش نشستي
هجران او را سرودي،نالان چو حنانه ي دل
مردانه بودي به ميدان، جانانه بر عهد و پيمان
بشكسته پر، سركشيدي لاجرعه پيمانه دل
بودي رشيد و كماني، پيري به عهد جواني
خونين چو گوهر نهادي درسينه دردانه دل
آتش به بال و پريدي، تا روي ساقي بديدي
ققنوس آتش گرفته جامي ز خمخانه ي دل
پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.
عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!